خانه >> ایران >> ورشکستگی و فقر؛ منظور روحانی از بازگشت آرامش به اقتصاد ایران چیست؟

ورشکستگی و فقر؛ منظور روحانی از بازگشت آرامش به اقتصاد ایران چیست؟

«حسن روحانی»، رییس‌جمهوری حکومت اسلامی معتقد است ایران از شرایط «بحرانی یا شبه‌بحرانی» عبور کرده و ایران در مسیر «آرامش اقتصادی» است.

روحانی در کنفرانس خبری هفته گذشته خود به‌طور مشخص به شاخص‌های تورم، بیکاری، نرخ رشد اقتصادی و ارز اشاره می‌کند و آن‌ها را شاهد ادعای خود می‌گیرد؛ اما اگر این‌طور است چرا مردم آرامش اقتصادی را احساس نمی‌کنند؟

روحانی می‌گوید تورم نقطه‌به‌نقطه از ۵۲ درصد به ۳۴ درصد رسیده است. منظور روحانی این است که بر اساس محاسبات مرکز آمار ایران، نرخ تورم از ۵۲ درصد در اردیبهشت ۱۳۹۸ به ۳۵ درصد در شهریور رسیده است. گفته روحانی شبیه آن است که درحالی‌که در شرایط طوفانی، وزش باد با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت را نشانه آرامش توصیف کنیم، تنها به این دلیل که سرعت طوفان به نسبت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت یک روز قبل کمتر شده است. این‌ها همه در حالی است که هنوز چشم‌انداز روشنی از آینده به چشم نمی‌آید و هیچ نشانه‌ای از پایداری هوا در روزهای آینده دیده نمی‌شود.

حتی اگر فرض کنیم طوفان تورم تمام شده باشد، بازهم صحبت از آرامش در یک منطقه طوفان‌زده وجهی ندارد؛ آن‌هم درحالی‌که پس‌زمینه فضایی که در آن صحبت می‌کنیم، شهری ویران‌شده است.

طی دو سال گذشته تورم ساختارهای اقتصادی و اجتماعی زیادی را ویران کرده و خسارت‌هایی به بار آورده که در بهترین شرایط، زمان زیادی برای جبران آن صرف خواهد شد.

بزرگ‌ترین خسارت طوفان تورمی کوچک شدن سفره مردم و افزایش فقر در ایران است. آخرین گزارش رسمی فقر مربوط به سال ۱۳۹۵ است که در آن گفته‌شده ۱۴ درصد خانواده‌های کل کشور که ۱۷ درصد جمعیت کل کشور را تشکیل می‌دهند زیر خط فقر مطلق قرار دارند؛ به این معنی که پول کافی برای تامین غذای نداشته‌اند و در معرض گرسنگی و سوتغذیه قرار داشته‌اند. این نسبت تا پاییز پارسال به ۲۴ درصد رسیده بود؛ ۲۳ درصد خانواده‌های شهری و ۲۶ درصد خانواده‌های روستانشین ایران. این نسبت تازه مربوط به پارسال است، اگر خوش‌بینانه همین نسبت را برای سال ۱۳۹۸ هم در نظر بگیریم، باید این واقعیت هولناک را بپذیریم که در حال حاضر بیش از یک‌سوم جامعه ایران زیر خط فقر مطلق قرار دارند.

طبق برآوردهای مرکز پژوهش‌های مجلس، خط فقر در سال ۱۳۹۸ تا سطح پنج دهک نخست درآمدی ایران بالا آمده و هزینه سرانه سبد خانوار برای تامین ۲۱۰۰ کالری غذا به نسبت سال ۱۳۹۷ نزدیک به ۴۲ درصد افزایش یافته است. این گزارش برآورد کرده که پاییز پارسال (۱۳۹۷) نزدیک به یک‌چهارم خانواده‌های ایرانی به زیر خط فقر کشیده شده‌اند و روی همین حساب توصیه کرده برای تامین امنیت غذایی ۵۷ میلیون نفر (۷۰ درصد جمعیت کشور) تحت پوشش سیاست‌های حمایت کالایی قرار بگیرند.

از سوی دیگر، بر اساس گزارشی که روز چهارشنبه ۲۴ شهریور در وب‌سایت روحانی‌سنج منتشر شده، در فاصله سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۷ طی دو سال سفره غذای خانواده‌های شهرنشین ۱۲.۴ درصد و سفره غذای خانواده‌های روستایی ۱۷.۲ درصد کوچک‌تر شده است. معنی این نسبت‌ها این است که اگر فرض کنیم همه مردم ایران سر یک سفره نشسته باشند، در مناطق روستایی از هر ۵ نفر در مناطق شهری از هر ۸ تن، یکی باید از سر سفره بلند شود تا بقیه به‌اندازه ۲ سال پیش‌غذا داشته باشند.

در چنین شرایطی، صحبت از آرامش اقتصادی نه‌تنها وجهی ندارد بلکه باعث می‌شود افکار عمومی رییس‌جمهوری ایران را در جایگاه دروغ‌گویی ببینند که واقعیت ناخوشایند زندگی‌شان را انکار می‌کنند؛ فقر انباشته‌ای که جبران محسوس آن نیازمند سال‌ها آرامش، ثبات و رونق اقتصادی است که عجالتا نشانه‌ای از آن در اقتصاد بحران‌زده ایران دیده نمی‌شود.

اگرچه روحانی بر این گمان است که رشد اقتصادی کشور که در سال گذشته منفی بود، در ۶ ماه اول امسال مثبت است. احتمالا منظور روحانی رشد اقتصادی بدون نفت است که در این مورد خاص، شاخص نسبتا گمراه‌کننده‌ای است. وگرنه آن‌طور که صندوق بین‌المللی پول برآورد کرده، ایران با رشد منفی ۹.۵ درصد، در حال تجربه سومین سقوط بزرگ اقتصادی جهان در سال ۲۰۱۹ و یکی از بزرگ‌ترین سقوط‌های اقتصادی تاریخ خود است. سقوطی که اگر آن را کنار نوسان‌های شدید اقتصادی یک دهه گذشته قرار دهیم به این نتیجه می‌رسیم رشد اقتصاد ایران در دهه ۱۳۹۰ صفر بوده است؛ یعنی ورشکستگی مطلق. از سال ۹۰ تا الان حدود ۱۰ درصد به جمعیت کشور اضافه شده است. به عبارتی در ۸ سال گذشته، قدرت اقتصادی هر ایرانی به‌طور متوسط یک‌دهم کمتر شده است، درحالی‌که بقیه جهان، ازجمله همسایگان ایران به نسبت گذشته قدرتمندتر شده و به توانایی‌های اقتصادی‌شان روزبه‌روز افزوده شده است.

با این اوصاف حتی اگر ادعای روحانی را باور کنیم و بپذیریم نرخ رشد اقتصادی بدون نفت، امسال مثبت (ولو نزدیک به صفر) باشد، نمی‌توانیم واقعیت رکود انباشته را انکار کنیم. در چنین شرایطی صحبت از بازگشت آرامش اقتصادی مانند این است که به یک مال‌باخته بگوییم، وضعیت در حال بهبودی است؛ دزد ماشینت را برده، اما دوچرخه‌ات هست؛ آن‌هم درحالی‌که کسی هنوز دوچرخه را ندیده است.