آخرین خبرها
خانه >> ایران >> حسن عباسی، نفوذی اسرائیل و یا “کیسینجر” اسلامی!

حسن عباسی، نفوذی اسرائیل و یا “کیسینجر” اسلامی!

سخنان تناقض گونه حسن عباسی، که یکی از فرماندهان سابق سپاه و عضو سابق شورای مرکزی قرارگاه عمار سپاه و همچنین نزدیک به حلقه های افراطی أصول‌گرایان در ایران است، بار دیگر در ایران خبر ساز شده است. او که ده سال پیش در سخنانی که بیشتر به طنز شبیه بود، خود را “کیسینجر” جهان اسلام نامید،  خود را تئوریسین نظام می داند و در اظهارات خود حد و مرزی نمی شناسد و به خود اجازه می دهد که  در باره هر موضوعی سخن بگوید، بدون آنکه از بازداشت و دستگیری  کوچک ترین هراسی به خود راه دهد. جعفر محمدی، در یادداشتی در روز جمعه در سایت عصر ایران در باره او نوشت: “من نمی دانم حسن عباسی نفوذی اسرائیل در ایران است یا خیر؟ اما می دانم اگر یک مأمور اسرائیلی می توانست سال های سال در سیستم حکومتی ایران نفوذ کند و رفته رفته به تریبون‌دار و تئوریسینی برای جریان حاکم تبدیل شود، همان حرف هایی را می زد که حسن عباسی می زند.”

حرف‌های اخیر حسن عباسی در باره شیوه تأمین بودجه سپاه از طریق گروگانگیری و کسب درآمد ۳ میلیارد دلاری سپاه از طریق قطر بابت خون بهای قاسم سلیمانی، فرمانده سابق نیروهای قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از جمله سخنان جنجال برانگیز این باصطلاح تئوریسین نظام حاکم است. سخنان اخیر او با استقبال گسترده جریان های ضد نظام اسلامی مواجه شده است و ویدئوی سخنرانی وی با زیر نویس انگلیسی در شبکه های اجتماعی می چرخد.

او در این سخنرانی  در باره یکی از شیوه های تأمین  بودجه در سپاه پاسداران می گوید: “ببینید شیوه بودجه در آوردن سپاه چگونه است؟ [ سپاه] یک جاسوس می گیرد [جیسون رضائیان] و در قبال آزادی اش، دولت ایران یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار از آمریکا می گیرد، یا در قبال خونبهای شهید قاسم سلیمانی، ۳ میلیارد دلار درآمد خالص از قطر داشته است.”

این نخستین باری نیست که حسن عباسی اظهاراتی توهین آمیز در باره نهادهای نظامی و سیاسی کشور می کند. او تا کنون به محمد خاتمی ، رئیس دولت إصلاحات، هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام؛ حسن روحانی، رئیس جمهوری کنونی و همچنین ارتش جمهوری اسلامی و وزارات اطلاعات هتاکی  و درشت گویی کرده است، چندین بار نیز با شکایات این نهادها بازداشت شده، ولی هر دفعه به سرعت آزاد شده است.

حسن عباسی از حامیان محمود احمدی‎نژاد در دوران ریاست جمهوری وی بود و بارها در سخنرانی‎های خود از او حمایت کرده و همچنان هم از او به نیکی یاد می‎کند.او روابط نزدیکی با جبهه پایداری دارد. طرفدار پر وپا قرص حریم دفتر رهبری است و تا کنون در باره رهبر و دیگر وابستگان آن نازک تر از گل سخن نگفته است.

عباسی نخستین‌ بار هنگام حمله آمریکا به عراق در ١٣٨٢ با حضور در برنامه‌های تلویزیونی به عنوان کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی و استراتژیک مطرح شد و از آن پس در محافل خصوصی اصولگرایان به ویژه تندروها حضور پررنگی پیدا کرد. عباسی خود را در تمام زمینه‌ها صاحب‌سبک دانسته و تصور می‌کند که می‌تواند درباره همه موضوعات اظهار نظر کند. شاید باورتان نشود اما کیسینجر اصولگرایان از گفت‌وگوی تمدن‌ها تا جام جهانی ٢٠١٨ روسیه اظهار نظر کرده است. با رسیدن محمود احمدی‌نژاد به ریاست‌جمهوری در سال ۱۳۸۴، عباسی توانست خود را بیشتر به عنوان تئوریسین و استراتژیست جریان اصولگرایی مطرح کند ولی او هیچگاه از طرف همفکران خود نیز خیلی جدی گرفته نشد. عباسی به دلیل مواضع تندی که داشت به مدتی طولانی از حضور در صدا و سیما منع شد اما در نهایت و با وساطت وحید یامین‌پور، مجری نزدیک به جبهه پایداری به صدا و سیما بازگشت و از مهمانان ثابت برنامه «دیروز امروز فردا» شد.

حسن عباسی کیست؟

 خبر گزاری ایرانا چند سال پیش در باره او چنین نوشت:

حسن عباسی را همه می شناسند؛ اما نمی دانند از کجا آمده و اصالتش از کجاست یعنی اصلا اصالتی دارد یا نه؟ همه می‎دانند دکتر است؛ اما نمی‎دانند در کدام دانشگاه درس خوانده و از کجا مدرک گرفته است.

همه می‎دانند متخصص است اما نمی‎دانند دقیقا تخصصش در چه موضوعی است و آیا می‎شود از مباحث مربوط به فوتبال، تخصص داشت تا مسائل سینما، و تا مسائل سیاست و اقتصاد؟

همه می‎دانند نظریه‎پرداز است اما نمی‎دانند نظریاتش بر چه مبنایی ارائه شده و اصلا آیا ارائه شده است یا نه؟ همه می‎دانند ایده‎پرداز قهاری است اما نمی‎دانند ایده‎هایش در مورد تمام مشکلات جهان، آیا کاربردی است یا فقط از منظر هوچی‎گری باید به آن نگریست؟و بسیاری از این موارد که همه در مورد آنها مطلعند.

تنها یک موضوع وجود دارد که هیچکس از آن مطلع نیست و آن هم این است که چرا با این همه خصوصیات، هیچکس او را به حساب نمی آورد؟

رفتارهای حسن عباسی نشان می‎دهد که او هیچگاه مورد توجه نبوده است و او اکنون به گونه‎ای رفتار میکند که این خلا را پر کند. لذا با خود عهد بسته است که «برترین» شود یعنی به جایگاهی برسد که از او به عنوان “تک برند” نام ببرند و به او مباهات کنند.

استراتژیست قصه ما برای “تک برند” شدن، دو استراتژی را تدوین کرده است. اولین استراتژی حسن عباسی، “نظریه پرداز سازی” از شخصیت خود است بدین معنی که در موضوعات مختلف، صاحب نظریه -ولو پوچ و بیهوده- باشد.

او با خود اندیشیده است که اگر بتواند “خوب” حرف بزند دیگر نیازی نیست که “حرفِ خوب” بزند و لذا تلاش کرده است که در موضوعات مختلف، از سینما و فوتبال گرفته تا سیاست و اقتصاد، “خوب” حرف بزند و به ارائه نظریه! بپردازد.

عباسی می داند که قرار نیست دانشمندان و صاحبان اندیشه، به نظریات بی‎اصالت او توجه کنند و آن را مورد نقد قرار دهند لذا نظریات خود را مسیری برای کسب درآمد قرار داده است.

اگر هم افرادی در سطوح بسیار پایین بخواهند در نقد نظریات او وارد میدان شوند تلاش می‎کند با “اتصال بدون مبنای نظریات”، “هوچی گری” و “تخریب شخصیت”، آنان را از میدان به در کند و مانع از انقطاع کسب فیض برای خود شود.

به همین دلیل است که “کیسینجر جهان اسلام”! در افاضه‎ای شاز و در نظریه‎ای بدیع، در یک لحظه، هم مجتهد علوم دینی می‎شود و هم کارشناس ورزش و هم تحلیلگر سینما  و می‎گوید: فوتبال، قمار است و تماشای آن، معادل تماشای نبرد گلادیاتورهاست!

عباسی از سال ١٣٧٩ رییس موسسه‌ای با نام “اندیشکده یقین” است؛ البته این موسسه نام دیگری هم دارد: “مرکز بررسی‌های دکترینال”. در قسمت “درباره ما” که در سایت این موسسه آمده، این مرکز، رقیب “مراکز تحقیقات استراتژیک کشور” معرفی شده؛ همچنین حوزه نخست فعالیت اندیشکده یقین، “بومی‌سازی دانش دکترینولوژی” بیان شده است.

هواداران عباسی به او لقب “استاد” داده‌اند؛ استادی که درباره تمامی موضوعات مانند برجام، سینما، گلشیفته فراهانی، نیروهای نظامی، پژوهش در درصد حرام‌زادگی غربی‌ها و حتی جام جهانی فوتبال صاحب‌نظر بوده و جلسه تشکیل می‌دهد.

اما سوال اصلی این است چنین فردی با چنین نظریات به حمایت چه گروهی تکیه کرده است که دستش در اتهام‌زنی و مخالف‌خوانی با همه مسوولان چنین باز است؟”

حسن عباسی عضو سابق شورای مرکزی قرارگاه عمار است. این قرارگاه پس از وقایع ۱۳۸۸ به دستور مستقیم  علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی  و زیرنظر مستقیم مجتبی خامنه ای تاسیس شده است. از عملکرد این قرار گاه اطلاعات زیادی منتشر نمی شود. ولی می توان حدس زد که این قرارگاه دارای اختیارات بسیار وسیعی در بسیاری از موارد است و در چهار چوب حاکمیت نظام اسلامی بازوی اجرایی دفتر رهبری محسوب می شود.

جعفر محمدی در یاداشت خود در عصر ایران  در باره حسن عباسی می نویسد که “واقعاً چه کسی را در جهان سراغ دارید که درباره کشور و نیروی نظامی کشورش این گونه سخن بگوید و تصویری باج گیر از آنها در جهان ایجاد کند؟! … چرا کسی آن روی سکه و مأموریت احتمالی امثال حسن عباسی را بررسی نمی کند؟ آیا این همه کمک تبلیغاتی به دشمن فقط از روی سادگی و ندانستن است؟!”

مگر حسن عباسی نمی داند که آن یک میلیارد و ۷۰۰ میلیارد دلاری که ایران از آمریکا گرفت، طلبی بود که دهها سال از موعدش گذشته بود و در جریان پرونده جیسون رضائیان، دو کشور ایران و آمریکا توافق به بازپرداخت طلب ایران کردند؟

اما عباسی چنان می گوید که انگار ایران از آمریکا باج گرفته است، نه طلب قانونی اش را که بابت خریدهای تسلیحاتی در زمان شاه بود.

اگر این گونه نیست چرا آمریکا در قبال سایر جاسوسانی که در ایران دستگیر شده اند، از این یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلارها به ایران نمی دهد؟ حسن عباسی مردم را چه فرض کرده است؟!

 سردبیر سایت عصر ایران همچمین می گوید: “من همیشه طرفدار آزادی بیان هستم و حتی وقتی همین حسن عباسی را به خاطر یاوه گویی های قبلی اش به دادسرای نظامی احضار  و بازداشت اش کردند، از این که با  او برخورد کرده اند، انتقاد کردم و نوشتم که جواب کلمه، کلمه است و نه برخوردهای سلبی. امروز هم بر همان باورم ولی دو نکته را متذکر می شوم:

١-حسن عباسی، نظامی است. که اگر نبود، قبلاً در دادسرای نظامی محاکمه نمی شد. نظامیان حق مداخله در سیاست را ندارند ولی این فرد، مدام در حال سخنرانی های سیاسی است و این، خلاف نص صریح قوانین جمهوری اسلامی ایران است.

اگر او عاشق سیاست است، از سپاه استعفا کند و آن گاه بسیار بیشتر و تندتر از این، حرف بزند.

۲-هر که مسؤولیتی دارد و به ویژه اگر به طور رسمی یا حتی غیر رسمی، جریانی را در درون نظام نمایندگی می کند، باید بسیار مراقب حرف هایش باشد چون حرف های او، دیگر نظر شخصی یک شهروند محسوب نمی شود، بلکه می تواند دستاویزی برای هزینه زایی علیه کشور باشد. مثلا اگر همین حرف های اخیر عباسی را یک شهروند معمولی در کوچه و بازار می گفت آیا اساساً بازتابی داشت؟ معلوم است که نداشت ولی وقتی یک فرد نظامی که خود را تئوریسین نظام می نامد و تریبون دار است، این گونه خام گویی می کند، فوراً در کانون توجهات قرار می گیرد و حرف هایش زیر نویس می شود و دست به دست می چرخد.

و سخن پایانی این که فارغ از مصداق حسن عباسی، نهادهای اطلاعاتی کشور که دنبال نفوذی ها می گردند، باید کار را از بررسی همین افرادی شروع کنند که در لباس دوست و خودی، مدام با حرف هایشان تنفر از ایران را به جهان پمپاژ می کنند.