خانه >> مقالات

مقالات

حمله امروز اهواز، نشانه جهل مطلق و حماقت محض؛ ف. م. سخن

حمله امروز ۴ نفر از گروه الاحواز به رژه ی نظامیان در اهواز، که موجب کشته و زخمی شدن دستکم ۲۵ نفر شد بازار تفسیر و نقد و تایید را در اینترنت فارسی رونق داد. در تقسیم بندی کلی ما شاهد تفسیر این حادثه توسط دو گروه بودیم: -موافقان این …

بیشتر بخوانید »

در محکومیت جنایت تروریست‌ها در اهواز، علی کشتگر

صبح امروز یک یا چند تروریست مسلح به رژه سپاه در اهواز حمله کردند و گروهی از پاسداران را به قتل رساندند. انگیزه این عملیات تروریستی هر چه باشد و هدف آنان کشتن هر کس باشد این اقدام و هر عمل قهرآمیز دیگری که در هر جای ایران صورت بگیرد …

بیشتر بخوانید »

از جوانان بت بی عیب نسازیم! نظری بر جوانگرایی فرشگرد؛ ف. م. سخن

در چند روزی که از اعلام موجودیت جمعیت جوان «فَرَشگَرد» می گذرد، گفت و گوهای مختلفی با چند تن از اعضای این جمعیت در رسانه های گوناگون منتشر شده که در باره ی عملکرد و برنامه ی فرشگرد توضیح داده اند. من نظر خودم را در باره ی این جمعیت …

بیشتر بخوانید »

اصلاحات ساختاری و نظام اصلاح ناپذیر، محسن کدیور

اگر جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است، پس اصلاحات ساختاری چه صیغه ای است؟! چرا نظام جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است؟ مراد از اصلاحات ساختاری چیست و مؤلفه های آن کدام است؟ وجه تمایزش با اصلاحات روبنایی و تحول خواهی چیست؟ اگر نظام اصلاح ناپذیر است، پس اصلاحات ساختاری با براندازی …

بیشتر بخوانید »

اپوزیسیون ایرانی در مواجهه با بحران ، ملیحه محمدی

پس از اعتراضات دی ماه سال گذشته، حضور سه جریان سیاسی اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور، سرنگونی طلبان، اصلاح طلبان و تحول خواهان، نمودی بیش از گذشته یافته است. سرنگونی طالبان گروهها و نیروهایی هستند که معتقدند بحران موجود و مجموعه مشکلات مرتبط با آن، تنها در صورت …

بیشتر بخوانید »

نگاهی به «طفل صدساله‌ای به نام شعر نو»، علی میرفطروس

گفتگوی صدرالدین الهی بانادرنادرپور/ مدتی است کهکتاب«طفل صدساله ای به نام شعرنو» به لطف و عنایت دکتر صدرالدینالهی به دستم رسیده و من با آنکه چندبار آن را مرور کرده ام،امّا بخاطر تنوّع و گستردگی موضوعات کتاب، جمعبندی آن دریک مقاله بسیارمشکل است، بااینهمه،بقول مولوی: آب دریا را اگرنتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید «طفل صدساله …» حاصل گفتگو یا مصاحبهء مکتوبِ دکترالهی با نادر نادرپور است که بخاطرشیوهء انجام آن از طریقفاکس، دکترالهی– به طنز– آنرا«مفاسکه» نامیده است!. این گفتگو ازخرداد 1371 تا آبان ماه1372درنشریهء «روزگارنو» (درپاریس،به سردبیری زنده یاداسماعیل پوروالی) منتشرشده بود و اینک با ویرایش یکی ازدوستان نزدیکنادرپور(دکترمحمدحسین مصطفوی) و به همّت بزرگمهر لقمان،در433 صفحه ازسوی« نشرتاک»درلوس آنجلس  انتشاریافتهاست.   دربارهء پیدایش و تحول شعر نو نظرات گوناگونی ابرازشده: ازکتاب ارجمندِ یحیی آرین پور «ازصباتانیما»، تاکتاب «ادوارشعرفارسی، ازمشروطیّت تاسقوط سلطنت (شفیعی کدکنی) و«تاریخ تحلیلی شعرنو»(شمس لنگرودی).روایتنادرنادرپور درکتاب«طفل صدساله…» ازآخرینِ این روایت ها است، با توجه به حضور دیرپای نادرنادرپوردرعرصهءشعرنو،کتاب«طفل صدساله…»را میتوان نوعی «دائره المعارف شعرمعاصر»نامیدک ه یادآور کتاب «اَلمُعجم فی مَعاییرِاشعارِ العَجَمِ» شمس قیس رازی ( درقرن 7هجری/ 13میلادی) است. کارنیما یوشیج–درواقع– تبلور تکامل یافته و تئوریک تلاش های کسانی مانند تقی رفعت،شمس کسمائی،عشقی و دیگران بودکه سال ها قبل ازنیما به ضرورت تجدّدادبی و شعری درایران تأکیدمی کردند.درعین حال،باهمهء اختلافات شعریوهنری،وجودنوعی تعامل،مرزهای مصنوعی بینِ«نوپردازان» و «شاعران کلاسیک»را نفی می کرد،ازاین رو،چه بساشاعرانی که بین این دونحلهء شعری در ارتباط و رفت و آمدبودند. نادر نادرپور درعرصهء شاعری و سیاست، روش و منشِ خود را داشت و از موج ها و هیاهوهای سال های 40-50 تقریباً برکنار بود و لذا درانقلاب اسلامی سال 57 از«ماه زدگیِ» بسیاری ازشاعران و روشنفکران درحمایت از آیت الله خمینی  دورو برکنارماند.«صبح دروغین»و– خصوصاً– شعر«شبی باخویش» (به تاریخِ 22 بهمن 1357) نشانهء این هوشیاری وآینده‌نگری سیاسی نادرپور بود. دکترالهی دراین گفتگوی یکساله و نیمه– البته– «با تمام نظرات نادرپور موافق نبود [بلکه این گفتگو] گاه به تندی و تلخیکشیده شد» (ص11) لذا، تداوم مصاحبه حُکم می کرد تاوی با نوعی  «سلوک» و «مدارا»، بتواند عقاید …

بیشتر بخوانید »

جمهوری اسلامی؛ فروپاشی، عقب نشینی تدریجی، یا تثبیت نظام؟ ، شهریار آهی

نظام حاکم بر ایران مبتنی بر ادعایِ مشروعیتِ الهی است. یعنی فکرتی آناکرونیک از قرونِ ظلمت که جایی در جهان امروز ندارد. بی‌کفایتی در برآوردن حاجاتِ روزمره‌یِ مردم برای نظامی که بانی آن با نخوت گفت “اقتصاد مال خر است”، اتفاقی نیست. ذاتش همین است که هست. اقتضای یاخته‌هایِ بنیادین …

بیشتر بخوانید »

در ستایش و شناختِ «شادی»، مسعود نقره‌کار

شادی چیست ؟ دلیلِ غیبتِ حضورشادی در جامعه ما چیست؟ چرادرحرکت ها و جنبش های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جای سور و سرور وجشن خالی ست، اما سوگ و اندوه و مرگ ستائی انگیزه و محرک جنبش هایسیاسی، اجتماعی و فرهنگی شده اند؟. این یادداشت بابِ ورود به راهی درراستای یافتنِ پاسخ پرسش های فوق است. غیبت حضورشادی در سرزمین مان حسی تاریخی شده است. چرا اینزيباترين اَوازقلب انسان غایب بزرگ وحلقۀ گمشدۀ زندگی ماست، و قرنهاست درمیهن مان مخفی زندگیِ می کند، وهرگاه به شکل های مختلف سرکیکشیده تا خودی نشان دهد و حضوراش را علنی کند شحنه های شادی ستیزبا اخم و تشرو شلاق وحبس به سراغ اش رفته اند.چیست این شادی، که عریان و کینه توزانه با آن دشمنی می کنند؟. حلقۀ گمشدۀ زندگی مان می باید عمری به اندازۀ عمرانسان داشته باشد. ازآغاز پیدائی انسان چرائی، چيستی، چگونگی وتوصیفِ این حس و تجربۀ خوب و دلنشین دغدغه ذهنی انسان شد وتا به امروزهنوزدغدغه و رمز و رازِ زندگی اش است. ازهمان هنگام فلسفه و دین و اخلاق برآن شدند تا پاسخی برای چرائی و چیستی اش بیابند و رمزو راز بگشایند. با گسترش علومانسانی و اجتماعی، به عنوان یک پدیده روانی و واکنشی طبیعی در برابرمحرک ها و حس های گونه گون درونی و بیرونی، ونیزبه عنوان علائم برخی از بیماری های روانی به عنوان یک پدیدۀ روانی – انسانی، موضوعی مهم در قلمروی روان شناسیو روان کاوی و روانپزشکی قرارگرفت. روان شناسی و روانکاوی و روانپزشکی نقش مهمی درراهِ شناخت و شناساندنِ شادیداشته اند. رابطۀ دست اندرکارانِ دانشِ روانشناسی و روانپزشکی با بیمارانی که از روان رنجوری و روان نژندی به ویژهافسردگی و سایر بیماری های روانی رنج می بردند این پرسش ها مطرح کرده است که چرا بخش بزرگی از انسان ها اززندگیشان احساس رضایت نمی کنند و حس خوب و خوشایندی از زندگی ندارند و سرخورده، ناامید و افسرده اند، اما برخیدیگراحساس رضایت اززندگی می کنند و زندگی ای خوشایند و خوب، پُرتحرک و خلاق و سرشاراز انگیزه دارند.؟ وآیاباشناخت اندوه وافسردگی می توان به رازِ شادی پی برد و آن را شناخت؟ آیا ناخوشايندی ها و ناشادی ها، شادی را معنا کردهاند و محرک انسان برای جستجوی فهم مفهوم شادی بوده اند؟ روانشناسان، تن کردشناسان و زيست شناسان اگر چه بيش تربهسراغ اندوه وافسردگی رفته اند و علل و پيامد و درمان وراه برون رفت از اَن ها را شناخته اند، اما بر اين باورنیز بوده و هستندکه شادی يک احساس مبهم و وصف ناپذيرنخواهد ماند. امروزشاخه های متعدد دانشِ جامعه شناسی و علوم دیگر،همچونجامعه شناسی عواطف، فرهنگ شناسی شادی، علوم شادی، اقتصاد شادی، اخلاق شادی و فرهنگ عواطف به یاریروانشناسان، تن کردشناسان و زيست شناسان آمده اند تا شناختِ کاملی از پدیدۀ شادی به دست دهند. شادی چیست؟ Happiness گمان زده نمی شد پدیدۀ شادی به موضوعی چنین حیاتی و پراهمیت با وسعت و دامنه ای غیر قابلِ انتظار و جذابیتی ویژه، بَدَلشود. جایگاه و تاثیرِغم واندوه و افسردگی درزندگیِ بشر، شادی را به گوشه ای رانده بود. شاخه های مختلف و متعددِروانشناسی و جامعه شناسی با پرداختن به شادی، دیدگاه ها و نظریه ها درباره شادی، زندگی شاد، فرهنگ شادی، جامعه شاد،شادی را به تدریج به حّد و میزانِ اهمیتِ متضاداش، افسردگی رساندند. همگام با تلاش های عملی برای دست یافتن به شادی وتوسعه آن، و نیز کاهش آلام ورنج ها، گام هائی برای شناخت نظری و مفهموی، و تفسیر و معنای شادی و مظاهرآن ، و نیزغمو اندوه و افسردگی برداشته شده است. با این حال درحوزه های نظری، مفهومی، معنائی و تفسیری، وبازتابِ کرداری ورفتاری شادی هنوزسایه روشن هائی وجود دارد. برخی هنوز سخن از فقرنظریه و رویکرد روانشناسانه و جامعه شناسانه،انسان شناسانه و مطالعات فرهنگی درباره شادی می گویند، بی آنکه پیشرفت های تاکنونی را نادیده بگیرند. تعریفِ شادی، تعریفی که مورد قبول بسیاری ازصاحب نظران باشد، این است: شادی احساس رضایت از زندگی ست، و رضایتمندی به خاطردستیابی به نیازها و دلخواسته ها این تعرف را تکمیل می کند.این رضایت و احساس آرامش درونی، برداشت و تلقی و حسی خوب از پاسخگويی به نيازهای درونی وبیرونی با خود دارد.بدیهی ست این تعریف در شرایط تاریخی، اجتماعی و فرهنگی، با توجه و عنایت به سطح شناخت از ویژگی های روانی ورفتاری انسان، تفاوت ها و تغییراتی با خود داشته و خواهد داشت. دربحث و گفتمان درباره شادی، شادی با بسیاری ازعناصر تشکیل دهنده، مظاهر و بارقه های بیرونی، و یا عوامل و محرکهای بیرونی و درونی اش، گاه یکسان گرفته و پنداشته شده است. پدیده ها و حرکت ها و رفتارهائی که شاید بهترباشد با واژههای دیگری به سراغ شان رفت: (pleasure) خوش بودن، خوش باشی، سرحال بودن ( شنگول بودن)، خوش گذرانی، لذت بردن ( مثل لذت غذائی، جنسی و…) لبخندزدن ،خنديدن، قهقهه زدن، جيغ وفریاد شادمانه کشيدن، رقص و پایکوبی، اَوازخواندن، و انواع دیگری از حس ها وحالت هایروانی – عاطفی و رفتاری درغالب حرکت های تفریحی و تفننی می توانند بارقه های شادی، محرکه های شادی وعناصرتشکیل دهندۀ شادی محسوب شوند. و نیزمی توانند محسوب نشوند. (لبخند و خنده ی اجباری فروشنده ی يک فروشگاه برایجلب مشتری فقط بازی دادن عضلات صورت است برای راضی نگه داشتن مشتری ست، نه بازتاب شادی فروشنده.) سعادت و خوشبختی، کامروائی، موفقیت، سلامتی، رابطۀ رضایت مندانه با مسائل ومناسبات خانوادگی ودوستانه و شغلی،روابط عاشقانه، احساس آرامش و معنا داشتن و مثبت بودن درزندگی، حس مفيد بودن در خانواده و گروه و جامعه، مقبوليتاجتماعی و موقعيت مالی واجتماعی ی خوب ( پول و ثروت و مکنت، تحصیلات، شغل، دراَمد، خانه و ماشين خوب )، داشتنهمسر، فرزند و نوه ی خوب (اگرچه اضطراب فرزند داشتن نيزدرزندگی ای سرشاراز مخاطره غيرقابل انکاراست.)، خانوادهی خوب، وضعيت ازدواج مناسب، دوست داشتن ودوست داشته شدن، مورد احترام واقع شدن، لذت بردن ازتفريح و تفنن، آیندهنگریِ خوشبینانه نسبت به خانواده، جامعه ی خودی و جهان نیزشادی و معیارهائی برای سنجش شادی معنا شده اند، درحالی کهبیشتر عامل و محرکِ بروز شادی هستند. رفتارمحبت آمیزو دوستانه، مهربان بودن با ديگران، با گذشت بودن وگذشتن از خطاهای ديگران . قدرشناسی نسبت به کسانیکه برای اَدمی کاری انجام داده اند، يادگيری در لذت بردن از زيبائی ها، مکث و فکر کردن روی زیبائی ها، ،داوطلب کمک بهديگران بودن. ورزش کردن ، لذت بردن ازانواع بازی های سرگرم کننده، موسيقی، مطالعه، روی اَوردن به انواع هنرها، لذتبردن از طبیعت شادی آفرین اند. ریاضت، عبادت وعٌزلت گٌزینی نیزبرای بسیارانی رضایت از زندگی و» شادی» به همراهمی آورد. نگاه های دیگری نیزشادی و بارقه هایش را تصویرو معنا کرده اند. ارنست همينگوی، به عنوان نویسنده ای به ظاهر شاد و سرحال، وستایشگر شادی جمله ای دارد: » شادی کمياب ترين چيزیکه من در ميان روشنفکران می شناسم «، همینگوی دراندوه و افسردگی و رنج ، خودکشی کرد تا شاید نشان دهد که ناشادترینافراد می توانند، بارقه های شادی از خود بروز دهند. برخی درتیره روزی های مردم به دنبال شادی گمشده بوده اند. جها نی که » اَرتور رمبو» غمگنانه اندوهگسارش بود: .»»آه جهان! وسرود بی پايان تيره روزی های نو واَرتورشوپنهاور» واپسين راززندگی «را«درهمين رنجی که برتيره روزان چهره می کند» می دانست. برتراندراسل می پنداشت : » يک زندگی خوب يک زندگی شاد است. منظورم اين نيست که يک انسان خوب لزوماً يک انسانشاد خواهد بود، منظورم اين است که يک انسان شاد قطعاً يک انسان خوب خواهد شد.» و» راز شادی را در رویاروئی باواقعیتی می دانست که می باید پذیرفته شود: که جهان، جهانی ترسناک و ناخوشایند است«. شاعران و اهلِ هزل و طنزنیز در ستایش بارقه های شادی گفته اند تا آن حد که جامی » خنده را آئین خردمندان» می دانست ،واستن لورل درطنز درخشانی می گوید که وصیت کرده است :» اگه کسی در مراسم مرگ من گریه کُنه دیگه باهاش حرفنمی زنم.» آگاهی ووجدانِ انساندوستانه و روشنفکرانه هرگز نسبت به رنج و اندوه مردم بی تفاوت نبوده است، حتی به قیمت از دست رفتنِشادی روشنفکران انسان دوست ومتعهد به آدم بودن. دیدگاه ها در باره چرائی و چگونگی بروز شادی (.Emotional شادی یک واکنش عاطفی مثبت است) حسی درونی و فردی ست برخاسته ازکیفیتی پیچیده و مرکب در قبال ادراک ها درونی و بیرونی، با بارقه ها و نمودهایبیرونی که تنوعی ازحرکت ها و رفتارها را در برمی گیرد. شادی فراترازیک احساس عاطفی، به عنوان پدیده ای اجتماعیازحسی فردی به حوزۀ روان جامعه قد می کشد و در رابطه ای دو سویه با حس ها و محرک های اجتماعی به پدیده ایشعورمند وعقلانی بَدَل می شود. بهمین دلیل پیدائی وچرائی اش علت ها ی متعدد دارد که به مهم ترین شان اشاره می کنم : ۱– عوامل و رویکردهای زیست شناسانه، ژنتیک و روان شناسانه: در پیدائی و بروزشادی به عنوان يک پديده روانی (ذهنی ) نقش عوامل زیست شناسانه، ژنتیک و روانشناسانه مطرح است .نقش مواد شيميائی شادی زا درمغز ( مثل دوپامين و اندورفین ) و نيز کارکرد بخش ها ئی ازقشرِناحيه ی پيشانی مغز در بروزاحساس رضایت و آرامش و شادی نشان داده شده است . نقش ژن و عامل ژنتيک نيز در پيدائی و حضور شادی تائید شده است.افرادی هستند که می توانند با اندوه وغم ها يشان کنار بيايند وبا احساس رضایت و آرامش براَن ها غلبه کنند، و مظاهر شاد یبروز دهند. این ويژگی درميان برخی افراد و خانواده ها نقش ژن را برجسته ترمی کند. رابطه سن و سال با شادی، و این کهکودکان شادترند، و جوان ها شادتراز پیران می نمایند، و نیز پاره ای بیماری ها مثل بیماری افسردگی که در آن ها با فقدانشادی مواجه ایم، و یا افزایش شادی در برخی بیماری ها ( حالت های مانیک در بیماران دوقطبی یا جنون شیدائی )، و موادمخدر و داروهای شادی آفرین نقش عوامل زیستی– شیمیائی و روانی را دربروز و یا عدم وجود این پدیده برجسته ترمی کنند. ۲– عوامل و رویکردهای محیطی و اجتماعی: شادی به عنوان پدیده ای روانی – انسانی تحت تاثیرمحرک ها و حس های اجتماعی و فرهنگی بروز می کند، و برروندهایاجتماعی و فرهنگی نیزنقش می نشاند. عوامل مختلف فرهنگی ( دینی، هنری ، اخلاقی و…)، سیاسی و اقتصادی که محرکبروزشادی هستند، می توانند دلایل عدم بروز و پنهان سازی آن نیزباشند، به همین خاطرشادی به موضوعی در قلمروی علوماجتماعی نیز بَدَل شده است. تاثیر پدیده شادی بر روندها و پدیده های اجتماعی سبب شده اند که امروز جامعه شناسی در بارهنقش شادی در رابطه با ساختار قدرت های سیاسی و دینی، سیاست گذاری های اقتصادی واجتماعی و فرهنگی، کیفیت مادی ومعنوی زندگی مردم عرصه های گسترده ای بگشاید، عرصه هائی که نشان می دهند شادی همچون دیگر عواطف انسانی برتمامی ابعاد تجربه و روند شکل گیری شعور اجتماعی و روابط اجتماعی تأثیر می گذارد، واینگونه است که هر روز براهمیتمطالعه عواطف در شاخه های مختلف علوم افزوده می شود. شاخه های مختلف دانش جامعه شناسی به دنبال یافتن این پاسخ است که آیا قدرت های مستبد سیاسی و دینی، عامل ناشادی هاهستند ، وساخت و بافت جامعه، تاریخ، اقتصاد، فرهنگ، دین، علوم مختلف، گروه و خانواده دربروز شادی چه نقشی ایفا میکنند.؟ شاخه های مختلف علوم طبیعی و اجتماعی نقش ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ، مناسبات قدرت، مذهب، تأثیر مسائلیمانند جنسیت، زبان، گروه و طبقه اجتماعی ، هویت تاریخی، آداب و رسوم و سنن، ویژگی های قومی، فرهنگ ملل دیگر وفرهنگ جهانی رادر پیدائی شادی موٍثر دانسته اند. دانش امروزین نقش آزادی و دموکراسی، توسعه واحساس امنيت درهمه یعرصه های زندگی را در بروز شادی و توسعه تردیدناپذیرنمایانده است. این واقعیت قابل تعمیم است که معنا کننده، باورمند وبرپا دارنده اَزادی و دموکراسی و امنيت و توسعه ، اَفريننده و پرورش دهنده شادی نيز هست واین اساسی ترين گام برای پيدائیو رشد شادی در جامعه ست. ساخت استبدادی، به ويژه استبداد دينی ومجموعه ی ضوابط و امکانات اش با شادی ناسازگاری نشان داده است. اهميت ريشهکن ساختن فقر،بيکاری و ناهنجاری های اجتماعی و بسیاری ازفجایع و مصائب اجتماعی همچون شیوع بیماری های فراگیر،زلزله، سیل ، جنگ و توسعه نایافتگی آفرینده گان اندوه و افسردگی و دور کنندۀ شادی از زندگی فردی و اجتماعی اند. نادشادیدرجوامع درگیر استبداد وشادی در جوامع توسعه یافته ودموکراتیک پاسخ برخی از پرسش ها داده اند. استانداردها و معیارهایزندگی خوب و سالم، مانند سلامتی، آموزش، دموکراسی، دسترسی به حداقل امکانات حیاتی، امنیت، و سطحی از لذت هایشخصی، معیارهای تعیین کننده زندگی خوب که رضایت و آرامش آفرین اند، شناخته شده اند. این نیز بدیهی ست که هر جامعهای معیارهای خاصی برای زندگی دارد ، بهمین خاطر جوامع نه به گونه ای یکسان، که مطابق معیارها و انتظارها و تلقی هایافراد جامعه از زندگیِ خوب و ایده آل و جامعۀ شاد خواهند بود. تأثیر فرهنگ در بروزو چگونگی شادی، چیزی فراتر از فرهنگ در معنای ملی ِفرهنگ و یا عناصر شکل دهنده اش همچوندین و هنرو… خواهد بود. فرهنگ، به ویژه دین ( مذهب) و هنرِ یک جامعه در پیدائی ویا طرد و حذف شادی نقشی مؤثر داشتهو دارند. شناخت و فهم نقش فرهنگ و رابطۀ آن با شادی، می تواند عوامل شادی آفرین را تقویت و توسعه شادی در جامعه راسبب شود. شادی در جوامع و در بین گروه های مختلف برساخت های متفاوت فرهنگی استوار است. شادی های فردی و جمعی و تاثير آنبر روابط اجتماعی و يا نقش روابط اجتماعی، و پديده ای مثل دین و رويدادهايی همچون بسياری از عیدها، جشن ها و مناسبتها برپيدايی و تداوم شادی پُراهمیت تلقی شده اند. ۳– درکنار دو رویکرد کلی ِ فوق، دیدگاه های ترکیبی و بینابینی از دو دیدگاهِ فوق، نیز وجود دارد. بسیارند کسانی که رویکردزیستی و روانی را عاملی مهم در پیدائی شادی نمی دانند و بر این باورند که عواطف و از میان آن ها شادی را محرک ها وعوامل اجتماعی و فرهنگی سبب می شوند. رابطه و نقش عوامل و هنجارهای اجتماعی در شکل گیری شادی و تنوع عواطفانسانی نیز مطرح شده است. کسانی نیز نقش عوامل زیستی، ژنتیک و روانشناسانه را مهم ترین عوامل در پیدائی شادی میدانند. حکومت اسلامی و شادی روحانیون اهلِ تشیع و شاهانِ تشیع پناه، به ویژه از دوران صفویه به این سو، عزا و عزاداری شمشیر ذوالفقارشان شده است.روحانیون با ابزارِعزا و عزاداری توده ها را تحمیق و تبلیغ و تحریک وتهییج کرده اند تا نخست بخواست های صنفی و مالی،و سپس به قدرت و حکومت دست یابند. اینان سرانجام با حربۀ گریه و عزای سیاسی و فرهنگِ عاشورائی بنای حکومتاسلامی در ایران ریختند و استوار کردند. پیش ازحاکمیتِ حکومت اسلامی نیز فرهنگ سوگ ستائی و تقدیس عزا و ماتم پاره ای ازفرهنگِ جامعه بود، فرهنگی که باانقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی به عنوان فرهنگ رسمی و مدّون تثبیت شد. سوگ و سوگواری به عنوانعاملی مهم در انگیزش اعتراض های انقلابی و تداوم حیات حکومت اسلامی سیاست فرهنگی وجوهرۀ فرهنگ عمومی –اسلامی شد، تا آن حد که آداب و سنن سوگواری به راهکار وراهبرد های کلیدی برای دستیابی به اهداف حکومتی بَدَل شده اند. دیرینه‌شناسی ستایش و تقدیس اندوه و سوگواری و شادی ستیزی در تشیع با تاریخ این مذهب گره خورده است. تقسیم بندی هائیمثل اسلام حزن و اسلام فرح و یا اسلام رحمانی و بی رحمانه هم نتوانست سیمای واقعی تشیع بزک کند. درتشیع ، با استناد به تاریخ و تجربه امروزین، گرایش غالب تقدیس و کاربُرد مذهبی و سیاسیِ اندوه و غم و عزا بوده است.فرهنگ و ادبیات عاشورائی ، هیئت و تکیه و روضه و نوحه خوانی و سینه زنی و زنجیر زنی و قمه زنی، و تعزیه‌گردانی وشبیه سازی و پرده خوانی و…، گرانیگاه سیاسی و فرهنگی تشیع بوده اند. بانیان وتقویت کنندۀ این حرکت ها نیز روحانیون اهلتشیع و سلاطینِ دین پناه بوده اند. البته نقش‌آفرینی روحانیون به عنوان سوگ‌سازان سنتی و حرفه ای در اسلام شیعیچشمگیراست، که فقدان پاره ای آئین‌ها و مناسک در اسلام سنی و شاخه ها و فرقه های دیگر اسلامی را دلیل می آورند. تصور این بوده است که روحانیون اهل تشیع و اکثرمذهبيون با اتکا به ایمان و آسمان، و باچشم اندازها و پندارهائی که دررابطه با زندگی پس از مرگ متصورند با اندوه و افسردگی و رنج ميانه ای ندارند، اززندگی این جهانی راضی اند، پس انسانهائی شاد هستند،اما تجربه زندگی نشان داده است این نوع رضایت و «شادی«، بازتاب بیرونی و اجتماعی متفاوت وزیانباربرای جامعه و سلامت آن داشته است. بازتاب فردی و اجتماعی » شادی آفرینیِ مراسم های سوگواری و عزاداریشیعی چیزی جزهیجان آفرینی های زیانبار، قدرت طلبی، خشونت آفرینی ودگراندیش ستیزی در ابعاد گونه گون نبوده است.تشیع به ويژه در حکومت نشان داده است شادی کش ترين نوع حکومت است. ویژگی های» شادیِ مسلمانی» ای که حکومتاسلامی مُبلغ و مّروج آن است را درعملِ اجتماعی و تاریخی، در کلمه های قصار«خنده ی زياد قلب را تاريک می کند » و يا »ما ملت گريه سیاسی هستیم » و پروردگار شادی کنندگان را دوست ندارد» و «دین برای اندوه ست، و اندوه و عزا نقشه راههموار می کند«، خلاصه شده اند. انبوه ایام و روزهای عزاداری و اندوه گساری، و محدودیت و میزانِ مناسبت های سور وجشن و شادمانی غیرمذهبی و»غیرخودی» درتقویم حکومت های دینی ، به ویژه برتری کمی و کیفی‌ اعیاد مذهبی در اسلام شیعی تا حدودی معیاری برایدرک و فهم و نقش این پدیده ها در حیات این حکومت هاست. سیاست فرهنگی ِ حکومت اسلامی بربنای آنچه به آن اشاره شد، ریخته شده است. این سیاست فرهنگی و فرهنگ رسمی یکپروژه سیاسی و مذهبی ست که عمری دیرینه به درازنای عمر تشیع دارد. این سیاست فرهنگی شادی ستیزاست و با لذت جوئیها و خوشی هائی که خودی و شیعی نمی داند سرِستیز دارد تا آن حد که در مواردی شادی کردن جرم و مستوجب مجازاتاسلامی ست. چنین وضعیتی در هر دوره ای که دین و دین سالاری در فرهنگ عمومی و سیاست، دست بالا داشته، تجربه شدهاست. چرا حکومت اسلامی چنین سیاستِ فرهنگی ای به عنوانِ سامانه سازِ فرهنگ و سیاست و اخلاق پیشه کرده و وجوهمختلف این سیاستِ فرهنگی کدام اند: ۱– سو گ ستائی و تقدیس عزا و ماتم و گریه، ابزارو روش ِسیاسی ومذهبی رهبران و روحانیون اهل تشیع در راستای بهرهبرداری از سوگ و عزا برای پیشبرد سیاست های فرهنگی و اخلاقی ست. به همین دلیل تلاش شان این بوده و هست که سیاستسوگواری و سوگ ستائی درجامعه نهادینه کنند. شاکله‌ مذهب تشیع به عنوان یک مذهبِ سیاسی و قدرت طلب تقویت کنندۀجنبه‌های ماتم و حزن و خشونت و انتقام، ونهادینه و درونی سازی این پدیده ها در جامعه بوده است. مسجدها، هیئت ها، تکیه ها، دسته های عزاداری ( که در واقع تمرین لشکر کشی وبسیج توده وار و استفاده از توده های هیجان زده و تهیج شده اند)، تعزیه، پرده خوانی و شبیه سازی، نوحه سرائی و سرودهای انقلابی مُهیج و شهید پرورانه ابزارهای اعمال همین سیاست در عرصه‌فرهنگ عمومی اند. رسانه ها و شبکه های اجتماعی ، به ویژه تلویزیون و رادیو ابزارهای جدیدتر اعمال و پیشبرد سیاستسوگ سازی هستند. این نوع از سیاست گذاری آموزش و پرورش را درسطوح مختلف و به طور کلی همۀ حوزه های فرهنگیو هنری را هدف گرفته است. وضعیت و کیفیتِ فرهنگ در حکومت اسلامی، در معنای آموزش و پرورش عمق و دامنه‌ اینسیاست فرهنگی را نشان می دهد. از کودکستان و دبستان ها تا مراکز آموزش عالی سوای اسلامی‌ کردن کتاب‌های درسی،شعارها و شعائر و رفتار سوگ ستایانه و تقدیس عزا و ماتم و کشتن و کشته شدن و کینه نسبت به دگراندیشی و دگراندیشاندرخدمت عناصر تشکیل دهندۀ این سیاست فرهنگی هستند. ۲– تحمیلِ برتری طلبی دینی و فرقه گرائی: تشیع مذهبی خود محور، خودحق پندار و برتری طلب بوده است، رفتار اجتماعیو سیاسی این مذهب و رهبران اش گواه ِ چنین ادعائی ست. ازنگاه اکثرروحانیون اهل تشیع و شاهانِ تشیع پناه هر آنچه به قبلاز حمله اعراب به ایران، به مردم این سرزمین تعلق داشته باطل است، مگر آن که اسلامیزه شود و مورد استفاده اهلِ این دینقرار بگیرد. عید نوروز نمونه است. افزودن نماز عید، و دعای تحویلِ سال نو و تلاش برای اینکه اهل تشیع هم اول فروردین وبهاررا به دلائل مذهبی متعدد گرامی می داشتند، و از این طریق عید نوروز را به خود می چسبانند، از این نوع دستکاریهاست. اینان نه فقط ادیان و مرام ها و مسلک های غیرمسلمان وغیرخودی، حتی شاخه های درون دینی و فرقه های مختلفاسلامی را هم که سر و سّری با شادی و مظاهر آن داشتند برنتابیده اند و در راستای حذف و طردشان کوشیده اند. ۳– اِعمال ویژگی های روانی و رفتاری مورد قبول حکومت : شاد نبودن در تشیع نوعی فضیلت و متانت ، وافسرده و عبوسوعباس بودن مزیت و برتری بوده است. شنیده شده است که شادی یک هدیۀ الهی ست اما در تشیع توصیه ها و پندها و روایتها و حدیث هائی که شادی ستیزبوده اند مابه ازای عملی پیدا کرده اند: » خداوند شادی کنندگان را دوست ندارد. شنیدن موسیقیشاد آدمی را سنگدل می کند و شادی به خاطر برخورداری از نعمات عیب است، و اولین کسی که به غنا و دیگر موسیقی هایشاد رو آورد شیطان بود…چه بسا شادی و سرگرمی به احساس تنهایی بیانجامد…هرگاه دلگرفته شدید سری به قبرستان بزنیدو…». انواع مراسم سوگواری، چه اندوهگنانه و چه خشمگینانه، مراسم نزدیکی به خدا و مقدسات تعبیر و معنا شده اند. خود آزاریهای روانی و جسمی زمینه سازِ بروز بسیاری از اختلال های روانی و عصبی و رفتاری می شوند، در عینِ حال انگیزه حرکتبه سوئی که حکومت اسلامی می خواهد نیز شده اند. ۴– حافظه سازیِ حکومت خواسته : تلاش حکومت اسلامی جایگزینی حافظۀ جمعیِ مذهبی( شیعی) به جای حافظۀ جمعی ملیو تاریخی در میهنمان بوده است. درفرایندِ یادآوری و تولید حافظه، فرهنگ و ادبیات سوگ ستائی و تقدیس عزا و ماتم به اشکالمختلف جایگزین فرایند یادآوری مناسبت ها و رخدادها و تجارب، و تقویت حافظۀ پیشین شده است، که در تداوم آن تا حدودیباز سازی یک حافظۀ مشترک جمعی، افکارعمومی، آگاهی و شعوراجتماعی، هویت جمعی و تاریخی و سرنوشت مشترکحکومت خواسته به وجود آورده است. حافظۀ جمعی و تاریخی، که » قدرت روح جامعه» است، هنگامی که بنیادهایش برسوگ و ماتم و عزا و کشتن و کشته شدن و خشم و خشونت و انتقام و کینه استوار باشد، وتا آنجا پیش رود که این پدیده ها هرکدام به نگرش، باور، ارزش وعادت بَدَل شوند، دستاوردی جزآنچه امروزدرحکومت اسلامی شاهد آن هستیم، نمی تواند داشتهباشد. …

بیشتر بخوانید »

بد و بدترِ جمهوری اسلامی، شکوه میرزادگی

همیشه این سخن از سوی موافق و مخالف هست که: پس مردم چه؟ آن ها چه کاره اند و چه باید بکنند؟ یا چرا در صدی از مردم، با این که این همه بدبختی و فساد و تباهی را می بینند، باز می روند و در انتخابات شرکت می کنند؟ …

بیشتر بخوانید »

نقش اصلاح طلبان و نواندیشان دینی در خارج کشور، جلال ایجادی

همکاری با حکومت و دلسردی اصلاح طلبان جمهوری اسلامی الگوی سیاسی توتالیتاریستی است و بناگزیر گروهبندیهای بسیاری را زیر فشار قرار میدهد تا بر آنها سلطه گری کامل داشته باشد. از آغاز جمهوری اسلامی همه اصلاح طلبان و نواندیشان دینی خود جزو هیات حاکمه جدید بودند و یا حامی قدرت …

بیشتر بخوانید »