خانه >> مقالات >> یادِ بعضی نفرات…، علی میرفطروس

یادِ بعضی نفرات…، علی میرفطروس

نامهء نسرین ستوده به پسرخُردسالش چشم هایم را آبی کرده است؛کسی که درهمهء این سال های سیاه، صبور و سرفراز بر این ظلمتِ ظالم شوریده است همانند همشهری دیگرم.

دراین نامه،نسرین ستوده از«طوفان بی‌عدالتی» واز«بی‌شهامتی‌ایی که جامعه‌ء وکالت ایران را از کار انداخته است»یادکرده …

باخواندن این جمله به یاد خانم شیرین عبادی افتادم که بعنوان«برندهء جایزهء صلح نوبل»،می توانست درخارج ازکشور کارها بکندکه نکرد و سال ها بهترین تریبون های بین المللی را صرف تبلیغ«سازگاری اسلام بادموکراسی» نموده است.در یادداشت های دیگرم- ضمن مقایسهء مبارزات هنرمندیونانی،«ملینامرکوری»درمقابله بادیکتاتوری سرهنگان یونان- به کم کاری های وضرورت هایِ عملیِ خانم عبادی اشاره کرده ام.

«غزل شبانه»ام را به یاد ونام نسرین ستوده پیشکش می کنم:

عطش عطش همه زخمم؛ هزار اخگر بود

تپش تپش همه قلبم؛ طنين تُندر بود

در آن سراچهء ساكت در آن حصار سكوت

سرود سركش ياران؛ سرودِ سنگر بود

هلا شقايق عاشق! هلا ستارهء خون!

دريغ و درد من از داغ هاى «آذر» بود

چه سروهاى سُترگى كه اُفتاد به خاك!

چه قصه هاى بلندى ز سروِ ديگر بود

«به شب نشينى زندانيان مخور حسرت»

كه نقل مجلس ما: خار و خون و خنجر بود

شكوه و شور تو اى عشق! عشق آتشناك!

چراغ ظلمتِ شب هاى «قصرِ»قیصر بود

2 نظر

  1. نام ها هميشه خاطره اند
    از كناب فروشى ميرفطرس
    تا خانواده ستوده
    و بادهايى كه رفتند
    توانايى سرايش تو بسيار است
    ولى هنوز رنگ خون دارد
    دل آدم را غم اندود مى كند
    آنانى كه ناگاه رفتند
    و راز زيستن را سخت انگاشتن
    عشق در عمق جان كه رخنه كند
    از خويش خود غافل كه شود
    آرزوهاى دور و دراز را در زندگى مى آميزد
    و به زندگى رنگ خون ميدهد
    ولى ليلا كوه هيچگاه از گلهاى سفيد بهار نارنج خالى نشد
    سفيد جامعه اى كه پرهاى گلش را به نشانه ستاره بخت مردمانش كشود
    دلم
    بهار مى خواهد
    دلم
    بوى باغ هاى كنار جاده
    بوى گل بهار نارنج
    و
    تو را
    در ميان همان رنگ و بوى زندگى
    هم دياركم

  2. غلط ها
    كتاب فروشى
    ياد هايى كه رفتند
    سخت انگاشتند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.