خانه >> مقالات >> کفــتار درمانی! ابراهیم هرندی

کفــتار درمانی! ابراهیم هرندی

آمد اما در نگاهـش مـهرِ انسـانی نبـــود
آمد اما آن که می گفتند و می دانی نبود
*
گفته بودندش، چه حالی داری اکنون؟ گفته بود؛
“هیـــــــچ”. پیدا بود، او چیزیـش ایـرانی نبـود
*
پیش تر زان کو بیاید، کس نمی دانست، کیست
هیــچ کـس آگــاه از آن غـول بیــابانی نبــود
*
تا که آمد، هر امید و آرمان از ما گریخت
زندگی زان پس بجز سر در گریبانی نبود
*
آمد و گفت؛ آنچه می باید بَشَه، باید بَشَه
بعد از آن در مملکت جز تغزیت خوانی نبود
*
ناکس اول گفت؛ “برق و گاز مجانی”، ولی 
جزو لیست اش برق و نفت و گاز مجانی نبود
*
گفت از آزادی و آبادی و شادی، ولی 
حاصل اش جز جنگ و خونریزی و ویرانی نبود
*
بوق بود و باد می کردندش اندر، ابلهان
بیق بود و در جهان آدمی، آنی نبود
*
انبیا و اولیا بودند اکنون جای خود
گرنبود آن بلبشو، گر آن مسلمانی نبود
*
ای دریغا، ای دریغا، کی چنین می شد که شد 
گر به گیتی، خر، به این فت و فراوانی نبود
*
آن چه با ما کرد آن کفتارِ پیرِ بی پدر
در حقیقت هیچ جز کفــتار درمانی نبود
*
………………………………….
کفتار درمانی بر وزنِ گفتاردرمانی.