خانه >> مقالات >> چرایی جلوگیری انگلستان از بازگشت کردهای عثمانی به ایران، محمود دلخواسته

چرایی جلوگیری انگلستان از بازگشت کردهای عثمانی به ایران، محمود دلخواسته

محمد علی فروغی در رابطه با چرایی باز گشت کردهای عثمانی به ایران:

” اما نسبت به دعاوی ارضی باید دانست دولت ایران به هیچ وجه طمع و توقع زیادی ندارد و اگر دعاوی ارضی نموده از راه طماعی نبوده، موجبات این دعاوی یکی این است که اراضی مزبوره سابقاً متعلق به ایران بوده و به زور و غصب از ایران گرفته شده و اعاده آن به ایران عدالت است. دیگر این که در بسیاری از نقاط مزبوره اهالی آنجا که یا ایرانی الاصل هستند یا با ایرانی ها مناسبات تامه دارند خودشان تقاضا کردند که در تحت لوای ایران قرار بگیرند.”

یکی از اصلی ترین قواعد علم هرمنوتیک جدید این است که هربیان ونوشته ای دونیمه دارد، یکی نیمه گفته شده و آشکار و دیگری نیمه ناگفته و یا سانسور شده. این را بگونه ای واضح در رابطه با تاریخ کردهای قرار گرفته در سرزمین عثمانی سابق می بینیم. توضیح اینکه زمانی که به این تاریخ در بعد ازجنگ جهانی اول و فرو پاشی امپراطوری عثمانی، مرد بیماراروپا، مراجعه می کنیم می بینیم که آنچه در حافظه جمعی کردها مهندسی شده است، کاهش می یابد به عهد نامه سِوْر در سال 1920 و عهدنامه لوزان در سال 1923 که در اولین عهد نامه قرار بر دادن خودمختاری به مناطق کردنشین عثمانی سابق می شود ولی در قرارداد لوزان، که پیروزی های نظامی کمال آتاتورک آن بر کشورهای پیروزجنگ جهانی تحمیل کرده بود، خودمختاری کردها را ازیاد می برد و درگفتمان ترکیه مدرن آتاتورکی، با شعاریک کشور، یک سرزمین، یک دین، یک زبان ویک قوم، کردها، تبدیل می شوند به ترکهای کوهستانی.

موضوع این مقاله، شروع بحثی درمورد «بخش ناگفته متن» است که در این مهندسی، روایت تاریخ کردهای عثمانی سابق ازحافظه تاریخی سانسوروتراشیده است. اول سوال این است که چرا این سانسورو تراشیدگی انجام شده است؟

میشل فوکو واضعِ اصطلاحی است تحتِ عنوانِ «دانشِ مقهور». وی برای این اصطلاح دو تعریف ارائه می‌کند محتویاتِ تاریخی که درارتباطاتِ کاربردی یا در سیستم‌سازی‌های رسمی مدفون شده یا پوشانده شده‌اند.» (ص 17) دانش‌هایی که با برچسبِ «دانشِ غیرِنظری» یا «دانشی که به طورِ کافی توضیح داده نشده» یا «دانشی که در طبقه‌بندیِ دانش‌ها در طبقه‌ی پایین‌تری قرار می‌گیرد» یا « دانشی که پایین‌تر از سطحِ موردِ نیاز برای دانش شمرده شدن قرار دارد» ردِ صلاحیت شده‌اند.

در رابطه با این مقاله، ما با بخش اول نظراو کارداریم. فوکو براین نظر است که از آنجا که همه گفتمانها، گفتمانهای قدرت می باشند،به این معنی که گفتمان، که عملکرد قدرت است از طریق «شامل کردن» inclusion ,و حذف کردن/exclusion است که از طریق قدرت انجام می گیرد. در واقع، هرمرز گفتمانی (و درواقع هر مرزی.) منتجه و نتیجه روابط قواست. و اینگونه است که گفتمان/بیان، به واقعیت، شکل و صورت می دهد. بنا بر این، هر گفتمان قدرتی، کوشش بر سلطه بر دیگر گفتمانها از طریق حذف و سانسور به حاشیه راندن و زیر خاک کردن آنها دارد و اینگونه هژمونی خود را ایجاد کردن. بنا براین، محتویات تاریخی که در ارتباطات کار بردی در سیستم سازیهای رسمی دفن شده اند، مهندسی این دفن از طریق گفتمانهای حاکم بر قرار شده است:

– گفتمان آتاتورکی، نیاز به دفن «محتویات» تاریخی داشته است تا در این گفتمان، کردها را به «ترکهای کوهستانی» تبدیل کند.

– سازمانهایی که کوشش در ایجاد کشور کردستان از طریق تجزیه دیگر کشورهای کرد نشین دارند، هم نیاز به «اختراع تاریخ» دارند و هم نیاز به دفن «محتویات تاریخی» مانع که با گفتمان «کشور سازی» آنها تجانس دارد، دارند. برای مثال در این رابطه می بینیم که بعضی از فعالان پ ک ک در رابطه با گرفتن جشن نوروز که در ترکیه غیر قانونی بود، می گفتند که نوروز روزی است که سپاهیان کرد بر سپاهیان فارس پیروز شدند ونوروز، جشن پیروزی این روز است تا اینگونه جدایی با ایران را نه تنها ضمانت که این ضمانت را از طریق دشمن سازی تاریخی انجام دهند.

– گفتمان پان عربیسم، در افراطی ترین فرم خود، بعثیسم، کوشش در عربی کردن کردها، هم از طریق تحریف و تاریخ کردها وهم سرزمینی، از طریق مهاجرت دادن انبوه اعراب به مناطق کرد نشین و در موردی اخراج کردها از دهکده های خود و عربی کردن این مناطق.

– کردهای ایران از آنجا که هیچوقت در زیر سلطه امپراطوری عثمانی قرار نگرفتند و در نتیجه قراردادهای سِوْر و لوزان ارتباطی به آنها نداشت، و هم از آنجا که بر خلاف کشورهای ترکیه، عراق و سوریه، در وجدان تاریخی، ملی و فرهنگی جامعه ملی ایران، کردها همیشه بخشی از جامعه چند قومیتی ایران را تشکیل داده اند و سرچشمه های فرهنگی، زبانی، سنتی و عقیدتی، این اقوام از یک سرچشمه سرازیر شده اند، بنا براین، مقوله ای به نام «مشکل کرد» که باید از طریق عربی کردن یا ترکی کردن و یا پاکسازی قومی کردن حل شود، هیچگاه وجود نداشته است. ولی رضا شاه ؛ هم به علت به قدرت رسیدن در کودتایی انگلیسی توان به چالش کشیدن روایت انگلستان از کردها را نداشت و هم از جهت تقلید از آتاتورک، سیاست امحاء زبانهای غیرفارسی و زبان فارسی را یگانه زبان در ایران گرداند، پیش گرفت و اینگونه، برای اولین بار در تاریخ ایران و حداقل از زمان امویان ببعد، اسباب تبعیض بر علیه دیگر زبانهای جاری در وطن را ایجاد کرد.

حال، پرسشی که در اینجا مطرح است این است که چگونه می‌توانیم چنین دانشی را از پستو خارج کرده و جلوی چشمِ جامعه بیاوریم؟ برای اینکار،میشل فوکو، روش‌های نقدِ «باستان ‌شناسانه»(archaeological) و«تبارشناسانه» (genealogical) را عرضه کند. یعنی روشهایی که می‌توانند این دانش‌های مقهور و سرکوب‌شده را «غیرِمقهور» کرده وآنها را رهایی بخشند؛ به عبارتِ دیگر، روش‌های مذکور می‌توانند دانش‌های سرکوب‌شده را «توانایی بخشند برای مقابله با و مقاومت در برابرِ اجبارِ گفتمانِ علمیِ نظریِ رسمی و یکه‌محورانه».

یکی از مورد علاقه ترین روشهای کار برای فوکو، روش کار آرشیوی بود و به کتابخانه ها و موزه ها رفتن و اسناد و گزارشات خاک خورده را بیرون کشیدن و آنها را به سخن آوردن تا اینگونه آنها را وارد گفتمان کند. این کاری می باشد که، در این رابطه، آقای محمد علی بهمنی قاجار در کتاب، «تمامیت ارضی ایران: سیری در تاریخ مرزهای ایران» شروع کرده است. در این تحقیق می بینیم که چگونه بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی در بعد از جنگ جهانی دوم، در کنفرانس صلح ورسای، قدرتهای پیروز، به خط کشی سر سرزمینهای عثمانی در خاور میانه دست زده و اینکه بر اساس موازنه قوا، آن را چگونه بین خود تقسیم کنند. در این برنامه، با اینکه ایران که با وجود اعلام بیطرفی در جنگ مورد تهاجم قرار گرفته و سرزمینهایش در غرب کشور مورد تاخت و تاز و قحطی که حاصل این جنگ بود، جان میلیونها نفر را گرفت، به کنفرانس راه داده نشد و انگلستان با وقاحتی عجیب می خواست که نقش قیم ایران را در این کنفرانس بازی کند.

مسئله بازگشت کردستان عراق به ایران

با این وجود، با فروپاشی امپراطوری عثمانی در سال 1297 شمسی (1918) و تصرف عراق به وسیله انگلیسی ها، دولت ایران امیدوار بود که بخشهایی از سرزمین ایران را که عثمانی ها در زمان ضعف ایران به تصرف خود درآورده اند به ایران باز گرداند. به این مناسبت وزارت خارجه ایران در اسفند 1297 (مارس 1919) از سفارتخانه انگلستان در خواست می کند:

“به زودی و در موقع مقتضی قرار قطعی در کلیه مسائل راجع به حدود غربی ایران داده شود. در موضوع انتظاراتی که اولیاء آن دولت برای اصلاح خطوط سرحدی دارند، در این موضوع نیز قرار مناسبی داده شود. (1)

متعاقباً یکی از کارشناسان دولت انگلیس در امورکردستان، که یکی از صاحب منصبان نظامی انگلیس در قاهره که بود، با کنسول ایران در مصر دیدار کرده و در این ملاقات درباره دیدگاه خود نسبت به آینده سیاسی کردها ابراز می دارد:

“چاره تأمین آسایش و انتظام در داخل حدود کردستان رفع منازعات و مجادلات متوالیه فی مابین اکراد و مسیحیان را در این می بیند… که تمام کردهای عثمانی را با هم جمع کرده و در یک مثلثی که از حدود ماکو شروع شده و یک ضلع آن از نزدیکی دریاچه وان گذشته منتهی به سلیمانیه بشود به طوری که شهر سلیمانیه در داخل مثلث و شهر کرکوک در خارج آن بماند، ساکن نمایند،… و چون کردها آرین بوده و رابطه جنسیت (نژادی) و مذهبی و زبانی با ایرانی ها دارند لهذا به عقیده صاحب منصب مزبور بهترین شکل حل این مسئله الحاق مثلث فوق الذکر به مملکت ایران است اما به شرط اینکه دولت علّیه درآنجا ادارات منظمی تشکیل بدهد به طوری که حدود مزوپوتامی [بین النهرین] و ارمنستان در امن باشند.

در اینجا می بینیم که کارشناس انگلیسی نیک می داند که کردها، ایرانی نسب می باشند و راه حل را الحاق کردهای عثمانی به ایران می داند. کنسول ایرانی نیز با این علم پاسخ می دهد:

“در اینکه کردستان یک وقتی ملک ایران بوده و رابطه جنسی و مذهبی و زبانی در میان اکراد با ایرانی ها موجود می باشد، شکی نیست. همچنین گمان می کنم به واسطه اطلاعاتی که به اوضاع کردستان واخلاق اکراد داریم بهترازدیگران می توانیم یک حکومت منظمی را درآنجا تشکیل بدهیم”.(2)

در چنین شرایطی، مرداد 1298 (اوت 1919) قرارداد ایران و انگلیس معروف به قرارداد 1919 منعقد شد که بر اساس آن انگلستان بر استقلال و تمامیت ارضی ایران تأکید کرده و در ضمن حضور مستشاران نظامی و اقتصادی انگلیس برای تنظیم امور نظامی و مالی ایران را پیش بینی می نماید. (3) با توجه به اینکه قرارداد ایران و انگلیس به معنای اتحاد سیاسی، نظامی و اقتصادی همه جانبه ایران و انگلیس بود، دولت ایران امید داشت با جلب پشتیبانی انگلستان، مسائل مرزی خود را به ویژه در مرزهای باختری و منطقه کردستان، حل و فصل نماید. این امید با توجه به نامه «سر پرسی کاکس» سفیر انگلیس در تهران به وثوق الدوله رئیس الوزراء وقت ایران پررنگ تر شد. سر پرسی کاکس در مراسله ای که پس از امضای قرارداد ایران و انگلیس به وثوق الدوله نگاشت، موافقت دولت انگلیس برای اجرای سه تقاضای دولت ایران به شرح ذیل را اعلام داشت:

1– تجدیدنظر در معاهدات حاضره بین دولتین

2– جبران خسارات مادی وارده بر مملکت ایران به واسطه دول متخاصم دیگر

3– اصلاح خطوط سرحدی ایران در نقاطی که طرفین آن را عادلانه تصور می نمایند.(4)

با توجه به مراسله «کاکس»، دولت ایران به اصلاح خط مرزی باختری امیدوارتر گردیده و اقداماتی برای عملی کردن خواسته هایش انجام داد. هیأت نمایندگی ایران اعزامی به کنفرانس صلح پاریس مطالبه سرزمین های از دست رفته ایران را به عنوان یکی از اهداف خود مطرح نمود. دولت ایران از دولت انگلیس درخواست کرد از خواسته های دولت ایران پشتیبانی کند. با وجود وعده مناسبی که پیش تر «کاکس» به وثوق الدوله داده بود، دولت انگلیس نه تنها از خواسته های ایران پشتیبانی نکرد بلکه لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلیس با نامه نگاری تلاش کرد شاهزاده نصرت الدوله فیروز وزیر امورخارجه ایران را از پی گیری دعاوی ارضی ایران منصرف نماید. (5)این اقدام کرزن، مصادف شد با تبلیغات مطبوعات انگلیس علیه هیأت نمایندگی ایران و مطرح کردن این موضوع به وسیله روزنامه نگاران انگلیسی که ایرانی ها «دعاوی زیاد می کنند و بهتر آنکه دعاوی ارضی را کنار گذاشته از مطالبه خسارات هم که منتج به نتیجه نخواهد شد صرف نظر کرده و فقط در باب استقلال خود اهتمام نمایند.» (6)

به بیان دیگر، بعضی از روزنامه های انگلستان ازدولت ایران می خواستند که دست از ادعای غرامت برای غرب کشوررا به میادین جنگ تبدیل کردن وقحطی ناشی از جنگ و نیز کوشش در باز گرداندن مناطق کردنشین خارج از ایران دست بردارد.

در واکنش به انتقاد مطبوعات انگلیس، محمد علی فروغی، عضو هیئت نمایندگی ایران در مقاله ای، انتقادات این مطبوعات را رد کرده و در ضرورت پاسخ مثبت کنفرانس پاریس سخن گفته و از جمله گفت:

“اما نسبت به دعاوی ارضی باید دانست دولت ایران به هیچ وجه طمع و توقع زیادی ندارد و اگر دعاوی ارضی نموده از راه طماعی نبوده، موجبات این دعاوی یکی این است که اراضی مزبوره سابقاً متعلق به ایران بوده و به زور و غصب از ایران گرفته شده و اعاده آن به ایران عدالت است. دیگر این که در بسیاری از نقاط مزبوره اهالی آنجا که یا ایرانی الاصل هستند یا با ایرانی ها مناسبات تامه دارند خودشان تقاضا کردند که در تحت لوای ایران قرار بگیرند و نیز یک منظور عمده دولت ایران در این قسمت از دعاوی این است که سرحداتی برای دولت ایران معین شود که مثل سرحدات امروزه از روی هوای نفس دول همسایه تعیین نشده، بر طبق مبانی صحیحه طبیعی و طوری بوده باشد که دولت ایران در محافظت آنها دچار اشکالات نباشد و بالاخره در این خصوص دولت ایران به کلی مطالب را به نظرحق گذاری کنفرانس صلح وامی گذارد و داخل کشمکش بی جا نخواهد شد”.(7)

در اینجا می بینیم که کردهای زیرسلطه امپراطوری عثمانی زیسته، بنا برحافظه تاریخی خود، خود را ایرانی دانسته و خواهان باز گشت به ایران می باشند.

در نتیجه دفاعیات اعضای هیأت نمایندگی ایران و پافشاری آنها و مسئولان سیاست خارجی ایران بر ضرورت اصلاح خطوط مرزی ایران به ویژه در مرزهای باختری و در راستای بازگشت کردستان بین النهرین به مرکزیت سلیمانیه به ایران، موجب نرمش انگلیس ها شد و «لرد کرزن» وزیر امور خارجه انگلیس در نامه ای به «کاکس» سفیر انگلیس در تهران موافقت ضمنی خود را با اصلاح خط مرزی باختری ایران در راستای منافع ایران، ابراز داشته و در این باره تصریح نمود:

همیشه بر این عقیده بوده ام که اگر روزی قرار باشد در خطوط مرزی ایران تجدیدنظر به عمل آید، باز در همین ناحیه مرزی واقع میان کردستان ایران و کردستان عثمانی است که می توان به طور منصفانه از دعاوی ایران، به نفع ایران حمایت کرد… بعضی از این درخواست ها در بحبوحه غلیان هایی که اکنون بر قاره آسیا حکمفرما است، ممکن است به واقع تحقق پذیر باشد. (8)

با وجود این سخنان لرد کرزن، دولت انگلیس در عمل حمایتی از خواسته های ارضی ایران نکرد. با عدم پذیرش هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس، به بهانه اینکه، ایران در زمره کشورهای داخل جنگ با عثمانی نبوده است، موضوع بررسی دعاوی ارضی ایران معلق ماند. البته هیأت نمایندگی ایران به تلاش های خود ادامه داد و با ارسال نامه ای به ریاست کنفرانس صلح، بر بی اعتباری پروتکل اسلامبول و مرزهای ناشی از آن تأکید کرد.(9) اما در عمل دولت ایران موفق به آزادسازی مناطقی از سرزمینش که به استناد پروتکل بی اعتبار اسلامبول به اشغال عثمانی و سپس انگلیس ها و پس از آن دولت عراق درآمده بود، نشد. در مورد بازگشت کردستان بین النهرین به ایران نیز تلاش های دولت ایران به جایی نرسید و به ویژه پس از عملی نگردیدن قرارداد 1919 ایران و انگلیس، این مسئله منتفی شد. (10)

در اینجا می شود ربط مستقیمی در باره سرد شدن انگلستان و قرارداد وثوق الدوله را بر قرار کرد. خاطرات فروغی به ما می گوید که او و تیمش در اروپا از وثوق الدوله کسب تکلیف می کرده اند و انگلستان در مقام امضای قرارداد از وثوق الدوله حاضر بوده است که بلاد کردستان عثمانی را به ایران باز گرداند ولی این وثوق اولدوله بوده که بدون اینکه انگستان این مناطق را باز گرداند، قرارداد را امضاء کرده و در نتیجه انگلستان دیگر نیزلزومی به انجام این کار ندیده است. این بی تفاوتی وثوق الدوله نسبت به بازگرداندن سرزمینهای کردهای عثمانی سابق که خود خواستار باز گشت به سرزمین اولیه خود بودند را در رفتار بی تفاوت او با تیمی که برای شرکت در کنفرانس پاریس فرستاده شده بودند را نیز می بینیم، بطوری که محمد فروغی می گوید که حتی حمایت مالی باری اقامت در پاریس نیز با وقفه روبرو شده بود و آنها نگران بی پولی شده بودند و در آخر کار هم وثوق الدوله به آنها می گوید که بساط را جمع کرده و به ایران بر گردند.

این نوع بی تفاوتی، که ذاتی استبداد وابسته است، نسبت به سرزمینهای وطن را نیز در دوران رفسنجانی و سقوط شوروی می بینیم که در باکو بیش از یک میلیون نفر با تمثالهایی از فتحعلی شاه دست به تظاهرات زده و خواستار پیوستن دوباره به ایران شدند و حتی بسیاری در آن زمستان سرد از رود ارس عبور کرده و به ایران آمدند. ولی رفسنجانی و دولتش بجای لبیک گفتن به این خواست مردم آذربایجان، از آنجا که سیاستش در قفقاز و آسیای مرکزی تابع سیاست روسیه بود، در حمله تجاوزکارانه ارمنستان به قراباغ آذربایجان، بجای دفاع از آذربایجان، از ارمنستان حمایت کرد و اینگونه چنان ضربه روانی به مردم کشور آذربایجان وارد کرد که هنوز آثارش قابل رویت است.

در هر حال، البته واضح است که اسناد عرضه شده در کتاب بهمنی قاجار تنها نوک کوه یخ اسناد در این باره است و این بر عهده دیگر هموطنان است که با مراجعه و مطالعه عمیق اسناد دولت انگستان و فرانسه و ترکیه و نیز گزارشات سفارتخانه هایی مانند آمریکا و سوئد، این اسناد را یافته و در اختیار مردم قرار داده تا این اطلاعات و دانش های مقهور و سرکوب و سانسور شده وارد حافظه جمعی ایرانیان و کردهای ایرانی وغیر ایرانی شده تا این قطعه محوری “پازل/معمای” کردستان، حل شود.

منبع : محمدعلی بهمنی قاجار« تمامیت ارضی ایران: سیری در تاریخ مرزهای ایران»، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، -1390 – صص 194 – 191

پی نوشت :

1- . کوهستانی نژاد، پیشین، ص 50.

2- . کوهستانی نژاد، پیشین، صص52و 53

3- . کوهستانی نژاد، پیشین، ص 54

4- . کوهستانی نژاد، پیشین، ص 55.

5- . جعفری ولدانی، پیشین، صص 148-145.

6- . محمدعلی فروغی، جواب فروغی به مطبوعات انگلیس، ماهنامه یغما، سال 1، شماره 1، ص 19.

7- . محمدعلی فروغی، جواب فروغی به مطبوعات انگلیس، ماهنامه یغما، سال 1، صص20-22.

8- . جعفری ولدانی، پیشین، صص 148 و 149.

9- . جعفری ولدانی، پیشین، صص 148 و 149.

10- . کوهستانی نژاد، پیشین، ص 61.