خانه >> مقالات >> ویترین نمایش استادیوم ورزشی یا ادای آزادی، شکوه میرزادگی

ویترین نمایش استادیوم ورزشی یا ادای آزادی، شکوه میرزادگی

این روزها، شاهد شگرد دیگری از مجموعه ی دروغ و تزویر حکومت مسلط بر سرزمین مان بوده ایم. هفته ی گذشته جمهوری اسلامی، با دستگاه های سرکوبگرش که در کنار وزارت ورزش اش عمل می کنند، در پی فشار «سازمان فیفا»، دست به «خدعه»ی تازه ای زد، از همان نوع خدعه هایی که آیت الله خمینی چهل سال پیش به عنوان اولین راه و رسم «جمهوری اسلامی» به پیروان اش آموخت. این بار آن ها از میان هزاران هزار زن خواستار ورود به استادیوم های ورزشی که چهل سال است از این حق انسانی خود منع شده اند، تعدادی زن را از میان وابستگان خود انتخاب کرد و آن ها را در ویترین استادیوم ورزشی به نمایش گذاشت و، به این ترتیب، باید منتظر باشیم که پس از این، هر بار که این حکومت گرفتار فشارهای قوانین بین المللی شود، جماعتی ناآگاه و یا از بستگان خودش را در ویترین گذاشته و ادای آزادی را در خواهد آورد. تردیدی نیست که هم فیفا و هم سازمان های دیگر جهانی، همچون میلیون ها ایرانی، این نمایش ها را باور نمی کنند اما ضمنا به روی خودشان هم نمی آورند. چرا که اين امر هم درد آن ها نیست و هم نمی خواهند روابط شان با اين حکومت را راحت بهم بزنند؛ مگر اينکه فشار از سوی مردمان ما و مردمان خودشان وادارشان کند تا ماجرا را جدی بگیرند. به همين دليل هم هست که هر ایرانی آزاده ای وظیفه دارد در حد امکانش در مقابل این نمایش ها بایستد، و همانگونه که در چهل سال گذشته نفس جمهوری اسلامی را گرفته و حسرت پیروزی را بر جان سران بیدادگر آن نشانده، نابودی کامل این حکومت را میسر سازد.

چهل سال است که جمهوری اسلامی مسلط بر سرزمین مان هر نوع تبعیض و بیدادگری را بر مردمان ایران روا داشته است؛ از تبعیض های مذهبی گرفته تا جنسیتی و فرهنگی. هر کدام از این تبعیض ها برگرفته از آن دسته از سنت های قرون وسطایی ست که ما، به عنوان ایرانی، شانس این را داشته ایم تا در یک دوره ی نسبتاً کوتاه – از انقلاب مشروطیت تا پایان دوره ی پهلوی ها- با بسیاری از آن ها، به ويژه تبعیض های مربوط به زنان، وداع کنیم.

انقلاب اسلامی و سران واپسگرای آن نه تنها همه ی دستآوردهای قبل از انقلاب را، با ابقای قوانین قرون وسطایی خود از ما پس گرفتند، بلکه 40 سال است که همه ی نیروی شرعی و نظامی خود را در جهت حفظ و اجرای این قوانین به کار گرفته اند. اما نکته ی بسیار مهمی در این میان وجود دارد که بدون گذار از این 40 سال نه امکان اثبات اش بود و نه حتی امکان پیش بینی اش. و آن این که حکومت، با همه ی این تلاش ها قادر نبوده و نیست که قوانین خود را در ذهن مردمان، به ويژه طبقه ی متوسط و تحصیل کرده (که در همه ی جوامع موتور حرکت ها و تغییرات مهم تاریخی اند) جا بیاندازد.

اگر می بینیم که چهل سال است زنان مقابل این حکومت ایستاده اند، یا باورمندان به مذاهب مختلف غیر شیعی برای احقاق حق خود در امر برخورداری از مذهب انتخابی خود تلاش کرده اند، یا مردمان بی شماری برای حفظ فرهنگ و هویت ایرانی خود دست به اقدامات هوشیارانه ای زده اند، و برای هر کدام از این تلاش ها و مبارزات به حق، کتک خورده اند، شکنجه شده اند، و گاه تن به مرگ داده اند، تنها دلیل اش جا افتادن آن چه هایی ست که قبل از انقلاب به دست آورده بودند. اگر این حکومتِ بدتر از طالبان نتوانست از اکثریت ايرانيان مردمانی تسلیم چون برخی از کشورهای اسلامی بسازد، اگر نتوانست صدای ملت ما را خفه کند، اگر نتوانست قوانین واپسگرای خود را جا بیاندازد، بدين خاطر بوده است که مردمان ایران قبل از این انقلاب صاحب مجموعه ی قوانینی بوده اند که از کشورهای پیشرفته گرفته شده بود؛ قوانینی که چون امروزی و تکیه داده بر حقوق بشر بودند، به سرعت در فرهنگ جامعه جا باز کرده و جزیی از زندگی مردمان شده بودند. بیهوده نیست که نه تنها زنان و مردان نسل مائی که مزه آزادی ها و برابری هایی گوناگون را چشیده بودند تلاش کرده اند تا از زیر بار قوانین جمهوری اسلامی بگریزند، بلکه بچه ها و نوه های خود را نیز چنان تربیت کرده اند که تا هر جا ممکن باشد زهر عقب ماندگی جمهوری اسلامی بر جان شان کمتر اثر کند.

امروز، تا به تحسین مسایلی فرهنگی مثل آزادی زنان در زمان پهلوی ها زبان باز می کنیم برخی ها بلافاصله نبود آزادی هایی سیاسی در آن زمان را مطرح می کنند. در حالی که این مسایل فرهنگی ربط مستقیمی به مسایل سیاسی یا حتی اقتصادی ندارند.

نکته ی دیگر این است که اثرات سیاسی هر نوع حکومت دیکتاتوری غيرايدئولوژيک می تواند به سرعت از سر جامعه پاک شود. کشورهایی بوده اند که در زمانی کوتاه، پس از فروپاشی اينگونه دیکتاتوری، صاحب سیستم های دموکرات شده و مردمان شان توانسته اند در کوتاه مدت زندگی نویی را شروع کنند. اما رفع کردن، و نيز تحميل کردنِ، مسایلی چون تبعیض های جنسیتی، مذهبی، و فرهنگی زمان می برد.

مثلاً، اگر هم اکنون دموکرات ترین حکومت ها به جای حکومت عربستان بنشیند حداقل ده ها سال نیاز دارد تا به اکثریت زنان و مردان بقبولاند که زن و مرد با هم برابرند. سال ها طول می کشد تا زنانی روبنده و چادر از سر بردارند و فکر نکنند که برداشتن آن خدا را خشمگین می کند و یا «نجابت» آن ها خدشه دار می شود. اما در همان عربستان چند ماه پس از رفتن دیکتاتوری اکثریت جامعه می توانند به فضای دموکراسی خو بگیرند. می توانند به سرعت قبول کنند که حق رأی آزاد دارند، می توانند به سرعت از آزادی بیان استفاده کنند، و مسایلی از این قبیل.

ما جزو کشورهایی هستیم که این شانس را داشته ایم که، تا قبل از انقلاب ویرانگر اسلامی، هم قوانینی امروزی داشته باشیم و هم به موهبت وجود آن ها بسیاری از تبعیض ها – از جمله تبعیض های جنسیتی، مذهبی و فرهنگی – را از جامعه مان (نه کاملا اما تقریباً) پاک کنیم؛ و این دوره ی زمانی کافی بوده است تا ما بتوانیم در مقابل حکومتی مذهبی، با همه ی قوانینی واپسگرا و سراسر تبعیض اش تا امروز مقاومت کنیم.

و همین مقاومت بوده که حکومت را ناچار کرده تا به تدارک صحنه هایی نمایشی از آزادی متوسل شود. پس، در ادامه ی اين مقاومت شکوهمند اکنون هم وظیفه داریم در برابر این نمایش ها و به هم ریختن آن ها ایستادگی کنيم. يقيناً ادامه ی شعارهای همچون «دروغه، دروغه»، که از جانب زنان و مردان آزاده در همین اولین نمایش ورزشی سر داده شد همراه با کوشش در راستای منصرف کردن زنان ناآگاه از رفتن نمایشی به استادیوم ها می تواند بسیار کارساز باشد.