خانه >> مقالات >> وقتی علی افشاری به نسل ماقبل خویش درس تاریخ می‌دهد، علی تهرانی‌نیا

وقتی علی افشاری به نسل ماقبل خویش درس تاریخ می‌دهد، علی تهرانی‌نیا

علی افشاری در سال ۵۷ کمتر از ۶ سال سن داشت. اما در مقاله اخیر خود تحت عنوان “روشنفکرستیزی با جعل روایت براهنی از شکنجه‌” که در سایت زیتون و خبرنامه گویا منتشر شده است، با نوعی روایت شخصی و قاطعیت حضوری طرح ادعاهایی در باره وقایع انقلاب ۵۷ و رد شواهد و ادله نسل ماقبل خویش را می کند که گویی نسخه پیچیده شده و به اصطلاح معتبر تاریخی شخص او مدلل ترین و موثق ترین نسخه موجود و قابل استناد است. ضدیت آمیخته با تعصب غیر قابل درک و فهم ناپذیر آقای افشاری و امثالهم علیه “پادشاهان پهلوی” جایگاه او را بعنوان مفسر و مولف منصف تاریخ شدیدا مخدوش می کند. انسان نمی تواند با این درجه از تعصب قضاوت عادلانه تاریخی در مورد وقایعی داشته باشد که سن وی در آن زمان کمتر از ۶ سال بوده، و بدتر از آن اصرار دارد به عنوان معلم تاریخ به نسل ماقبل خویش که در بطن انقلاب بودند درس تاریخ بدهد.

بسیاری از شخصیت های سیاسی و ادبی آن زمان از جمله نگارنده با تمسک احساساتی و نادرست به مولفه “ابلیس و قدیس” شاه را ابلیس قلمداد کرده و با غلو عطش ناپذیر و “یک کلاغ و چهل کلاغ” هر چه که ناروا بود به او منتسب کردیم. در مقابل خمینی را “قدیس” و امام قلمداد کرده و با تملق و مجیزگویی وصف ناپذیر کسی را که بعدها در سال ۶۷ فرمان کشتار عمومی هزاران زندانی بیگناه را صادر کرد به عرش اعلی رساندیم. اکثر ما در این امر نابخردانه افراط و تفریط در مقابل تاریخ مقصر هستیم. بخصوص اکنون که ثابت شده است با اعمال نادرست و ندانم کاری های خویش مملکت را به باد داده, تعداد بیشماری کشته و حداقل دو نسل را نابود کردیم. حقیقتا اکنون زمان طلبکاری ما نیست.

علی افشاری با دفاع تمام قد از نامه رضا براهنی به خمینی و دادن غسل تعمید و تطهیر به براهنی، منتقدان آن نامه را به “دروغ‌گویی، شانتاژ رسانه‌ای و تحریف حقیقت” متهم می کند و بجای نقد واقعگرایانه و بیطرفانه تاریخی به زعم خویش به “حکومت استبدادی شاهان مطلقه پهلوی و طرفداران بازسازی سلطنت پهلوی” در ایران پساجمهوری‌اسلامی منتسب می کند. در ضمن خودش نیز اعتراف می کند رضا براهنی شیفته جلال آل احمد بود. جلال آل احمد که بنده کتابهای ضد غربی و ضد تمدن و ضد تجدد وی و علی شریعتی را قبل از انقلاب خوانده بودم، متاسفانه به همراه مذهبیونی نظیر علی شریعتی جزو معماران نابودی ایران بود. افشاری می نویسد: “استناد به یک نامه غیرعلنی که بعد از ظهور رهبری کاریزماتیک آیت‌الله خمینی نوشته شده بود، یک داوری سطحی و شتابزده را نمایان می‌کند که نه علمی است و نه منصفانه”. باید گفت عجب؟ البته کسانی دیگری بودند که نامه های ” غیر علنی عاشقانه” به خمینی نوشتند و سالها بعد که نامه ها یشان علنی شدند تنها نکته دفاع آنها این بود که این نامه ها غیر علنی بوده و لعن و نفرین فرستادند به آنهایی که این نامه “خصوصی عاشقانه” را علنی و عمومی کرده اند.

اما برای درک بیشتر نامه رضا براهنی به خمینی که علی افشاری اکنون بی محابا از آن دفاع می کند، بخش هایی از آن را مرور کنیم. رضا براهنی خطاب به خمینی می نویسد: “من از دوستان شادروانان جلال آل‌احمد و دکتر شریعتی . . .. هستم. استواری، استقامت، خرد عظیم سیاسی و شجاعت توأم با هوشیاری آن حضرت و فروتنی توأم با بردباری که در برابر ظالم خیره سری چون شاه و اشرار سرمایه پرست در امریکا و صهیونیسم جهانی از خود متجلی ساخته اید، چراغ روشنی بوده است فرا راه تمام کسانی که تا کنون قدم در راه مبارزه انقلابی گذاشته اند.”

باید گفت “تو حدیث مفصل بخوان ازین مجمل”. البته بنده نمی پرسم که چرا امثال براهنی که کمک فراوانی به اسطوره سازی خمینی کردند و همچنین امثال علی افشاری بجای زندگی در ام القرای جهان اسلام و یا در شرق و روسیه، به اصطلاح غرب امپریالیست و کشورهایی نظیر کانادا و آمریکا را برای محل زندگی خود انتخاب کردند و از کمک های فراوان این کشورها بهره مند شدند تا به قول خودشان با “اشرار سرمایه پرست آمریکایی و صهیونیستی” مبارزه کنند. آن هم زمانی که به یُمن عملکرد امثال براهنی ها قبل از انقلاب و افشاری ها بعد از انقلاب، دو نسل ایرانی محکوم به زندگی در جهنم گریزناپذیر جمهوری اسلامی شده اند. آیا این همه دورویی و ریا و جانماز آب کشیدن قابل دفاع است؟

در پایان به آقای افشاری باید گفت نگاهی به آرای مثبت و منفی به مقاله خویش در سایت گویا بیندازید و از خود بپرسید چرا مقاله های امثال شماها همیشه با حداکثر آرای منفی و حداقل آرای مثبت هموطنان روبرو می شوند. زیرا قضاوت عمومی و داوری مخاطبین یکی از معیارهای مهم سنجش است.