خانه >> مقالات >> “هر که نا موخت از گذشت روزگار” بازگوید ازشرکت در انتخاب! ابوالفضل محققی

“هر که نا موخت از گذشت روزگار” بازگوید ازشرکت در انتخاب! ابوالفضل محققی

حقوق عمومی در اسلام با تعریف دولت آغاز نمی شود بلکه مبدأ حرکت آن تعریف امامت یعنی رهبری است “آن لمبتون” تعریفی که در حکومت جمهوری اسلامی با افزودن کلمه “ولابت مطلقه فقیه ” رهبر قدرتی بدون حد ومرز می یابد! قدرتی فراتر از قانون،فراترازملت ،غیر مسئول وغیر پاسخگو.”اختیارات ولی فقیه در امر زمامداری، در امتداد حیطه صلاحیت و ابتکار عمل اعطایی از سوی خداوند متعال به نبی مکرم اسلام و ائمه اطهار قرار دارد و بر این مبنا، مشروعیت سیاسی قدرت هیأت حاکمه، دارای ماهیتی الهی و بلاواسطه است…که شامل همه امور اجتماعى مى‌شود و در واقع رهبرى سیاسى و اجتماعى را در بر مى‌گیرد . در این معنا « ولایت مطلقه » همان معنایى را دارد که امروزه از « ولایت فقیه » فهمیده مى‌شود” تعریف ولایت مطلقه در جمهوری اسلامی قدرتی بلا منازع که به خمینی این اجازه را میداد تابگوید”من تو دهن این دولت می‌زنم! من دولت تعیین می‌کنم” فرقی نمی کرد دولت آقای بختیار باشد یا بنی صدر ویادولت بازرگان که دسته چاقوی دولتش در دست خمینی بود.قدرتی که حتی تحمل انتقاد ملیون به حکم قصاص را نداشت وامر بر شکستن قلم هائی می داد که در مخالفت با این حکم بودند. “بشکنید این قلم ها را”دیروز اگر خمینی در اوج شوریدگی ونئشگی مردم ،احزاب وسازمان های سیاسی، در نخستین روزهای انقلاب چنین دلیرانه سخن می راند جای تعجب ندارد. چرا که هنوز کسی خبر ازعمق فاجعه درراه نداشت.فاجعه ای که ملت را در قالب امت می دید .ملتی که هنوز آگاه بر نهادن یوغی بنام ولایت فقیه بر گرده خود نبود.نمی دید بخش وسیعی از ملت جامه امت پوشیده !بر آمده از قعر تاریخ از اعماق جامعه از کف خیابان ها،از عقب مانده ترین افراد جامعه که مانند سیلی بینان کن جاری شده بودند.سیلی که آبشخور آن تمامی فضولات هزارچهار صد ساله متمرکز در دهن متحجر،انتقام جوو متعصب خمینی وروحانیت دگم ومستبد شیعه بود.روزهائی که همه در هم آمیخته بود! طبقات واقشارمختلف، روشنفکر و ضذ روشنفکر ،مارکسیست ومذهبی، تحصیل کرده و بیسواد ،خوشنامی چون سحابی با لات چاله میدانی چون رفبق دوست ،رضائی ،شمخانی وماشالله قصاب ،فرهیخته واستاد دانشگاه تهرانی چون محمد ملکی با پاچه ورمالی بنام حجازی،بازیگری چند لایه بنام رفسنجانی،عمامه بسر ولباده برتن هائی مانند یزدی ها ،مکارم شیرازی ها ،جنتی ها! برآمدگان از حجره های قرون وسطائی حوزه های علمیه.درک نمی کرد چرائی حمایت جنایت کاران مورد تکریم خمینی چون خلخالی ها ولاجوردی ها را که می خواست بجای آرامگاه رضا شاه کبیر موال بسازد و تخت جمشید را ویران کند!دردا احزابی که از نمایندگی چنین جنایتکاری دفاع می کردند.همه چیز در هم ریخته بود .هرکس با درک و آرزوی خود در صف انقلاب قرارمی گرفت.هنوزابعاد خدعه خمینی روشن نگردیده و مردم درحسرت آزادی و عدالت له له می زدند.غوطه وردر نئشه خیالاتی که خلا قدرت در عرصه نبرد روزانه ودر خیابان ها به آن ها داده بود! نقش خود را تاثیر گذار و تعین کننده می دیدند که می توانند رئیس جمهور انتخاب کنندو بر عمل کرد او نظارت نمایند .خود را بخشی از قدرت می دیدند.هنوزجمهوری اسلامی رابر آمد تمام آرزوهای تاریخی خود تصورمی کردند. نقش شورای نگهبان و استقرار ولی فقیه بر راس امور را درک نمی نمودند.بازیگرسیاسی کارکشته و فرصت طلبی چون کیانوری با خوش بینی می گفت این قبای ولایت فقیه تنها می تواند ازآن خمینی باشد وبا رفتن او دیگر بر قامت وبردوش هیچ کس استوار نمی شود!مردم واکثرسازمان های سیاسی توان دیدن آن چه که در واقعیت می گذشت را نداشتند. هنوزپیشروی و ضربات گام به گام استبداد مذهی، استبداد حاکم را بر تن گرم شده از روزهای پایکوبی در میدان را بربدن خود احساس نمی کردند و خود را موثر در حیات اجتماعی می دیدند وکشان کشان بدنبال خمینی روان بودند.همراه احزاب و سازمان هائی که این کشیده شدن را در قالب رهروان خط امام تئوریزه می کردند.جنگ که خمینی آن را نعمت می دانست بهترین زمینه را برای سرکوب واز صحنه خارج کردن نیروهای سیاسی فراهم آورد. زمینیه برای قتل عام های وحشیانه مخالفان،جای گزینی تمام عیار لشگری از عقب مانده ترین نیروهای اجتماعی وفرصت طلب که یک شبه قاشق بر پیشانی نهاده و در سلک مومنان و خودی های حکومت در آمده بودند فراهم ساخت.لشگری فرصت طلب بهره مند ازتمامی حمایت های حکومتی.متشکل از هر طیفی که دنبال جایگاهی دراین حکومت تازه بودند.حکومتی که بر تمامی غنایم این سرزمین ثروتمند چنگ انداخته وبا تکیه بر باورهای مذهبی مردم در حال شخم زدن مزرعه فکری میلیونها ایرانی برای افشاندن تخم ایدولوژیک خود بود.ازتازه واردان مسلمان مانند بنی صدر ها ،یزدی ها، تاجوانتر هائی مانند حجاریان ها ،سازگاران ها ،گنجی ها ،ازملی مذهبی های سنتی ،تا مجاهدین ،نیروهای مذهبی به اصطلاح روشنفکری مانند بهزاد نبوی ها ،اصغر زاده وسرحدی زاده ها و جوجه اردک های چپ و نا هم خوانی چون حزب توده و فدائیان اکثریت که خود را به زور به این صف می چسباندند! کیفورازفضائی که نمی دانستند آبستن کدام نوزاد تلخ چنگیزی است در این شخم زدن کوربه امید گرفتن سهمی از قدرت نقش داشتند.مبلغانی بی خبر از آینده! بی خبر از دیو استبداد خوابیده درشیشه ولایت !که فرا خوان برای بستن صف های طویل انتخاباتی جهت نشان دادن مشروعیت رژیم مردمی و ضد امپریالیستی تازه تاسیس شده زیر عنوان پر طمطراق جمهوری اسلامی می دادند.جریان هائی چنان واله که بر تخت حکومت نشستن ولی فقیه تازه نفس، خوش صداوموذی را که برعکس پیش بینی کیانوری نه تنها شنل ولایت را محکم بر دوش انداخت بلکه شمشیرمرضع بر کمر بست وگرزپادشاهی هر دو عالم مادی ومعنوی مردم را که طبق وعده خمینی باید به مقام انسانیتشان می رساند بر دست چپ خود گرفت ودوران جدیدی از استبداد راکه روی تمام مستبدان را سفید کرد ندیدند!

ادامه دارد…