خانه >> مقالات >> «هذیان های مقدس» مسعود نقره کار را باید به زبان های خارجی ترجمه کرد؛ ف. م. سخن

«هذیان های مقدس» مسعود نقره کار را باید به زبان های خارجی ترجمه کرد؛ ف. م. سخن

انتظار چنین کتابی را از مسعود نقره کار نداشتم؛ نویسنده ای که او را با کتاب های سیاسی اش می شناختم. کتاب هایی که در معرفی روشنفکران و اهل فکر ما، و در مقابل آن ها اراذل و اوباش وطنی بود.

شناخت دقیق نقره کار، از موضوعاتی که برای نوشتن انتخاب می کند، ارزشی کم نظیر به کتاب هایش می دهد. عجیب است که کتاب های او، چنان که باید به جامعه ی اهل کتاب معرفی نشده یا اگر شده، ادامه دار و پیوسته، و متناسب با کارهای روشنگر او نبوده است.

مشخص است که نویسنده، اهمیتی به این که کتاب هایش پر خواننده باشد یا نباشد نمی دهد و برای اش اصل اساسی، درج حقیقت برای ماندگار شدن در آینده است. تاریخ ی سیاه و شوم، که به هر گوشه اش می نگریم، جز مرارت و فلاکت چیز دیگری نمی بینیم.

نقره کار کارِ خودش را می کند؛ کاری که لازم می داند بکند. او نه به دنبال نام است نه به دنبال نان. پزشکی است که با روان انسان ها سر و کار دارد؛ با روان جامعه ی ایرانی. جامعه ای که آن را خوب می شناسد و به زیر و بم اش آشناست.

او توانسته تاریخ جنبش روشنفکری ایران را در کنار رمان «بچه های اعماق» تالیف کند و «کشتار دگر اندیشان در ایران» را به طور مفصل و تاریخی مورد بررسی قرار دهد.

اما سخن امروز من، در باره ی «هذیان های مقدس» اوست. هذیان هایی که به شکلی کتابی شکیل و پاکیزه، در ۳۰۶ صفحه در آلمان، توسط نشر فروغ منتشر شده است.

وقتی کتاب را گشودم نمی دانستم چه چیز در پیش رو دارم. جملات اول و بعد صفحات اول و بعد صفحات دیگر را که خواندم، به شدت جا خوردم: یعنی باور کنم که در دوره و زمانه ما، در دوره و زمانه ی سبکی ها سبک سری ها چنین کتاب پر مایه ای نوشته شده؟ کتابی که نه رمان صِرف، بلکه انعکاس دانایی ست؟ آن هم نه هر خط اش که هر صفحه اش و یقینا تمام صفحات اش؟

من بخش هایی از تفکرات شخص خودم را در این کتاب یافتم. انگار ذهن من در این کتاب جاری بود.

سارا، یکی از پرسوناژهای نقره کار، نمونه ای ست از صراحت نایاب در میان انسان ها، خاصه انسان ایرانی. او می گوید آن چه را که باید بگوید با زبانی که مهربان نیست ولی صراحت اش عین مهر است.

مهر اگر دارای دو معنای خورشید و محبت است این دو معنا به هم بی ربط نیست و اگر حقیقت، به نور تشبیه می شود و بازگویی اش عین محبت است، زبان حقیقت گو چشمه ی مهر است به هر دو معنا، و سر زمین ما که دیرگاهی ست تاریکی بر آن خیمه زده نیازمند چنین چشمه ای.

سارا، و قهرمانان داستان نقره کار، در جایی به نام «گذر گوزن»ها، ساکن دیوانه خانه ای هستند، که ما را یاد دنیای خودمان می اندازد. یک ناکجا، که اگر چه بر اساس نشانه هایی که نویسنده می دهد در خارج است، ولی مگر در واقعیت، خارج و داخلی هست؟ مرزها را که برداریم و زبان را که یکی کنیم، همه ی ما اهل کره ی زمین ی هستیم که امروز بیشتر به دیوانه خانه شبیه است تا محل زیست انسان های خردمند.

و افکاری که در این دیوانه خانه جاری ست و مردم به آن مبتلا هستند، افکاری ست بر گرفته از خرافاتی که نام اش دین است. دین! چه از نوع آسمانی، چه از نوع زمینی. و منشاء اغلب دیوانگی ها و خردستیزی ها همین کلمه ی سه حرفی ست.

و شما تصور کنید که در جایی زندگی می کنید که پیام آوران دین های مختلف (تو بخوان شارلاتان های تاریخ)، در کنار پیروان خود (و این را هم بخوان فریب خوردگان و خودفریبان همه ی اعصار) زندگی می کنند، و حرف های به ظاهر زیبا و متین می زنند و آن حرف ها تبدیل به متون مقدس می شوند و ویروس حماقت و بلاهت را به ذهن من و شما منتقل می کنند! ویروسی که باور و عقیده و ایمان نامیده می شود و زندگی را به کام بشر روی زمین تلخ می کند.

و نقره کار در «هذیان های مقدس» اش تصویری می سازد از این تیمارستان. جایی که زن، تبدیل به مثلثی برای انبار کردن منی می شود و جهان محل خیمه شب بازی و خدا خیمه شب باز. انسان بدبخت، انسان مفلوک، انسان آلوده به ویروس خرد کُشِ دین، وقتی می پذیرد که عروسک خیمه شب بازی دست خداست، خدایی که وجود ندارد و سازندگان و مبلغان قانون اش بی اعتقاد ترین به قوانین خود ساخته هستند، دیگر چه جای زندگی در جهانی مبتنی بر خرد دارد.

آری. «گذر گوزن ها»، جایی ست که ما هم همچون قهرمانان داستان نقره کار در آن زندگی می کنیم و به این زندگی لجن گرفته، دل خوشیم.

هذیان های مقدس پر از استعاره است. پر از جملاتی که از زبان بی خدا و با خدا، بی دین و با دین شنیده می شود. لاطائلاتی که در متون مقدس فراوان است و مورد پذیرش و احترام میلیون ها انسان است.

این کتاب، باید برای خارجی ها ترجمه شود. جامعه ی امروز ما، با کمال تاسف، ظرفیت چنین کتابی را ندارد. بر نخورد به ما. همان طور که تیراژ پلی کپی های هدایت ۳۰۰ نسخه بود و حتی دوستان اش او را و افکار ش را در نمی یافتند و بر نمی تافتند، و غربی ها او را یافتند و شناختند و به ما شناساندند، اثر پر مایه ی نقره کار را باید به زبان های خارجی ترجمه کرد و منتظر تاثیر آن ماند؛ تاثیری که اگر بخت یار باشد، کم تر از تاثیر آثار هدایت بر خارجی ها و بعد از آن بر ما نخواهد بود.