خانه >> مقالات >> نقش مدافعان رژیم پادشاهی در آینده ایران، مریم سطوت

نقش مدافعان رژیم پادشاهی در آینده ایران، مریم سطوت

موقعیت نیروهای مدافع رژیم پادشاهی

بحران عمیقی که جامعه را فراگرفته، گسترش نارضایتی، اعتراضات در سطح کشور، امکان یا توهم فراهم شدن شرایط گذاراز جمهوری اسلامی، موجب تحرک و گسترش فعالیت همه نیروهای اپوزیسیون گردیده است. در این میان گسترش تحرک نیروهای هوادار رژیم پادشاهی بالاخص در خارج از کشور برجسته است.

مدافعان رژیم پادشاهی از طرف آمریکا و متحدانش در منطقه یعنی اسراییل و عربستان حمایت می شوند. گسترش تحرک مدافعان رژیم پادشاهی بدلیل این حمایت و امکانات مالی ناشی از آن چشمگیر است. تلویزیون “من و تو” از مدت ها قبل و تلویزیون جدید ایران اینترناسیونال در دوره اخیر آشکارا به ارگان تبلیغ رژیم سلطنتی و هواداران آن بدل شده است. صدای آمریکا و اخیرا رادیو فردا نیز در وجه غالب این سمتیگری را دارند.

توان ناشی از حمایت بین المللی و امکانات مالی ناشی از آن هر چند در لحظه پراهمیت است ولی در ظرف زمانی میان مدت غیر قابل اتکاست. در صورتی که آنگونه که هواداران رژیم پادشاهی تصور یا تبلیغ می کنند، فروپاشی و سرنگونی رژیم در فاصله زمانی کوتاه مدت در آینده نزدیک رخ ندهد، نمی توان پیش بینی کرد که روندهای بین المللی و سیاست کشورهای خارجی چگونه خواهند بود و مناسبات مثلا آمریکا حتی با ریاست جمهوری آقای ترامپ با جمهوری اسلامی چه روندی طی خواهد کرد و تحریم ها و فشارهای کنونی چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد. در چنین صورتی امکانات امروز ناشی از نزدیکی با آمریکا و متحدانش در منطقه می تواند برای نیرویی که از سیاست های آنان دفاع کرده به عکسش تبدیل شود.

هواداران رژیم پادشاهی معتقدند تنها راه گذار به دمکراسی در ایران فروپاشی و سرنگونی رژیم کنونی است. طبیعی است در صورتی که این سرنگونی از طریق مداخله مستقیم نیروهای خارجی عملی شود متحدان آنان و بطور مشخص سلطنت طلبان نقش مهمی در شکل دهی حکومت آتی در اولین گام خواهند داشت. در غیر این صورت، داشتن امکان تشکل و از همه مهمتر حمایت توده ای است که مهمترین نقش را در تاثیر گذاری جریانهای سیاسی بر روندهای آتی خواهد داشت.

نوستالژی

نقطه قوت سلطنت طلبان در رابطه با مردم قدرت نوستالژی است. ناملایمات، عدم تعادل ها و تجربه های تلخ زمانه، تلنگرهایی هستند که یاد گذشته‌های شیرین را در بشر بیدار می کند. نوستالژی‌ها زیبا هستند چرا که تنها نقاط خوب گذشته را بیاد می‌آورند و بزرگ می کنند و خاطره های تلخ و نکات منفی را از ذهن پاک می‌کنند. من در زمان سقوط رژیم کمونیستی در تاشکند بودم. بدلیل آنکه بعنوان روزنامه نگار در روزنامه تاجیک زبان تاشکند کار می کردم روابط گسترده ای با محافل ازبک و تاجیک داشتم. در آنروزها مردم امیدوار و مدافع فروپاشی شوروی و گذلر به یک رژیم مستقل و لیبرالی بودند. همه با شورو امید در شکل دهی ازبکستان مسقل و لیبرال مشارکت داشتند. چند سال قبل یعنی بیست سال بعد از آنروزها سفری به تاشکند داشتم و دوستان و آشنایان قدیم را دیدم. این بار هر کس را دیدم حسرت روزهای گذشته و رژیم کمونیستی را می خورد. روزهایی که همه کار داشتند و حداقل زندگی برای همه تامین بود. همان هایی که آنروز به روسها و کمونیسم دشنام می داند با حسرت از روزهای خوش گذشته یاد می کردند و نمی خواستند بیاد آورند که بیست سال پیش چه می گفتند. من آنروز به قدرت نوستالژی پی‌بردم.

رژیم اسلامی در این چهل سال خوراک کافی برای عدم تعادل و تجربه های تلخ و یادآوری روزهای خوش گذشته فراهم کرده است. در این نگاه اینکه چه سیاست ها و اعمالی منجر به این شد که مردم در آن ابعاد علیه حکومت شاه برخیزند فراموش می‌شود. روزهایی که خواندن یک کتاب برشت می توانست سه سال زندان را در پی داشته باشد، روزنامه ها مجاز نبودند یک سطر انتقاد به سیاست های حاکم بنویسند، همه فراموش می شود تا جایی که حتی فیلم های بی کیفیت آنزمان که تنها امتیازشان حضور هنرپیشه های بی حجاب بود، با حسرت تماشا می شود. این سوال که چرا پنجاه سال حکومت پهلوی و روزگار خوش گذشته به یک شورش توده ای که اکثریت قریب باتفاق نخبگان و تحصیل کردگان جامعه نیز در آن شرکت داشتند منتهی شد، بی‌پاسخ می‌ماند.

نیروهای هوادار رژیم پادشاهی به اتکا فجایع و جنایات چهل سال گذشته امکان آنرا دارند که بر نوستالژی و روزگارخوش گذشته تکیه کرده و بخشی از جامعه را بدون نیاز به ارائه برنامه اثباتی بسوی خود جلب نمایند و به همین دلیل در هر تحولی در ایران یکی از نیروهای تاثیر گذار خواهند بود.

مشکلات و تناقض‌های سلطنت طلبان

درتعدادی از کشورهای اروپایی رژیم پادشاهی وجود دارد. در این کشورها شاه، ملکه، شاهزاده‌ها وتمام خانواده سلطنتی هیچ نقشی در امور سیاست گذاری ندارند. حتی اجازه موضع گیری هم به آن‌ها داده نمی‌شود. مجلس منتخب مردم برای آن‌ها تعیین می‌کند که چه کنند، به کجا بروند و چه بگویند. پادشاه برای تمام احزاب و گروه های اجتماعی است، از چپ تا راست، از گروه‌های مذهبی گوناگون تا ملیت های مختلف، حتی مخالفین سلطنت.

الگوی رژیم آینده دلخواه هر نیرو در عملکرد امروزین آن نیرو منعکس است. در ایران رضا پهلوی که امروز از طرف سلطنت طلب ها بعنوان پادشاه آینده ایران مطرح می‌گردد، ازیک سو نه نقش یک شاهزاده برای تمام ایران بلکه نقش یک رهبرسیاسی با مواضع روشن سیاسی و مدافع جریان‌های طرفدار سلطنت را بازی می‌کند و از سویی دیگر از تشکیل یک جریان سیاسی مشخص مدافع سلطنت که خود سخنگوی آن باشد احتراز کرده و حاضر نیست چنین مسئولیتی را بپذیرد و با این عنوان با دیگر نیروهای سیاسی ارتباط بگیرد. آقای داریوش همایون به این تناقض واقف بود و در زمانیکه در قید حیات بود در راستای شکل دادن یک حزب لیبرال مشروطه خواه متشکل از هواداران رژیم پادشاهی و پذیرش آقای رضا پهلوی بعنوان کاندید پادشاهی و نه رهبری سیاسی کوشید. این تلاش ایشان در همان دوران مورد حمله همراه با دشنام هواداران تندرو سلطنت مواجه بود و بعد از فوت ایشان بطور کامل کنار گذاشته شد. هواداران سلطنت کوشیدند آقای رضا پهلوی را هم در مقام کاندید پادشاهی و هم در مقام رهبر سیاسی تایید کنند.

رضا پهلوی یا باید شاه باشد یا رهبر یک حزب سیاسی . یا باید مدافع مواضع و سیاست های آقای ترامپ در قبال ایران باشد و در نتیجه بعنوان یک شخصیت سیاسی که در برابر نیروهای منتقد آقای ترامپ موضع دارند عمل کند که در چنین حالتی باید مسئولیت متشکل کردن و رهبری نیروهای هم موضع خود را بپذیرد و یا بعنوان شاه مشروطه عمل کرده و از گرفتن چنین مواضعی امتناع نماید. این تناقض در عمل و ادعای ایشان نمی‌تواند برای نیروهایی که مدافع سلطنت در ایران نیستند اعتماد برانگیز باشند.

آقای رضا پهلوی در مصاحبه و سخنان خود از موضع یک شخصیت طرفدار دمکراسی و خواهان همزیستی و فعالیت همه نیروهای سیاسی سخن می‌گوید ولی متاسفانه بخش عمده فعالینی که موضع هواداری از رژیم سلطنتی را دارند چهره‌ای متضاد با این مواضع از خود نشان می‌دهند. کافیست یکبار سری به مدیاهایی که مواضع این نیروها را منعکس می‌کنند بخصوص به تلگرام، فیس بوک یا پالتاک مراجعه کرده و مواضع پایه های اجتماعی هواداران سلطنت را نه از خلال سخنان آقای رضا پهلوی و یا اطلاعیه های رسمی بلکه مسقیما مطالعه کنیم. آنان در نوشته های خود رسما همه نیروهای مخالف را به خیانت متهم کرده و از سرکوب آنان بعد از بدست گرفتن قدرت سخن می‌گویند بخصوص از یک سال قبل، زمانی که برای برخی از آنان واقعی یا غیر واقعی امید آنکه بتوانند به آلترناتیو اصلی رژیم بدل شوند افزایش یافت چنین نحوه سخن گفتن یا مقاله نویسی گسترش یافت. بعبارت دیگر آنان این چهره خود را بنحو بارزتر و با اعتماد بیشتری بنمایش گذاشتند. فحش‌های رکیک به مخالفین و ادبیات سخنوری در جلسات یا در نوشته ها، مشابه ادبیاتی است که تندترین حزب اللهی ها و نیروهای سرکوبگر رژیم کنونی در قبال مخالفین بکار می‌گیرند. قبل از انقلات ما شاهد این تناقض در سخنان آقای خمینی با هواداران ایشان بودیم. چریک های فدایی خلق در نامه سرگشاده ای خطاب به آقای خمینی نوشتند که شما از دمکراسی سخن می‌گویید و نیروی اجتماعی شما بگونه دیگری عمل می‌کند و شعار حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله می دهد. کدام واقعی است. تجربه نشان داد که روانشناسی نیروی اجتماعی منعکس کننده خواست واقعی یک جریان است و نقشی تعیین کننده در روند تحولات آن جریان دارد.

حتی مسئولان و شخصیت های شناخته شده هوادار رژیم پادشاهی هر چند می‌کوشند با زبان سیاسی سخن گویند و از دشنام های ناموسی رایج مورد استفاده بسیاری ازهواداران احتراز کنند اما برخوردهای غیر دمکراتیک در سخنان و نظرات بخش عمده آن‌ها مشهود است. جریان اخیرا تشکیل شده “فرشگرد” که مورد حمایت آقای رضا پهلوی است و از امکانات گسترده مالی و حمایتی برخوردار است، رسما از ضرورت طرد و کنار گذاشتن همه جریان‌هایی که در انقلاب بهمن نقش داشتند سخن می‌گوید. بعبارت دیگر خواهان طرد همه فعالان سیاسی اجتماعی غیر سلطنت طلب دوران انقلاب است. در جلسه رسمی اخیر تلویزیون انترناسیونال یکی از نزدیکان به آقای رضا پهلوی ایشان را نماینده و امید هشتاد ملیون ایرانی می‌نامد. ارزیابی که با سکوت آقای رضا پهلوی مواجه می‌شود. با این حساب تمام ایرانی ها طرفدار سلطنت هستند پس مخالفین سلطنت در کجا قرار خواهند گرفت؛ آیا ایرانی نیستند و جز این هشتاد میلیون به حساب نخواهند آمد؟ صرف نظر از ادبیات چابلوسانه این سخنان که در جاهای دیگری هم مشابه آنرا می‌شنویم و معمولا خطاب به شخصیت های اقتدارگرا در همه جای جهان بکار برده می‌شود، این سخن معنایش معادل گرفتن همه ایرانیان با کسانی است که آقای رضا پهلوی را رهبر و امید خود می‌دانند. این نحوه بیان بارزترین شکل ادبیات یک نیروی غیردمکراتیک است. این روحیه، روانشاسی و ادبیات نیروی اجتماعی هوادار سلطنت تردید جدی در رعایت قواعد یک بازی دمکراتیک در فردای ایران از طرف نیروهای هوادار سلطنت را بوجود می آورد.

موضع جمهوریخواهان

من یک جمهوری خواه هستم و به یک حکومت سکولار که تمامی نهادهای آن برای دوره معینی از طرف مردم انتخاب شده و امکان عزل آنان پس از دوران مسئولیت و مشخص شدن نتایج عملی سیاست هایشان باشد معتقدم. وجود مکانیسم های قانونی برای تغییر قانون اساسی و شکل حکومت از اجزا یک قانون اساسی دمکراتیک است. نهاد سلطنت که بر مبنای ارث و رابطه خونی بنیان شده بازمانده دوران اشرافیت و یکی از جلوه‌های امتیاز بر اساس رابطه خونی است. در یک جمهوری دمکرات مردم مجازند برای سرنوشت خویش تصمیم بگیرند و منجمله قانون اساسی را بر اساس رای خود تدوین کرده یا تغییر دهند. این مردم ایران اند که با رای خود آینده ایران و نوع حکومت را مشخص می‌کنند ملزوم به آنکه امکان قانونی برای تجدید نظر در رای خود را ملحوظ نگاه دارند.

هواداران رژیم پادشاهی یک جریان سیاسی در ایرانند که بدلایل ذکر شده در این نوشته از پایگاه اجتماعی معینی برخوردارند و نیروهای جمهوریخواه نیز مناسباتشان با این نیرو بر همین اساس و بر پایه مواضع سیاسی که آنان اتخاذ می‌کنند تنظیم خواهد شد. موضع گیری این نیروها در قبال سیاست های کنونی دولت ترامپ و نوع مناسبات آنان با کشورهای مخالف ایران در منطقه بالاخص عربستان مهمترین موضع سیاسی مورد اختلاف بین جمهوریخواهان و هواداران رژیم پادشاهی است. متاسفانه تا زمانی که دو تناقض ذکر شده در این نوشته بالاخص تناقض دوم یعنی ادبیات و روانشناسی بخش عمده نیروهای هوادار رژیم پادشاهی حل نشود، این نیرو در تحولات آینده ایران در سمت استقرار دمکراسی نقشی نخواهد داشت.

۱۳ نظر

  1. اول در قسمت اول متن (فروپاشی شوروی) شما دو چیز بی ربط را به هم ارتباط دادهاید. هر رسانه ای در هر موردی میتواند نظر دهد و از هر جریانی و شخصیتی حمایت کند و منایع مالی آن ارتباطی به آن شخص ندارد.
    دوم اگر شما به دقت صحبتهای شاهزاده رضا شنیده باشید ایشان برای آینده ایران نظامی دموکرات ، سکولار و پارلمانی که همه احزاب در آن مشارکت دارند خواستارند و نوع آن با آرا مردم مشخص میشود. و نقش خودشان به عنوان فردی برای فراهم کردن زمینه برگزاری انتخابات آزاد در ایران که همه احزاب در آن مشارکت دارند تعیین کرده است.
    سوم هر شخصیت سیاسی ، از هر طیف و گروهی با هر ادبیاتی هوادار دارد چون در توده مردم ،همه سلیقه وجود دارد. اما شما از کجا مطمین هستید این اشخاصی که فحاشی میکنند فقط هوادار پادشاهی هستند و فحاشی مختص این گروه است ؟ از کجا معلومه که همین افراد از عوامل جمهوری اسلامی در لباس طرفداران پادشاهی نباشند و مهمتر ، پس اشخاصی که به شاهزاده توهین میکنند از چه گروه یا احزابی هستند؟ پس با این نتیجه گیری شطحی شما ما باید آنان را جمهوری خواه بنامیم و اگر سکوت میکنیم دلیلی بر پاک بودنشان نیست . شاهزاده رضا بارها تاکید کرده افرادی که فحاشی و خط نشان میکشند ارتباطی با ایشان ندارند.
    چهارم همان طور که کار افرادی که برای شاهزاده نقش سیاسی تعریف میکنند اشتباه است، کار شما هم اشتباه است چون در سطحی نیستید که برای ایشان تعیین تکلیف کنید.
    پنجم شما به پله آخر رفته اید و پیشگویی غیر منطقی برای آینده ایران کرده اید که با خط فکری و هدف مردم ایران به خصوص شاهزاده رضا همخوانی ندارد و خود را از هم اکنون متوهمانه مترود حس میکنید و با این صحبتها باعث تفرقه در اپوزسیون می شوید.

  2. واقعا جالب است، نام رسانه هایی رو میبرید و آنچنان تصویر سازی میکنید که گویی تمام وقت دارن برای سلطنت تبلیغ میکنن!!! خجالت هم که نمیکشید. بعدشم شما چرا نظر عده ای که طرفدار سلطنت هستند رو به شاهزاده رضا ربط میدید؟؟ ایشون دیگه چطور باید بگن که الان اینکه ما چه شکلی از نظام رو میخوایم مهم نیست و شکل نظام آتی رو در فردای ایران آزاد و مردم با انتخاب خودشون تعیین میکنن که یعنی “جمهوری”.
    ولی مسئله شما چیز دیگه ای هستش. شما از محبوبیت و قدرت شاهزاده در بین توده مردم ناراحت و نگرانید. پس مانند تمام مقالاتی اینچنینی که اخیرا جریان های گمنام و یا معلوم الحال شروع به تبلیغ و نوشتن کردن قصدی جز تخریب و تفرقه نداره. اگرچه لازم بذکر هستش که مردم در داخل ایران دغدغشون نه جمهوریه نه سلطنت.

  3. خانم محترم ، چرا دروغ می گویید؟ خود من همه کتابهای برشت را از کتاب فروشی‌های جلو دانشگاه تهران در خیابان شاه رضا خریده ام، هم به آزادی به فروش می رفتند و هم به آزادی خوانده می شدند.
    دلیل انقلاب ۵۷ و یا به گفته ایران دوستان شورش ۵۷ را می پرسید؟ دلیل آن پیشرفت روز بروز ایران و عدم تحمل پیشرفت ایران توسط ارتجاع داخلی و حمایت اروپا و کارتر از ارتجاعیون داخل و پیوند شوم مرتجعین مسلمان و وطن فروشان کمونیست بود.

  4. zende baad PADE-SHAH=Pedare shahr=Pedare sarzamin va keshvar(farmaandeh kolle ghovaa”movaghat”” va

    raiise dovlate movaghate SHAHAN-SHAHI-e PARSANNA-eraniyye.l(baa ehteram be MADiYYE) va hame aghvaam.l

    pas az nejaat, mitvaan dar morede jomhoori yaa komonism va hokoomate dini sohbat kard.l

    aaya baa in moshkelaate aghvaami va far-hangi sohbat kardan az jom-hoori monjar be tajzieh va kosh-o koshtaar

    nemishe?l
    aaya kesh-vari ke hanooz san-atti nashodeh va dorost va hesaabi az doraane feodaal biroon nayaamadeh,l

    aamaadegie komanism yaa sosialism darad?l

    aayaa in dorost ast ke bi-sanad va madrak be niroo-haaye havaa-daare Padeshaa-hi-e parlemaani tohmat zad.?l

    aan ham dar in sharaayet?l

  5. مريم سطوت چون همه روشنفكران از پذيرش نتايج فعاليت هاى خود امتناع مى كند.
    او درست مى گويد كه گذار از شورى كمونيستى نيز همانند گذار از شاهنشاهى پهلوى در هاى مزمنى بجا گذاشته است كه تلاش مى كند با كلمه نوستالژى سر و تهش را هم بياورد.
    مريم سطوت نه از دانش كافى سياسى برخوردار است و نه از تحليل علمى سياست آگاه است و نهايت او روشنفكرى است كه به حدس و خطا مى پردازد كه هزينه اش را مردم ايران و بخصوص بخش كارگرى كه او از آن دم ميزند بايد پرداخت كند.
    از اتهامات مريم سطوت كه شايسته اوست كه بگذريم ( در حاليكه مى توان گفت هزينه او از ارباب انگليسى اش تامين مى شود كه دربار سلطنتى اش با وجود سلطنتى بودن كشورش با شاهنشاهى ايران مخالف است و خوب ميداند كه نوكرى مريم سطوت ها برايش ارمغان ارزشمند ثروت ايران را بهمراه مياورد) بايد بگويم سياست نتيجه است. سياست هر دو گروه در براندازى غلط بود. در مورد شوروى روشنفكران به اهميت ثروت در دست مافياى درلتى شوروى سابق پى نبردند كه با تكيه بر ثروت اين بار برهنه تر از هميشه تاخت و در مورد ايران به اهميت تلاش هاى شاهنشاه كبير ايران كه مى توانست از يك كشور عقب مانده و رو به رشد كشورى پيشرفته بسازد.
    ما نيز اگر در طى و پس از گذار، به ثروت در دست مافيا حمله نكنيم و آنان را خلع سلاح نسازيم و زير اخيه دادگاه هاى راستين نبريم به همان سرنوشت روسيه شورى دچار خواهيم شد.
    انسان هاى نادانى مانند سطوت نمى دانند كه در زير سطح سياست كشورهاى داراى نظام پادشاهى چه حقيقتى جاريست. آنان قدرت سلطنت را در زير پوست سياست اين كشورها حس نمى كنند. آنان فلسفه ماكياول را فقط مى خوانند و نمى دانند چگونه عمل مى كند.
    شما بايد در غرب هوشيارانه كارگرى كرده باشيد تا فرهنگ نهادينه آنان را درك كنيد.
    سطوت احمق ها به شانس ايرانيان براى گذر از تلخ ترين لحظات حيات ايران حمله مى كند. اين خائن به وطن و مردم زحمتكش اين ديار نمى خواهد بداند و يا ميداند و مزدورانه عمل مى كند كه تنها شانس ما براى اين گذر، قدرت شاهنشاهى است.
    اين قدرت است كه مى تواند در مقابل تهاجم به حقوق انسانى بايستد كه حق كار و پوشش و خوراك ابتدايى ترين آن هاست.
    بايد خيلى احمق بود كه به مريم سطوت ها نظر داشت كه اكنون فلسفه ماركيستى خود را براى كمك به اربابان مهاجم انگليسى خود بكار مى گيرد.
    سطوت بايد بداند كه در ميان ايرانيان اكنون دانايان بسيارى هستند كه فريب افكار پوسيده وى را بهر بيانى كه ارائه كند، نمى خورند.
    بسيار بنويس احمق نادان!
    ما شاهنشاهى قدرتمندى مى خواهيم كه در مقابل تهاجم شما از حقوق اوليه انسانى ما دفاع كند.

  6. يادم رفت بگويم وضعيت شوروى قبل از فروپاشى مشابه وضعيت كنونى ماست نه وضعيت دوران قبل از انقلاب ايران.
    در موردت سرچ كردم
    خاطرات دوران چريكى ات آمد،.رفيق.
    چريكى كه كارش را ناتمام گذاشته است، امروز آمده است تا با نارنجگ نادانى و دروغ و تزوير و دشمنى با توده هاى محروم جامعه ناچيز مانده سفره كارگر ايرانى را منفجر كند و از گل آتشش لذت ببرد.
    رفيق سابق امروز به كمك روباه پيرى آمده است كه سيرى ناپذير اگر چه ناتوان است زيرك و مكار است.
    از ته مانده سفره روباه هم شايد چيزى گير رفيق بيايد.
    بهر حال بايد جانى داشته باشد.
    روباه هنوز به او نياز دارد.
    او جسارت دارد، نادانى دارد و فقر را اندكى ميشناسد. او خود خواسته فقيرانه زندگى كرده است ولى هر گز كليه نفروخته است. چشم هم كه هرگز در تصورش نمى آيد كسى فروخته باشد. او نياز دارد كه زنده بماند تا براى همگان تصميم بگيرد. تا شاهى بى تاج و تخت ولى قدرتمند و مسئوليت ناپذير باشد.
    رفيق!
    آن روزهاى نوباوگى كه صداى گلوله هاى شما برايم خوشايند بود، گذشت.
    ولى ميدانى آن گلوله ها در گلوى كارگرى، در گلوى دختر نازنينش نشست.
    مابقى را با ريسمان هايى كه فراهم كردى به جرم مويى و لبخندى به پسرى و پوشيدنى نه چندان كوتاه به تازيانه بستند. اكنون صداى گرسنگانى ميآيد. چه كسى ميداند كه شايد چريكى ديگر سفره آنان را به نارنجگ بسته است.
    من از ديار شما آمده ام
    من شما را خوب مى شناسم
    دشمنى شما با آزادى در وجودتان ريشه دوانده است. شعار دموكراسى شما قبايى مندرس بر اندام كثيفى است كه اجازه نمى دهد حتى روياهاى خيالى زيباى يك چريك ديده شود

  7. ایران اما د گی برای جمهوری ندارد, چون ایران هنوز به اون درجه از یکپارچگی ملی و بلوغ سیاسی -حزبی نرسیده.
    و جمهوری شما,اگر از جمهوری صدام ,بد تر نشه, بهتر هم نمیشه.

    و ایران همچنین اما د گی برای سوسیالیسم و کمونیسم هم ندارد. به دلایل بالا و چون ایران هنوز از دوران فِودالیسم بیرون نیامده.اول کشور باید صنعتی شود.
    صنغتی یعنی کشور باید 80% از احتیاج خود را از طریق کارخانه ای و تولید انبوه بر طرف کند.

    زنده باد پاد شاه(پدر شهر یا سرزمین)و فرمانده کل قوا_موقتی_بزرگ ارتشتاران و ريیس دولت موقت پارس-ارانیه

  8. ننگ بر چریک فدایی ، مجاهد خلق و همه آنانی که شورش ننگین پنجاه و هفت را رقم زدند.

  9. سلطنت خوبه !؟

    خامنه ای الان شاهه . چند ملیون سال دیگه باید یکی طوق بتدگی بندازه گردنمون ؟

  10. ظاهرى ديدن يعنى اين.
    من هم ميگم جمهورى خوبه؟
    روحانى رئيس جمهوره. جمهورى هاى فاسد بسيارى هستند.
    مقايسه پهلوى با خمينى و خامنه اى غلط اندر غلطه. اهداف آنان در دوسوى تاريخ يكى به گذشته و ديگرى به آينده است. اتفاقاً در انقلاب شما بوديد كه تعيين كرديد خمينى و خامنه اى را. آنان شعار آزادى دادند و شما انتخاب كرديد. شاه حرف هاى منطقى و حسابى زد و شما رد كرديد.
    همه انتخاب ها كه درست نيست.
    به من بگو اگر انتخابت بد شد، چطور جلوى ضررش را بگيريم؟
    شايد بگويى قانون.
    قانون حتى اگر خوب باشد، مجرى مى خواهد.
    مجرى زندگى دارد، رفيق و حزب دارد. اكنون روشنفكر مملكت كشور را مى فروشد و مثلاً مى شود مجرى بى بى سى و تو تعجب مى كنى كه آدمى كه يك عمر از آزادى و حقوق كارگران و زحمتكشان دفاع كرده و هنوز خود را در آنسو جلوه مى دهد و شده سوسياليست، براى يك پول سياه. به همه ايرانى و ايران خيانت مى كند و البته وقتى در قدرت باشد بيشتر مى فروشد. به عربستان هم مى تواند بفروشد.
    شما على آقا چه قدرتى دارى، جلوى اين ها بايستى؟
    شايد دوباره بگويى اشتباه شد.
    دموكراسى بستر مى خواهد. بخش مهم اين بستر سيستم و شريان اقتصادى است كه وجود ندارد و بايد با تلاش ويژه ها ساخته شود. آمريكا را ويژه ها ساختند نه مردم.
    من هم مانند شما باورى دموكراتيك دارم ولى نظرم به ممكن بودن ها و ناممكن بودن هاست.
    ميگويم ممكن ها و ناممكن ها و نه يقين ها. بايد كار جدى و با خرد صورت گيرد.
    فكر نكنيد كه من شاه برست، بى دانش و علم روزم و شما از آن آگاهيد. فكر نكنيد من از برده بودن خوشم مى آيد.
    من هم نه آزاديخواه كه آزادانديشم و فقط آزادى خودم را نمى خواهم.
    من هم اكنون نه سرمايه دار بلكه كارگرم و با روحيه برده دار بودن سرمايه دار آشنا هستم و خواهان كنترل سرمايه دار با موازين علم روز هستم.
    تفاوت من با شما اين است كه با علم تصميم مى گيرم نه با احساس.

  11. نه شاه نه آخوند . من به جمهوری سکولار رأی میدم . هیچ کس حق حکومت بر منو نداره .

    عمروعاص ایران

  12. Jomhoori (albate jomhoorie haghighi), Paadeshahie Parlemani va demokratic. sosialisme demokratic

    inhaa hame kalame-haaye zibaast.

    vali yek negaahe dorost be aayene baayad endaakht.

    va az khod porsid, dar in sharaayete keshvar chi va ki be darde kesh-var mikhore?l

    baa in ozaae farhangi va mosh-kelaate hoviate melli va mosh-kelaate eghtesaadi va mosh-kelaate

    yek-paarchegie melli,va kam-boode bolooghe siasi, va kam-boode savaade tarikhi
    behtar nist vaaghe-bin baashim?l

    Paayande baad Parsiranieyye

    zendeh bad SHAH_HAN_SHAHE PARS-iraniyye(farmaandeh kolle ghova) va raiise Dovlate movaghat.

    dovlate movaghat , majlese movaghat , farmaandeh, hame chiz haazer ast baraaye nejaat

    .faghat yek chiz kam ast.

    hame midaannim aan yek chiz chist.

    mardome raast-goo?l

    mosh-kele Iran va Irani-haa rejim nist.l

    moshkele maa khode maa hastim

    agar be ham doroogh nagim, kheshvare–maan kheili zood Azad mishe.

    migim eslam vali ghasd-haaye digar darim

    migim sosialism vali ghasd-haaye digar darim

    mogim jom-hoori vali ghasd-haaye digar daarim

    migim Paadeshaahi vali ghasd-haaye digar darim

    taa khodemaan raa dorost nakonim daraaye rejime khoob nakhahim shod
    kasaane ziadi hastand ke raast-goo hastand

    vali dar aghaliat hastand va besyaar tarsoo hastand

  13. نه رضاپهلوی نه آخوند نه چریک فدایی

    جمهوری سکولار بهترین مدله . ۴سال یکبار نخست وزیر باید عوض بشه تا محمدعلی شاه دیگری پیدا نشه مجلسو ببنده به توپ.

    خامنه ای الان پادشاهه . دوباره نباید رجعت کنیم به پادشاهی .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.