خانه >> مقالات >> ملی مذهبی ها و راه مصدق، منوچهر تقوی بیات

ملی مذهبی ها و راه مصدق، منوچهر تقوی بیات

شگفت آن که بزرگان ملی مذهبی ها، هم دکتر مصدق را دیدند و هم سید ابوالقاسم کاشانی و هم، هم پالگی اش سیدمحمد بهبهانی و نیز محمدتقی فلسفی و شعبان بی مخ را دیدند و آزمودند. این آخوندها، این اوباش و نیز مذهبی های واپسگرا و زمین داران با کودتای انگلیسی ـ آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق همراهی کردند. روح الله خمینی نیز از پادوهای کاشانی و بهبهانی در جریان کودتای سال ۱۳۳۲ بوده است. همین ها در تیرماه ۱۳۳۲ کتابی را منتشر کردند کم و بیش شبیه کشف الاسرار که حاوی قانون اساسی حکومت اسلامی بود. در این کتاب هم شاه و دربارش باید از مرجع تقلید شیعیان اطاعت می کرد. خمینی درباره ی دکتر مصدق می گوید؛” او مسلم نبود” و داستانی درباره ی دوران نخست وزیری دکتر مصدق نقل می کند: « من در آن روز [چند روز پیش از کودتا] در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زده اند. به اسم “آیت الله” توی خیابان ها می گردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست این سیلی خواهد خورد [یعنی دکتر مصدق سیلی خواهد خورد]. و طولی نکشید که سیلی خورد [ البته از انگلیس و آمریکا]. و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می زد.» [صحیفه امام خمینی ص. ۴۵۶]. این کودتا کشور ما را صدها سال پس راند و خود آمریکایی ها هم از کرده ی خود پشیمان شدند و به گونه ای از مردم ایران پوزش خواستند. مادلین آلبرایت وزیر خارجه آمریکا در یک سخنرانی در سال ۲۰۰۰ میلادی چنین گفت:

« در سال ۱۹۵۳ آمریکا نقش مؤثری در ترتیب دادن براندازی نخست‌وزیر محبوب ایران محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور معتقد بود که اقداماتش به دلایل استراتژیک موجّه اند ولی آن کودتا آشکارا باعث پس‌رفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از این دخالت آمریکا در امور داخلی آنان ناراحتند. علاوه براین در ربع قرن بعد از آن ایالات متحده و غرب پیوسته از رژیم شاه حمایت کردند. دولت شاه هرچند کارهای زیادی برای پیشرفت اقتصادی ایران انجام داد، [او خوب می داند که شاه پول نفت را صرف سرمایه گذاری اساسی و زیر بنایی نکرده است] مخالفان خود را بی‌رحمانه سرکوب کرد.» برک اوباما رئیس جمهور آمریکا در ژوئن ۲۰۰۹ و هیلاری کلینتون وزیر خارجه دیگر آمریکا در اکتبر سال۲۰۱۱ هریک جداگانه درباره ی این کودتا ابراز تأسف و همدردی کردند.

دکتر مصدق در دادگاه نظامی غیرقانونی کودتاچیان از حقوق و منافع پایمال شده ی ملت ایران دفاع جانانه و شجاعانه ای کرد ولی شوربختانه تا پایان عمر در احمد آباد زندانی شد. تاریخ، مردم جهان و مردم ایران گواه راستی راه و روش مردم دوستی و میهن دوستی دکتر مصدق هستند. نه دستگاه های جاسوسی انگلیس؛ بزرگ ترین دشمن دکتر مصدق، نه سازمان سیا و نه سازمان کا گِ بِ و نه دیگر دستگاه های جاسوسی کشورهای سرمایه داری هیچیک نقطه ضعف کوچکی از دکتر مصدق نیافتند تا بتوانند بزرگی و میهن دوستی او را لکه دار کنند.

اصطلاح ملی مذهبی، پیش ازپدیدآمدن جمهوری اسلامی در ایران وجود نداشت و سیاسی ها تنها واژه های ی ملی، چپ و راست را به کار می بردند.( درباره ی ملی مذهبی ها آقای دکتر محمدعلی مهرآسا مقاله ی بسیار ارزشمندی نوشته اند که در این لینک می توانید بخوانید: http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=10060 ). در آن روزگاران آقایان دکتر یدالله سحابی، مهندس مهدی بازرگان، سید محمود طالقانی، مهندس عزت الله سحابی، دکتر کاظم سامی، عباس سمیعی، مهندس منصور عطایی، دکتر پیمان و بسیاری از مردان سیاسی دیگر، ملی بودند. مذهبی بودن آن ها بیشتر جنبه ی شخصی داشت. آن ها پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ از راه و روش دکتر مصدق پیروی می کردند، اما طمع بهشت موعود آن ها را به جهنم جمهوری اسلامی رهنمون شد.

خمینی همه ی ایرانیان به ویژه مذهبی ها را فریب داد. زنده یاد دکتر سامی وقتی از دیدار خمینی از پاریس به تهران باز گشت سرتا پا شیفته ی او شده بود. اما وقتی که به ماهیت ضد بشری و ضد ایرانی او پی برد از او دوری جست که دیگر دیر شده بود. شاید بتوان گفت که این گونه شخصیت های ملی که مذهبی هم بودند، گرایش ملی هم داشتند. شاید واژه ی “ملی گرا” را خمینی برای تحقیر؛ درباره ی این مذهبی هایی که گرایش ملی داشتند به کار برده است که بعدها واژه ی ملی گرا به غلط به ملی ها هم نسبت داده شد. یاران دکتر مصدق در دولت ملی مانند دکتر فاطمی، دکتر صدیقی، دکتر سنجابی، دکتر آذر، محمود نریمان و … به راستی مردانی ملی بودند نه ملی گرا. آن ها به ملی بودن گرایش نداشتند بلکه به راستی ایرانی بودند و گوهری ملی داشتند. آن مردمان ملی در زندگی خودشان ملی بودن و مردم دوست بودن خودشان را نشان دادند. یک مذهبی می تواند ملی گرا بشود و یا یک کمونیست می شود که گرایش ملی داشته باشد، اما دکتر مصدق ملی گرا نبود بلکه یک شخصیت ملی و راستین بود.

در کشوری مانند کشور ما ایران که استعمار و به پیروی از استعمار، استبداد فرمان می راند مبارزه ی جبهه ای و همه گیرمی تواند راهگشا و آزادیبخش باشد. بیهوده نبود که دکتر مصدق جبهه ی ملی را پدید آورد. او می خواست همه ی نیروهای مردمی را در راه آزادی و استقلال ایران به کار برود. آزادی که پا بگیرد حزب ها و سازمان ها پدید می آیند و رشد می کنند و آنگاه است که شهروندان به مرتبه ی مردم بودن می رسند. مذهبی های ملی مانند مهندس بازرگان و دکتر سحابی در سال ۱۳۴۰ نهضت آزادی را بنیان نهادند و با آمدن خ. دجال همه به دنبال او رفتند و حزب و محبوبیت ملی خود را هم در پای خ. دجال قربانی کردند. زنده یاد مهندس محمد حنیف نژاد هم برای تحقق آرمان هایش مدتی هم به نهضت آزادی پیوست و سپس به مبارزه ی مسلحانه روی آورد. راه تجربه شده ی مصدق را که یک بار به پیروزی انجامیده بود رهبران جنبش سیاسی و اجتماعی ایران درک نکردند و نپیمودند، در نتیجه دوستان جوان ما راه مبارزه ی مسلحانه را برگزیدند و جان و خرد ارزشمند خود را تباه کردند. دور شدن از راه مصدق مذهبی های ملی را به گمراهی کشاند. آن ها در استقرار پایه ها و تحکیم حاکمیت جمهوری اسلامی نقشی تعیین کننده و اساسی داشتند. استعفای دکتر سنجابی از وزارت خارجه ی دولت موقت، نخست پس از کم تر از یک ماه در اسفند ۱۳۵۷ (که استعفایش پذیرفته نشد) و نهایتا پس از نزدیک به دو ماه در فروردین ۱۳۵۸ نتوانست ملی مذهبی ها را از خواب غفلت بیدار کند. پس از استقرار جمهوری اسلامی بیش از همه ملی مذهبی ها زیان دیدند. آن ها هم مذهب خود و هم کشور خود را از دست دادند. سید محمود طالقانی را مانند مصطفی چمران و بسیاری دیگر از مردمان میهن دوست کشتند. حزب جمهوری اسلامی را با ده ها نفر از مهم ترین اعضای وفادارش منفجر کردند. جوانان طرفدار مجاهدین خلق را در خیابان ها و در زندان ها کشتند. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را از تلاش های اسلامی و میهنی اش باز داشتند. دکتر کاظم سامی را که یکی از ملی ترین مسلمان های ایران بود، مانند پروانه اسکندری و شوهرش داریوش فروهر با دشنه تکه تکه کردند. خانم هاله سحابی را در هنگام تشییع جنازه ی پدرش با ضربه هایی کشنده از پای درآوردند. مهندس بهزاد نبوی چون از میهن دوستی و مسلمانی خود دست نمی کشید با زندان و شکنجه، به سرنوشت ناهنجار و بدی دچار کردند. خمینی گفت: «جنگ نعمت است» و صدها هزار جوان ایرانی را به کشتن داد و زیان های جبران ناپذیری به میهن ما زد. حکومت گران مذهبی و فاشیست، مردم را به دو گروه خودی ها و غیرخودی ها تقسیم کرده اند؛ آن ها که خود را “خودی ها” می نامند، که درواقع دشمنان مردم ایران و هم کاسه های حکومت گران اند و بقیه ی ملت جزء غیرخودی ها بوده و محکوم به نابودی هستند.

از آنجایی که هیچ یک از ایرانیان در میهن خود آزادی و امنیت ندارند هنوز هم چاره ی کار ایجاد یک جبهه ی همگانی برای براندازی حکومت ضد ایرانی جمهوری اسلامی است. تا زمانی که ایرانیان به آزادی و امنیت دست نیابند امکان هیچ گونه فعالیت اجتماعی و سیاسیِ آزاد نخواهد بود. ناگزیرترین و فوری ترین اقدام سیاسی در مقطع زمانی فعلی ایجاد یک رهبری ملی، همگانی و جبهه ای برای گذار از جمهوری اسلامی و رسیدن به آزادی و استقلال در ایران است.

2 نظر

  1. آقای نسبتا محترم، امیدوارم این کلام را بخوانید، این آقای مصدق چند تا جاده سهل است چند تا خیابان برای ایران درست کرده؟ چند تا مدرسه ساخته؟ کجا آبادانی کرده؟ کجا نام نیکی از خود گذاشته؟ چند کارخانه ساخته؟ چقدر به توسعه سواد کمک کرده؟ چقدر به زیر ساخت توسعه جامعه مدنی کمک کرده؟ غیر از اینکه با اقدامی ضد ارزشی کلیه نهادهای نسبتا دمکراتیک موجود مثل مجلسین را تعطیل کرده چه اقدام ارزشمند در جهت توسعه دمکراسی کرده؟ حتی از همان قانون اساسی موجود تبعیت نکرده و بعد از انحلال مجلسین فرمان پادشاه را هم که طبق قانون اساسی موجود رای به برکناریش داده با تفنگ پاسخ داده؟ آقایان دروغ تا کی؟ کودتا که کرد؟
    لابد داد ملی کردن نفت را توی بوق می کنید، ملی کردن نفتی که همه دنیا را با ایران دشمن کرد و تحریم برای ایران به ارمغان آورد مثل همین اتم ساختن احمدی نژاد و جمهوری اسلامی بود.
    شما به اصطلاح ملی ها و در واقع مذهبی ها بسیار دروغگو و نیرنگ باز هستید. همین بازرگان که در بالا به او اشاره کردید، اگر برنامه های توسعه تحصیلی رضا شاه نبود حداکثر یک ملا بنویس حجره یک بازاری می شد. سحابی پدر و پسر اگر خیانت نکرده بودند و با برنامه های توسعه پادشاه فقید همراه می شدند ، آیا هرگز خفت و خواری توهین‌های خمینی و در نهایت دقت مرگ شدن به سراغ شأن می آمد.
    آقای مذهبی شما جاده صاف کن ارتجاع سرخ و سیاه هستید. بیاد بیاورید نامه سه امضایی سنجابی ، بختیار و فروهر را. بیاد بیاورید که این سه نفر در نامه سر گشاده خود به پادشاه از فقر و گرانی و فحشا گفته بودند، آنهم در زمانی که هر روز طبقه متوسط از رفاه بهتری بهرمند می شد و هر روز جامعه به پیشرفت جدیدی نایل می شد. دو نفر از آن سه که نامه نوشتند و مسول مستقیم وضعیت کنونی هستند با کارد خمینی تکه تکه شدند و سومی به خواری فرار کرد و تا آخر عمر جرات نکرد حتی یک مصاحبه دو دقیقه ای یا دو سطری بیرون دهد. یک آن بخود اسید و عبرت بگیرید.
    چرا چشم و گوش خود را بسته اید و هنوز دم از مصدق می زنید؟ یادتان نیست همین هایی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند آخر همه حرف و منطق شأن مصدق و عاشورا ی ۲۸ مرداد بود. یادتان باشد که همین حاج جواد ظریف تا در می ماند فیلش یاد ۲۸ مرداد می کند.
    آقای محترم شما یا نا آگاهید که در این صورت بعد از این همه تجارب تا ریخی توان مغزیتان قادر به درک آنچه واقع شده نیست و از هر دشمنی برای ایران بد تر هستید. و یا مامور و حقوق بگیر هستید و مصدق هم علم و‌کتلتان است و پشت سر او که به هر حال نخست وزیر پادشاه قانونی بود و به فرمان پادشاه نخست وزیر شد و علیه قانون عمل کرد و‌مجلسین را منحل کرد و فرمان قانونی پادشاه را بر نتافت قایم می شوید و تیشه به ریشه ایران زده و می زنید.
    یادتان باشد که چه سوز بریزی همین بی بی سی برای مصدقتان دارد.
    فقط به همین نکته فکر کنید و اگر مامور نیستید محض هر که را دوست دارید بس کنید. مشکل شما شاه و مصدق نیست، مشکل شما ایران است. شما آگاه یا ناآگاه قصد نابودی ایران را دارید و از همان ۲۸ مرداد ۳۲ تا به امروز این راه را ادامه داده آید.

  2. در ادامه: از کی تا باحال چمران ادم کش تروریست وطن دوست شده؟ از کی تا بحال بهزاد نبوی مرتجع خمینی پرست وطن دوست شده؟ آیا همین چمران با چریک های فلسطینی که با خود آورده بود افسران شجاع ایران را بر سقف اتاق خمینی تیر باران نمی کزد؟ عمین بهزاد نبوی صنعت کشور را نابود نکرد؟ مسول وضعیت کنونی چه کسی است؟ آقای مذهبی شما معنی وطن دوستی را نمی فهمید. ننگ بر همه کسانی که شورش پنجاه و هفت را رقم زدند.ننگ بر همه کسانی که دوباره ضد ارزش ها را می خواهند اسطوره کنند.