خانه >> مقالات >> قلدری آمریکایی و دیپلماسی ایرانی، مهرداد خوانساری

قلدری آمریکایی و دیپلماسی ایرانی، مهرداد خوانساری

یکی از پیامدهای تاسف‌‌انگیز انقلاب اسلامی، سیر سریع و کاملا غیر ضروری ‌تیرگی روابط ایران با آمریکاست که بابت آن، ملت ایران در ۴۰سال کذشته هزینه بسیار سنگینی را بی‌جهت تحمل کرده است.

علیرغم اینکه آمریکا در زمره نخستین کشورهای جهان بود که «دولت موقت انقلاب اسلامی ایران» را به رسمیت شناخت‌،‌ اما امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که آغاز سیاست آمریکا ستیزی، وسیله موثری بود تا انحصار طلبان فعلی که بدنبال «پاکسازی» و حذف تمام شرکای انقلابی کم و بیش سکولار و غیر مذهبی خود از مراکز قدرت و بطور کلی صحنه سیاسی داخلی کشور بودند،‌ بتوانند موقعیت خود را تثبیت نمایند. به این ترتیب،‌ اشغال سفارت آمریکا و گروگان‌گیری اتباع آن کشور،‌ سیاستی که حد اقل تا ۱۰ سال پس از آزادی گروگان‌های سفارت آمریکا در تهران ادامه داشت و برخلاف تمام موازین بین المللی محسوب می شد، باعث تحمیل صدمات غیرقابل محاسبه‌ای شد که ملت ایران بعد از ۴۰ سال، کماکان درگیر پرداخت هزینه آنهاست.

برای اینجانب که کار دیپلماتیک خود را در اوایل دهه ۷۰ میلادی بعنوان کارآموز سیاسی و سپس وابسته مطبوعاتی در سفارت ایران در واشنگتن آغاز کردم،‌ با تماشای این سقوط نجومی که در ۴۰ سال اخیر در روابط دو کشور رخ داده است،‌ این وضعیت را حاصل یکی از بزرگترین اشتباهاتی می‌دانم که با مشارکت افرادی بی تجربه زیر پوشش انقلاب، سرنوشت و آینده ایران و مردم کشورمان را از همان روزهای ابتدائی به بیراهه و عاقبت نامعلومی کشانده است.

بدتر از این تجربه، تحولاتی است که ما طیّ ۴۰ سال گذشته در صحنه داخلی آمریکا، شاهد آنها بوده‌ایم که مهمترین آن گسترش طیفی وسیع در سراسر آن کشور، از تمام گروه بندی های سیاسی (اعم از دموکرات و جمهوری‌خواه) است که «ایران‌ستیزی»، بخشی از خوراک و شعار روزمره شان شده است. ادامه و تشدید این روند نامطلوب، بویژه در کنگره آمریکا و برخی از مراکز عمده پژوهشی آن کشور که با حمایت مالی قوی دشمنان منطقه ای ایران نیز تقویت می‌شود، در حالی است که بسیاری از عناصر انقلابی ما که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفته و مست شعارهای فراموش شده «ضد امپریالیستی» آن زمان بودند، امروز به برآوردهای جدید و معقولی رسیده‌اند که تامین منافع ملی ایران را در صدر هر ملاحظه‌ای قرار می‌دهد.

رسیدن مردم ایران به آینده‌ای درخشان، همراه با صلح و امنیت و یکپارچگی کشور،‌ شکوفایی اقتصاد و زندگی بهتر برای توده‌های مردم (نه اقتصاد مقاومتی و ادامه «زندگی بخور و نمیر») عملی نیست مگر آنکه این دو بستر محقق شود: نخست رسیدن به نوعی آشتی ملی در داخل و دیگر، ایجاد توازن در سیاست خارجی کشور و کاهش میزان اتکا به چین و روسیه با عادی سازی بیشتر روابط ایران با جهان و بویژه آمریکا به گونه‌ای که به برداشتن تمام تحریم‌های اقتصادی علیه ایران منتج شود. این نتیجه تنها از طریق مذاکره و نه ادامه تهدیدات و یاوه‌گوئی‌های طرفین به دست خواهد آمد. این که آمریکا (و همچنین دوستانش در منطقه)‌ علیرغم تمام شعارها و تهدیداتش،‌ خواستار آغاز یک درگیری جدید و درازمدت و پر خرج در خاورمیانه نیست، زمینه خوبی برای این است که گزینه مذاکرات به نتیجه برسد. این هنر سیاست خارجی ایران است که بتواند با استفاده از تمام استعدادهای موجود، از قبل، تصویری از مندرجات و نکات اصلی یک توافق دوام پذیر، قابل قبول و در عین حال مبتنی بر عزت و منافع ملی را مشخص کند تا قدم‌های لازم بعدی به پیش گذاشته شود. اهمال در پیاده کردن چنین راه حلی فقط منجر به ادامه بیشتر مصیبت و بیچارگی مردم و آینده نامعلوم کشور خواهد شد.

ناکامی رفتار نامتواضع و نامتوازن آمریکا

تشدید جنگ روانی پرزیدنت ترامپ علیه ایران که با خروج آمریکا از برجام و تجدید تحریم‌های اقتصادی و دیگر فشارهای سیاسی و دیپلماتیک شدت یافته است‌ علیرغم سرنوشت نامعلوم آن، بی شک باعث خشنودی دشمنان منطقه ای ایران مانند اسرائیل و عربستان سعودی و برخی از نیروهای «اپوزیسیون» در خارج از کشور شده است.

گرچه دولت آمریکا از یکسو به زبان‌های مختلف نوید پیگیری سیاست‌هائی را می‌دهد که خواستار براندازی نظام حاکم بر ایران است اما همزمان پرزیدنت ترامپ بارها خواستار این شده که همین حاکمیت فعلی، قدم به پیش بگذارد و به منظور رسیدن به توافقی وسیعتر از برجام، از گزینه مذاکره مستقیم با آمریکا بهرمند شود؛ سیاست دوگانه‌ای که رقبای منطقه ای و برخی از مخالفان در تبعید جمهوری اسلامی را بشدت نگران کرده است.

البته علایم و سخنان متضادی که اخیرا از واشنگتن دریافت شده، احتمالا برای مسئولان جمهوری اسلامی هم تا حدودی گیج کننده بوده است. به‌طور مشخص، در حالی که همه جناح‌های سیاسی در رد کامل نحوه برخورد و به‌خصوص مطالبات حداکثرگرای آمریکا و بویژه مندرجات «۱۲ ماده‌ای» وزیر خارجه آن کشور، هم‌صدا و یکسو هستند اما در ارتباط با‌ مقوله مذاکره مستقیم با آمریکا با هدف رفع موانعی که بازسازی اقتصاد ایران را مختل نموده و مانع از بهبود اوضاع معیشتی مردم شده است بی شک نه تنها تفاهمی در کار نیست بلکه اختلاف نظر و برخوردهای متفاوت در عالی ترین سطوح پیرامون این امر کاملا محسوس است.

امروز برخی از مقامات ارشد در جمهوری اسلامی که نگران اوضاع بغرنج اقتصادی و وضعیت وخیم زندگی و نارضایتی های روزمره مردم ناشی از گرانی، بیکاری و فساد ‌هستند سخت مایل‌ند تا در صورت امکان بتوانند به راه حل‌های تازه برای پایان دادن به اختلافات ۴۰ ساله ایران با آمریکا که همزمان زمینه ساز نقض تمام تحریم اقتصادی آمریکا علیه ایران باشد،‌ برسند. برخی دیگر اما،‌ با تکیه بر پشتیبانی موثر رهبر جمهوری اسلامی، ضمن تاکید برادامه سیاست «آمریکا ستیزی» بر این باورند که هرگونه تجدید روابط با آمریکا، فرایندی را آغاز خواهد ساخت که به موجب آن، منافع و سلطه کامل آنان در کنترل و اداره امور مملکت به‌طور غیر قابل بازگشتی تغییر خواهد کرد.

با پشتیبانی معنوی روسیه،‌ چین وکشورهای اروپایی، انتظار می‌رود که جمهوری اسلامی به احتمال زیاد توانایی تحمل فشارهای همه جانبه آمریکا، حداقل تا پایان دوره کنونی ترامپ در کاخ سفید را داشته باشد. دولت آمریکا در راستای تلاشش برای منزوی ساختن ایران،‌ عملا با نقض تعهدات و امضایش در قبال برجام (قانون شکنی مشخصی که به قانون شکنی ایران هنگام اشغال سفارت آمریکا شباهت دارد) بیشتر از آنکه موجب انزوای جمهوری اسلامی گردد، خودش را در میان بازیکنان اصلی و دیگر امضا کنندگان قرارداد برجام منزوی ساخته است.

به این ترتیب،‌ در صورت عدم دسترسی آمریکا به دست‌آوردهای ملموس و تکان دهنده علیه ایران، اوضاع و احوال احتمالا به صورتی رقم خواهد خورد که اثرات نافرجام سیاست های تبلیغاتی و تهدیدات پیگیر دولت ترامپ، عملا گریبانگیر خودش خواهد شد و خدشه‌ای جدی به اعتبار دولت وی وارد خواهد ساخت؛ آن هم در زمانی که توجه اصلی همه مقامات متوجه انتخابات ریاست جمهوری پیش رو است.

همچنین باید در نظر داشت که در سطح منظقه نیز، هر نوع پیش‌بینی که توانایی ایران برای ایستادگی و مقاومت در مقابل فشارهای آمریکا را دست کم بگیرد، ‌محاسبه غلطی خواهد بود. به ویژه اینکه در اوضاع و احوال کنونی،‌ حل و فصل تمام مجادلات و درگیری های کوچک و بزرگ منطقه بدون مشارکت و همکاری مستقیم ایران عملی نیست. در واقع ،‌اتفاقات و حوادث چند سال اخیر در منطقه،‌ از فروپاشی عملی شورای همکاری کشورهای خلیج فارس گرفته تا جنگ طلبی بلندپروازانه و نیم بند و دوام ناپذیر کشورهایی چون عربستان سعودی و امارات متحده عربی در یمن همزمان با اقدامات گستاخانه و تهدید آمیز آنها در قبال کشورهای کوچکتر چون قطر، همه و همه تا حدود زیادی بر خلاف تصور، به نفع مواضع و گسترش نفوذ ایران در منطقه انجامیده است.

رویدادهای اخیر مانند دخالت مقامات عالیرتبه عربستان سعودی در قتل هولناک جمال خاشقجی همراه با ماجراجوئی‌های مضحک کشور کوچکی چون امارات متحده عربی که برای توسعه «حضور نظامی»اش از «کرانه‌های خلیج فارس تا شاخ آفریقا» است نه تنها در انظار رهبران بسیاری از کشورهای عرب منطقه باعث کاهش ایرادات قبلی به ایران شده بلکه تا حدودی انگیزه‌های منطقه‌ای ایران را حداقل توجیه ساخته است.

تحریم‌های اقتصادی آمریکا علیه ایران که با افزایش تورم و بیکاری و فساد بیش از پیش همراه خواهد بود،‌ قطعا بر زندگی شهروندان عادی که قربانیان اصلی اینگونه فشار ها هستند،‌ بسیار تاثیر گذار خواهد بود ولی این الزاما بدین معنا نیست که جامعه ناراضی در ایران توانائی ایجاد شرایطی را داشته باشند که به تغییراتی در سیستم حکومتی ایران بینجامد که مورد میل واشنگتن و دوستانش در منطقه است؛ به ویژه با توجه به این واقعیت که در شرایط کنونی حاکمیت در ایران نه تنها در انزوای بین المللی قرار ندارد بلکه بر عکس از پشتیبانی معنوی و حتی الامکان عملی و آشکار چین و روسیه و اتحادیه اروپا نیز برخوردار است.

همچنین، ‌برخلاف تصورات متعارف،‌ بسیاری از کشورهای کوچکتر عربی در منطقه خاورمیانه و بویژه در خلیج فارس،‌ خود نگران ایجاد شرایطی هستند که احتمالا با تضعیف موقعیت ایران در منطقه و قدرتمندتر شدن عربستان، آنها را اجبارا بیش از همیشه به تبعیت از حکام مغرور و سرکش عربستان سعودی بکشاند. چنین رویدادی از دید کشورهائی چون قطر و عمان به مراتب تهدید بیشتری از ایران برای استقلال و اقتدار آنها خواهد بود. همین‌گونه ملاحظات در محاسبات کشورهایی چون ترکیه و عراق هم وجود دارد که هر یک دارای روابط اقتصادی نزدیک و قابل ملاحظه‌ای با ایران هستند و همزمان با مسائل و مشکلات مشترکی در ارتباط با برخی از اقلیت های قومی و مذهبی نیز دست و پنجه نرم می کنند.

گزینهای بهتر

منافع ملی ایران ایجاب می‌کند که تمام مسایل مربوط به روابط میان ایران و آمریکا در ترازوی اولویت‌های جاری سنجیده و بازنگری شود و نه بر پایه رویدادهائی که بیش از ۴۰ سال پیش رخ داده است.

در مخالفت با این نگاه، گروه‌بندی‌های کوچکتری هستند که عملا، بیشتر اهرم‌های کلیدی قدرت واقعی در ایران، زیر نظارت مستقیم آنهاست. این گروه‌ها که هرگز از تائید و پشتیبانی مستقیم مردم ایران در هیچ پروسه انتخاباتی بهره مند نبوده‌اند، ادامه دشمنی آشتی ناپذیر با آمریکا را بهترین استتار برای حفاظت از موقعیت و قدرت بی تناسب و نامشروعشان در زندگی سیاسی ایران می‌بینند.

ایالات متحده، به جای پیاده کردن سیاست‌های منطقی که بتواند از این تفاوت‌ها به نفع عادی‌سازی روایط میان دو کشور و ایجاد فضائی بهتر برای حفظ صلح و ثبات در خاورمیانه، بهره گیری کند، تاکنون با روشی که بیشتر جنبه «شعار و تهدید» داشته،‌ نه تنها کوچکترین فرقی میان دوستان بالقوه و دشمنان کمر بسته در صحنه سیاسی ایران نگذاشته، بلکه عملا باعث ایجاد نوعی اشتراک مساعی میان این جناح‌های کاملا نامتجانس شده که بطور مشترک خود را مورد تهدید آمریکا می‌بینند.

از این رو آمریکا می‌تواند به‌جای بزرگ‌نمایی و پافشاری در استفاده از ابزارهای فشار، توجه مقامات و مردم ایران را به سوی مندرجات یک توافق نهائی جامع و عادلانه برای پایان دادن به اختلافات انباشته شده ۴۰ سال اخیر سوق دهد؛ توافقی که ضمن تضمین مصالح و منافع فیمابین و بویژه نوید بهبود اوضاع اقتصادی در ایران ، بستر استقبال از گزینه مذاکره دوجانبه از سوی مسئولان سیاست خارجی ایران را توجیه و هموار کند.

*رئیس مرکز ایرانی برای مطالعات سیاسی ـ لندن