<--! cws 1 --> <--! cws 2 --> فریبی در کار نبود، اصغر جیلو – Kanal Yek TV

فریبی در کار نبود، اصغر جیلو

نظریه “فریب خوردن” مردم و نیروهای مخالف شاه ازروح الله خمینی درهر سالگر۲۲ بهمن، فضای رسانه‌ای مخالفان جمهوری اسلامی را اشباع میکند، بدون اینکه بتواند نوری برتاریکیهای موجود در این زمینه به تاباند.
نمونه‌ای از چنین نظری را میتوان در مصاحبه تلویزیون ایران-انترنشنال، با تعدادی از فعالین سیاسی، تحت عنوان “خمینی چگونه مردم وسیاسیون را فریب داد” در اینجا دید (۱).
موضوع این نوشته راست آزمایی نظریه فریب خوردن مردم از خمینی نیست. بحث ما در اینجا بر ادعای فریب خوردن نیروهای سیاسی از او متمرکز است. مرتب گفته می‌شود که نیروهای سیاسی شرکت کننده در انقلاب۱۳۵۷، دو گرایش متضاد را نمایندگی میکردند، اولی رو به “تجدد و آزادی” داشت که نیروهای جبهه ملی، نهضت آزادی و طیفی از نیروهای چپ گرا را شامل میشد و دیگری نیرویی که به دنبال تحمیل ارزشهای دینی وسنتی و استبدادی خود بر جامعه ایران بود؛ خمینی رهبر این نیرو، رقبای خود را در پروسه کسب قدرت فریب داد و موفق شد انقلاب را از مسیرآزادیخواهانه آن منحرف کرده و استبداد دینی را به جای استبداد شاهی بر کشور حاکم کند. این جوهره گفتمانی است که طی بیش از ۴۰ سال، از سوی طیف وسیع سرکوب شدگان جمهوری اسلامی که در تحقق آن انقلاب شرکت داشتند، در فرمهای گوناگون ارائه شده است (۲).

چنین تبیینی، از سوی این نیروهای سرکوب شده، پیوندهای مشترک بین آنان و نیروهای تحت رهبری خمینی در آن زمان را نادیده گرفته، و خواسته ونا خواسته در به قدرت رساندن خمینی و استقرارحکومت دینی از خود سلب مسئولیت میکند.
درواقعیت امر، این نیروها از جبهه ملی گرفته تا نیروهای چپ گرا، با بخش مهمی ازاهداف و ارزشهای که جریان خمینی نمایندگی میکرد، همدلی داشتند؛ هر دو طرف، خواهان براندازی رژیمی بودند که بخشی ازاصول وارزشهای جهان غرب والزامات رشد و توسعه و پیشرفت زمان خود را پذیرفته و در جهت نهادینه کردن آنها در جامعه گام برداشته بود. مخالفت با اصول و ارزشهای مربوط به ازادیهای فردی و اجتماعی، گرایشات غلیظ ضد آمریکایی وضد اسراییلی، درک از امر استقلال ملی وعدم وابستگی وغیره، احساس وعاطفه و نظرات مشترکی را در میان آنها شکل داده، اختلافات را به کناری زده، و یک ائتلاف نانوشته و غیر رسمی را در برابر حکومت شاه به مناسبات بین آنها تحمیل کرده بود.
به جز بخش محدودی از مخالفین شاه، آنچه بقیه از حکومت جایگزین سطنت در نظر داشتند، بنیادا متفاوت و متضاد با سیستم دموکراسی برای اداره کشوربود. آلترناتیوهای ادعایی مخالفین سلطنت با یک استثناء، همه کم وبیش نظامهای بسته تک صدایی و ضد دموکراتیک بودند، استثناء مورد نظر شخصیهای و محافل وابسته به جبهه ملی بود که بخش اصلی آن درسودای کسب قدرت و انتقام از شاه و جبران برکناری محمد مصدق، تسلیم خمینی شد و برعلیه طیفی دیگر از یاران سابق به کار گرفته شد که در قالب دولت شاپور بختیار برای نجات کشور از بحران و مخالفت با استبداد مذهبی ویرانگری که در راه بود تشکیل شده بود. رفتار نیروهای سکولارچپ گرا و وابستگان جبهه ملی در مقابل دولت بختیار، گواه بارزی برهم اندیشی آنها با جریان خمینی در مسایل مربوط آزادی، ارزشهای دموکراتیک، دموکراسی و منافع ملی بود.
در طول ۴۳ سال اخیر اسناد وشواهد تاریخی متعددی در پاسخ به معمای چگونگی به قدرت رسیدن خمینی، به تدریج از پرده بیرون افتاده است. ما اکنون دیگر میدانیم که کشورهای عمده غربی در آن هنگام برای اطمینان از تضمین دست رسی خود به انرژی ارزان و سد کردن راه گسترش نفوذ شوروی در ایران، پشت شاه را خالی کرده، ومیکوشیدند عروج خمینی به قدرت را تسهیل کنند. در واقع، محافل متعلق به جبهه ملی و چپ گرایان همدوش وهمراه با پیروان خمینی به مقابله با دولت دکتر بختیار برخاسته و درخدمت استراتژی غرب قرار گرفتند.
این ادعا حقیقت دارد که بخشی از نیروهای مخالف شاه قبل از تصرف قدرت توسط خمینی، رسما از او پشتیبانی نکرده و رهبری وی را نپذیرفتند و یا بعد از روی کار آمدن وی نیز، به تدریج در مخالفت با برخی ازسیاست‌های او قرار گرفتند. اما چنین امری نمیتواند وجود بنیادهای مشترک بین آنها و جریان خمینی را نفی کند و مسئولیت آنها را به خاطر قرار گرفتن در کنار مخربترین نیروی تاریح معاصر کشور و پیامدهای فاجعه بار آن منتفی سازد. متاسفانه، در گفتارهای اغلب آنان در بهمن ماه امسال نیز، جز فرا فکنی و گریز از پذیرش نقش خود در آن دوره، چیزی مشاهده نمیشود.