<--! cws 1 --> <--! cws 2 --> فرمودند در باره واقعه گوهرشاد کتاب و رمان بنویسید! بعد با رضا شاه روح ات شاد چه کنیم؟!؛ ف. م. سخن – Kanal Yek TV

فرمودند در باره واقعه گوهرشاد کتاب و رمان بنویسید! بعد با رضا شاه روح ات شاد چه کنیم؟!؛ ف. م. سخن

آسد علی در فرمایشات اخیرشان، به طور مبسوط در باره ی واقعه ی مسجد گوهرشاد که در زمان رضا شاه و در سال ۱۳۱۴ شمسی رخ داد سخنانی ایراد فرمودند و ضمن مهم خواندن این واقعه، دلگیری خود را از این که در باره ی این رویداد به اندازه ی کافی کتاب و رمان نوشته نشده و به عبارتی نویسندگان -حتی از نوع حزب اللهی- این واقعه را به فلان مبارک شان هم نگرفته اند گله کردند.

البته من همیشه خیر خواه همه بوده ام و هستم، حتی خیرخواه آسد علی، و به همین لحاظ به او می گویم:
جناب آسد علی! به قول ما ترک ها، شما یه سنگ زیر این فرمایشات ات بذار، یه سنگ هم روی اش! به عبارتی به زبان فارسی، موضوع را کمپلت فراموش کن و در قبرستان خاطرات ات دفن کن!

لابد می پرسی سخن جان چرا؟!

عرض کنم حضور منور ت آسد علی جان، خدای نکرده، زبان ات لال، فردا یکی بردارد در باره ی این واقعه بنویسد، و بگوید که این واقعه به این خاطر اتفاق افتاد که رضا شاه دستور داد، مردم لباس های عهد دقیانوس شان را بیرون بریزند و لباس شیک و اروپایی به تن کنند، و برای این که شیک شدن و امروزی -یعنی آن روزی- شدن شان تکمیل شود، مردان کلاه شاپو بر سر بگذارند آن وقت خر بیار باقالی بار کن!

شما مگه نمی بینی که مردم، از لج سیاست های لباسی و حجابی شما که می خواهید آن ها را به عهد عتیق و زمان محمد رسول الله برگردانید چه لگدها که به ما و اسلام عزیز نمی زنند؟ مثلا وقتی که زنان می خواهند بروند از اکبر آقا دریانی یک ظرف ماست بخرند، هفت قلم آرایش می کنند، و مردها از لج شماها تا می توانند آستین کوتاه می پوشند؟!

تازه مگر کت و شلوار، آن هم از جنس پشم مرینوسِ راه راه، که آدم وقتی پوشنده اش را می بیند احساس خفقان و پختن می کند، لباس رسمی و مورد پسند حکومت جناب عالی نیست؟! حالا ما چه جوری از کت و شلوار پوشاندن مردان در زمان رضا شاه انتقاد کنیم؟

می خواهید نویسندگان حزب اللهی، رمان هایی بنویسند که داغ دل مردم را تازه کنند و باز فریاد بزنند رضا شاه روح ات شاد، که اولا این کارها را کردی، ثانیا معترضان به پوشش نو را در مسجد گوهرشاد تار و مار کردی که اگر نمی کردی، زنان ما امروز برقع بر سر و مردان ما فینه ی مصری روضه خوان ها را بر سر داشتند و با دمپایی و پیژامه ی راه راه و عبا، در خیابان ها رفت و آمد می کردند!

پس نگو آقا جان از این چیزها که فعلا به اندازه ی کافی دارید از مردم فحش می خورید و رضا شاه هم از شدت نوری که بر قبرش می بارد طفلک نمی تواند آرام بخوابد!