<--! cws 1 --> <--! cws 2 --> زن دوم و صیغه ای، و سیخ تیز اصلاح طلبان حکومتی؛ ف. م. سخن – Kanal Yek TV

زن دوم و صیغه ای، و سیخ تیز اصلاح طلبان حکومتی؛ ف. م. سخن

از دیروز تا حالا خبرها و نظرهای مختلفی در مورد زن دوم – یا به زبان مودبانه ی امروزی همسر دوم- محمدعلی نجفی، و قتل خونسردانه ی او منتشر شده است.

این که طبق گفته های صریح و ویدئویی نجفی، او به خاطر «اختلافات» از زن اش عصبانی شده، هفت تیر را برداشته، دنبال زن اش که داخل حمام بوده رفته، او را خواسته بترساند، زن با او در گیر شده، و به خاطر این درگیری چند تیر شلیک شده و زن کشته شده است! همه ی این حرف ها هم با ترجیع بند «متاسفانه» و با ضمیر مودبانه ی «ایشان»!

در جای دیگر هم خبر آمده که زن، با مرد دیگری در ارتباط نامشروع بوده و موضوع زنای محصنه در میان بوده و ریختن خون زن جایز بوده و به عبارت فقهی مهدور الدم بوده و باقی قضایا.

در این حیص و بیص یک روزنامه نگار به نام «ممد قوچانی» -به قول رحمت الله بیگدلی، از اعضای اصلی حزب «اعتماد ملی»- شرافت روزنامه نگاری اش را فروخته و عکس دست در گردن «استاد نجفی» را در روزنامه «سازندگی» کار کرده، و تیر خلاص به خودش زده است.

از آن طرف، «استقبال» پر شور و «رسمی» از نجفی، در اداره ی آگاهی، و دست دادن و تعظیم کردن و چای نوشیدن رییس آگاهی با او، یعنی مجری قانون با قاتل، آن هم در ساعات قبل از افطار، باعث تعجب و شاخ در آوردن عده ای شده که کرامت قاتل در ج.ا. این جوری پاس داشته می شده و ما خبر نداشته ایم!

آخرین بخش تفاسیر هم مربوط می شود به اشخاصی که جمله ی «کارِ خودشان بوده» موردِ علاقه شان است، و به اعتقادِ این ها، این ماجرا هم، مثل هر ماجرای دیگر، کار «خودشان» بوده است.

یادم رفت این را بگویم که آقای مسعود بهنود هم یادآوری کرده که اگر موضوع خودکشی ده ماه قبل نجفی، در هتل لاله تهران، علنی می شد، کار او به این جاها نمی کشید.

در کنار تمام این ها، عکس های دست در گردن نجفی و لنگ بر لنگ نهادن «استاد» و نامزد انتخابات مجلس شدن مقتول و شهردار بودن قاتل منتشر شده و داستان کافکاییِ «استاد-نجفی» را به شکل الوان مصور کرده است.


اما من به محض شنیدن خبر قتل یک زن صیغه ای یا به شکل مودبانه اش همسر دوم، به دست یک مرد «تکنوکرات» و به زبان امروزی «اصلاح طلب حکومتی»، آن هم با سلاح گرم، آن هم در داخل حمام، آن هم به خاطر احتمال افشاگری زن و ریخته شدن آبروی مرد، حواس ام به برخی «اصلاح طلبان حکومتی» دیگر -که تعدادشان کم هم نیست ولی هنوز افشا نشده اند- و همسران دوم و سوم شان رفت، و این که سیخ تیز اصلاح طلبان هرگز کند نبوده و کند نشده است و تا توانسته اند زنان را به سیخ کشیده اند.

برخی از «زن دوم» ها، در زمان خود، به شغل و اسم و رسم و نان و نوایی رسیده اند، و مثلا خبرنگار و نویسنده و نماینده و امثال این ها شده اند، و البته جان به در برده اند و بعضی از آن ها حتی تا مقام ضد انقلابی ارتقا درجه یافته اند، برخی دیگر موجبات فرار برخی سیاستمداران به کشورهای دیگر را فراهم آورده اند، و برخی دیگر مثل میترا خانم بیچاره، مهدور الدم و واجب القتل شده و جان به جان آفرین تسلیم کرده اند.

همه ی این ها هم به خاطر یک چیز:
سیخ اصلاح طلبانه!

شاید روزی روزگاری، از علت العلل علاقه ی اصلاح طلبان حکومتی یا همان بچه مذهبی های ندید بدید و پر از عقده های جنسی و مبتلا به بیماری های جنسی، و عدم توانایی آن ها برای جلوگیری از عملکرد سیخ های تیز، مطلب بنویسم و این که سرنوشت ملت در دست چه موجوداتِ بهیمی یی قرار گرفته که می توان آن ها را در رسته ی «بهیمیان تکنوکرات ام آی تی رفته» قرار داد.