خانه >> مقالات >> رضا پهلوی و پوست خربزه ی فرشگرد؛ ف. م. سخن

رضا پهلوی و پوست خربزه ی فرشگرد؛ ف. م. سخن

قطعا عده ای از خوانندگان، به من اعتراض خواهند کرد که شما، به موضوع فرشگرد، که نه به دار است نه به بار، بیش از اندازه بها می دهید و برای جریانی که جز صدور دو اعلامیه و مقدار زیادی حرف زدن کار دیگری نکرده، ارزش بیش از حد قائل می شوید.

برای من، موضوع فرشگرد، و بچه هایی که آن را به وجود آورده اند اهمیت خاصی ندارد، ولی این که این جریان، «به ناگهان» و «یکشبه»، توسط مهم ترین رسانه های خارج از ایران، به طرز «شگفت انگیزی» مطرح می شود، و بدون این که کاری کرده باشد یا حتی اعضای شناخته شده ای داشته باشد مورد «تایید» قرار می گیرد، حامل نشانه های خوبی نیست.

نمی خواهم به حدس و گمان متوسل شوم، و مثل خیلی از «تحلیلگران»ِ پر چانه، حرفی بزنم و منتظر درستی آن بمانم و این درستی را به عنوان برگ برنده در اینجا و آنجا بر زمین بزنم، اما گاه می توان با کنار هم نهادن موضوعات، استنتاجاتی کرد، که دستکم از نظر منطقی، می تواند صحیح باشد.

فرشگرد، «تا آن جا که من می دانم» بدون اطلاع رضا پهلوی به وجود آمده و تازه بعد از اعلام موجودیت، که حتی نمی توان بر آن نام «تاسیس» نهاد، به سراغ ایشان به عنوان یک شخصیت شناخته شده ی سیاسی که نام و سوابق سیاسی و خانوادگی و نگاه امروزش برای ایرانیان آشناست و ما در ایران و خارج از ایران کسی را از نظر شناخته شده بودن در حد ایشان نداریم، رفته اند، و با ایشان گفت و گو کرده اند و لابد با اظهار این که همفکر و همنظر ایشان هستند، خواستار شناسایی و تایید ایشان از این جریان شده اند.

من ابدا به مشاوران رضا پهلوی اعتماد ندارم، و تخریب از درونی که حکومت اسلامی سعی کرده در نام و اعتبار ایشان به وجود آورد و کژ شدن ها و مژ شدن های تشکیلات مختلفی که هر بار به نامی و با وضعیتی خاص، ایشان را همراه خود کرده و بعد از خود رانده، نشان می دهد که این عدم اعتماد چندان بی دلیل نیست.

به همین جهت، نمی توانم مطمئن باشم که مشاوران ایشان خطر پوست خربزه ای که امثال فرشگرد به زیر پای ایشان می اندازد را هشدار می دهند.

در اوضاع در هم ریخته ی کنونی، که حکومت اسلامی دچار گرفتاری های بسیار شده، و به کشتیِ در هم شکسته ی در گرداب افتاده ای می ماند که دو آبشار مرتفع تحریم نفتی و حمله ی نظامی را هم در پیش روی خود دارد، ایجاد خرابکاری در مواضع اپوزیسیونی که در همین حالت عادی هم با هزار مشکل رو به روست، و همه در صدد خالی کردن زیر پای یکدیگر هستند، ظهور تشکلاتی از این قبیل، می تواند تاکتیکی زیرکانه، برای واگرایی بیشتر نیروهای موثر اپوزیسیون و ایجاد مانع برای همگرایی آن ها باشد.

ما، برای برخورد قاطع با حکومت، نیاز به اپوزیسیون منسجم داریم، که این انسجام، هم به خاطر فرهنگ معیوب مبارزاتی ما، و هم به خاطر رخنه ی خرابکاران حکومت در میان اپوزیسیون هیچگاه به وجود نیامده است.

بر اساس تجربه، من و امثال من، موظفیم این خطر ها را هشدار دهیم و نباید برایمان اهمیت داشته باشد که سازمان یا شخصیت سیاسی که قصد تخریب او وجود دارد، خودش یا فکر و اندیشه و نظام حکومتی مورد قبول اش مورد تایید ماست یا خیر.

امروز، اساس کار نویسندگان مستقل سیاسی، ایجاد نزدیکی و همگرایی ست و هر عاملی که باعث تفرق شود، باید با قاطعیت، با آن برخورد شود.

4 نظر

  1. ف م سخن
    نگران جايگاهتان شديد؟
    اختلاف كار جمهورى اسلامى است؟
    اينكه تقريباً هيچ رسانه ملى ايرانى پول ندارد، مهم نيست؟
    فرض كنيد فرشگرد ساخته جمهورى اسلامى و غرب و شامه تيز جناب عالى درست كار كند، آن وقت بنظر شما نتيجه اش تخريب شاهزاده است؟
    شما كه همين حالا تخريبش كرديد!
    يعنى شما مامور جمهورى اسلامى هستيد؟
    استغفراله!
    فكر آدم به كجاها كه نمى رود!
    اما ف م سخن
    مهم فرشگرد نيست
    مهم مرزبندى بين ارتجاع سرخ و سياه با آينده ايران است.
    ما بيش از اتحاد نيازمند اين مرزبندى هستيم.
    بايد راه پيش رو مشخص باشد.
    اگر چنين نكنيد
    در اين اتحاد شما سرباز صفر ارتجاع سرخ و سياه خواهيد شد.
    قدرت پول را دست كم نگيريد!
    مبارزه ما براى عبور از جمهورى اسلامى و ساختن ايران نوين يك شانس است.
    فكر نكينيد يقين است و حتمى.
    دردهاى ما آنقدر سنگين است گاه دلمان مى خواهد هر زهرى بخوريم شايد خوب شود.
    نه جانم!
    اين درد طبيب مى خواهد.
    طبيبى دانا و نه حسى.

  2. اقای سخن لطفا قبل از نوشتن این گونه مقالات منفی و اعلام این مباحث مضر، بفکر درمان مشکلات روانی خودتون که ناشی از کمپلکس های منفی دوران زندگیتان و همچنین شکستهای شما میباشد، باشید
    لطفا تا درمان نشدید مقاله ننویسید
    رضا جهانی
    ۳۰ ساله

  3. dorood bar f.m sokhan

    javid PARSIRAN

    javid SHAH

  4. جناب ف. م. سخن، من شناختی از شما نداشتم سهل است قدری هم به شما بد بین بودم و شما را از قماش روشنفکران ال احمدی احتمال می دادم. تا اینکه مصاحبه شما را با آقای همایون دیدم و نظر ایشان راجع به شما باعث شد قدری نسبت به جناب عالی خوشبین تر باشم
    ( بماند که خوش بینی یا بد بینی من تا چیز اصلا چه ارزشی دارد). سخنان درد مندانه شما و شهرام همایون ( که او را سخت محترم می دارم ) را شنیدم و فکر کردم و خودم را سرزنش کردم که چرا در ذهنم نسبت به شما پیش داوری کردم. اینک این مقال جدید که شما از شاهزاده نام برده آید دوباره ذهنم را نسبت به شما آشفته کرده. چرا؟ توضیح می دهم:
    آخر ما مردم ایران از این جان این مرد چه می خواهیم؟ یک آن وجدانا خودمان را جای ایشان بگذاریم. هفده ساله جوانی بوده که شورش ۵۷ رقم خورده. چه حرف و سخن ها ، چه بی ادبی ها ، چه نامردمی ها که نسبت به شاه فقید و رضا شاه که روا نداشتیم. شما که شعار های انقلابی لابد یادتان هست. چهل سال خارج از کشور است. این شاه فقید که ۳۷ سال ایران را از خاکستر به آقایی رساند حقش نبود یک حقوقی ملت ایران بعنوان یک بازنشسته در نظر بگیرد، سهل است تنش بیمار و رنجور بود که جوانان غیور ایرانی بر پشت در بیمارستان شعار علیه او می دادند و در سایه پلیس چه نسبت ها که به خاندانش نمی دادند؟ بیاد آوریم و منصف باشیم، اگر ما تاریخ را فراموش کرده ایم ایشان ، شاهزاده رضا پهلوی، به نظر من ، هرگز فراموش نکرده، بزرگواریش است که باز نمی گوید.
    با که متحد شود؟ با فلان نمک نشناسی که در سازمان بودجه و برنامه از همه مزایای زمان پهلوی استفاده می کرد و بعد در وصف خمینی مقاله می نوشت و اکنون سکولار دمکرات است؟ مشت نمونه خروار.
    حداقل با اینان که سخن گفت خبالش راحت بود که دستی در فتنه ۵۷ نداشتند. این برداشت من از مصاحبه ایشان است. من ناچیز البته هرگز نه ایشان را از نزدیک دیده ام و شناخت من از مواضع ایشان در حدی است که مصاحبه کرده اند و ذهن من توان فهم آن را دارد.
    جناب ف م سخن، در مصاحبه با آقای شهرام همایون ( که بسیار برایم محترم هستند) شما را انسان منصفی دیدم.لطفا از جاده انصاف خارج نشوید.
    با احترام فراوان
    سامان