خانه >> مقالات >> دولت در تبعید و نقش شاهزاده رضا پهلوی، جاوید نامجو

دولت در تبعید و نقش شاهزاده رضا پهلوی، جاوید نامجو

نزدیک به 2 ماه است که شماری از ایرانیان میهندوست و آزاده با سرپرستی آقای پروفسور الهیار کنگرلو و بانو دکتر نیره انصاری پیشگام یک حرکت ملی در راستای تشیکل یک «دولت در تبعید» شده اند [1]. با آموزه گرفتن از تجربه های تلخ شکست جنبش های خیابانی مردم در یک دهه گذشته که مهم ترین دلیل آن نبودگی رهبری است، دولت در تبعید میخواهد از راه یک همبستگی ملی در میان اپوزیسیون حکومت اسلامی یک ستاد رهبری تشکیل دهد تا رهبری جنبش های اعتراضی مردم و دوران گذار از حکومت اسلامی را با کمترین هزینه مدیریت کند.

نزدیک به 2 ماه است که شماری از ایرانیان میهندوست و آزاده با سرپرستی آقای پروفسور الهیار کنگرلو و بانو دکتر نیره انصاری پیشگام یک حرکت ملی در راستای تشیکل یک «دولت در تبعید» شده اند [1]. با آموزه گرفتن از تجربه های تلخ شکست جنبش های خیابانی مردم در یک دهه گذشته که مهم ترین دلیل آن نبودگی رهبری است، هدف این دولت در تبعید برپایی یک همبستگی ملی از اپوزیسیون حکومت اسلامی در راستای تشکیل یک ستاد رهبری و رهبری جنبش اعتراضی مردم و مدیریت دوران گذار از حکومت اسلامی با  کمترین هزینه های جانی و مالی و پژواک فریادهای آزادی و دادخواهی مردم ایران به گوش جهان آزاد است. در هفته های گذشته کوشش های فراوانی در فضای مجازی برای آشناسازی مردم به ویژه اپوزیسیون حکومت اسلامی با این حرکت ملی و یک همه پرسی برای گرفتن رای آنها در همراهی با این حرکت انجام گرفت [2]. تاکنون نه دولت یا کابینه ای تشکیل شده است و نه هیئت وزیران و نخست وزیری برگزیده شده است. تنها کوشش شده است که از راه آشناسازی مردم و اپوزیسیون با این اندیشه،  آنها با رای زنی و  مشاورت هایشان در چگونگی روند و شکل گیری این حرکت ملی دخالت کنند.  در این پیوند، این ادعا که آقای پروفسورکنگرلو ادعای نخست وزیری کرده است، از بیخ و بن دروغ و بیهوده است؛ کسانیکه چنین شایعاتی را انتشار میدهند، یا نسنجیده و بدون راستی آزمایی اینگونه شایعات را بازپخش میکنند و یا مهره های رژیم اسلامی هستند که از دولت در تبعید همانند «جن از بسم الله» میترسند. در نتیجه همه کوشش هایشان را برای ناکام کردن این نهاد ملی بکار گرفته اند. و این درحالی است که آقای پروفسور کنگرلو بارها گفته است که این نهاد ملی ازآن همه مردم ایران به ویژه اپوزیسیون حکومت اسلامی است تا از راه همکاری با این نهاد بتوانند خودشان سازماندهی و رهبری آنرا بدست بگیرند. افسوسمندانه یاداشت های مخالف و شتابزدۀِ برخی کاربران در فضای مجازی نشان میدهد که برخی آدم های ساده دل و زودباور فریب مهرهای رژیم اسلامی را خورده اند، و بجای اینکه خودشان پای سخنان دلسوزانه و میهنپرستانه آقای پروفسور کنگرلو بنشینند، با انتشار و بازپخش شایعه های دروغین مهرهای حکومت اسلامی برپایه «نخست وزیری آقای کنلگرلو در دولت در تبعید،» جارچی حکومت اسلامی شده اند.

من در گذشته همیشه از خودم میپرسیدم که چرا اپوزیسیون حکومت اسلامی در برونمرز نتوانست در 41 سال گذشته پیرامون یک همبستگی ملی گردهم آید تا جنبش ایرانیان درونمرزی را سازماندهی کند، امروز با خواندن یاداشت های مخالفان دولت در تبعید در فضای مجازی پاسخ خودم را گرفتم. حکومت اسلامی برای خُنثی و ناتوان کردن اپوزیسیون برونمرزی نیازی به هزینه های فراوان برای فرستادن سربازان «گمنام امام زمان» و تخریب اپوزیسیون به برونمرز ندارد، افسوسمندانه در 41 سال گذشته بیشتر کسانیکه که ادعای اپوزیسیون بودن در برونمرز داشتنه اند، به دلیل عدم درک درست از اولویت ها، برای بهره بردن از فرصت ها و مهمتر از آن عدم شناخت دوست از دشمن، همه نیروهایشان را برای خنثی و ناتوان کردن نیروهای خودی در اپوزیسیون بکار گرفته اند. افسوسمندانه سرنگونی حکومت اشغالگر اسلامی به این سادگی نیست؛ سرنگونی این حکومت اشغالگر همانند گذر کردن از «هفت خوان رستم» است.
نُخستین خوان این راه دشوار از افرادی تشکیل شده است که در یک جای گرم و نرم در آمریکا یا اروپا نشسته اند و بدون کمترین احساس همدردی با بدبختی های رو به افزون مردم ایران، ادعای «ایراندوستی و پادشاهیخواهی» شان را به یک چک سفید برای تخریب اخلاقی و شخصیتی دیگرکوشندگان سیاسی تبدیل کرده اند که شب و روز دارند برای آزادی ایران تلاش میکنند. این افراد حتی اگر مواجب بگیر و ساندیسخور درگاه علی خامنه ای هم نباشند، بسان دوست نادان که خطرناکتر از دشمن دانا هستند، نیروهای خودی را با آسیب فراوان به زمین میزنند.
هر روز در ایران به ویژه در استان های محروم کشور همانند کردستان و بلوچستان جوانان و زنان بی پناه تنها به دلیل تنگدستی و ناآمیدی به آینده فرزندان و خودشان را میکشند، دلیل این نا امیدی، نبود یک نهاد رهبری است که بتواند پرتوان امید به آینده را در دل این مردم تنگدست بتابد. چرا این رهبری تشکیل نمیشود؟ پاسخ روشن است، برای اینکه افرادی با این ادعا که اپوزیسیون حکومت اسلامی هستند مشکلات شخصی شان را با مشکلات سیاسی کشور درهم آمیخته و در نتیجه بجای اینکه در میدان سیاست در راه نجات کشور بکوشند، سپهر سیاسی را وسیله تصفیه حساب های شخصی خودشان با دیگر کوشندگان سیاسی میکنند.

برخی خُرده گیری میکنند که «دولت در تبعید نامشروع است.» خوب، این افراد چگونه انتظار دارند که یک دولت سکولار (جهانگرا) که میخواهد در آینده از دخالت دین در سیاست و حکومت پیشگیری کند، «مشروع (شرعی)» باشد؟ و اگر منظور این افراد منتقد «ناشایستگی» دولت در تبعید در گرفتن رای مردم است، مردم به چه نهادی رای بدهند، هنگامیکه هنوز تشکیل نشده است؟ پس اگر این افراد منتقد اندکی بُردباری داشته باشند، خواهند دید که مردم با دیدن نخستین نشانه های شایستگی دولت در تبعید در نمایندگی منافع شان در سطح جهان به آن هم رای خواهند داد. و برخی انتقاد میکنند که «قانون اساسی دولت در تبعید ایران را پیشفروش کرده است.» این ادعا بیانگر ناتوانی آنها از درک منافع ملی است. زیرا در یک پیشنویسی که هنوز قانون نشده است، پیشگامان این حرکت ملی از کشورهای آزاد جهان درخواست کرده اند که پس از سرنگونی حکومت اسلامی در بازسازی اقتصاد، به ایران کمک کنند.
پرسش من این است: مشکل مخالفان در نهادینه کردن یک دولت در تبعید چیست؟ ولی از آنجا که هدف مخالفین دولت در تبعید شرکت در یک گفتگوی سازنده نیست، بلکه تخریب و ایجاد راهبندان در برابر هر کُنش و پویش ملی است، آنها توهین و افترا زدن را به پیشگامانِ این نهاد ملی آغازیده اند که تنها برازنده خودشان است. و بسان آن دزدی که برای رد گم کردن، فغان برآورد: «آی دزد آی دزد…» رفتار میکنند.
هنگامیکه پیشگامان برپایی دولت در تبعید هیچ مشکلی با شخص شاهزاده رضا پهلوی و رهبری او ندارند، به چه دلیل افراد مخالف دولت در تبعید کوشش میکنندکه شاهزاده را در برابر دولت در تبعید قرار دهند؟ دلیل اینکار روشن است، هدف شوم این افراد درگیر کردن شخصیت های سیاسی و هواداران شان در اپوزیسیون برای فرسایش آنها و منحرف کردن اپوزیسیون از دشمن سوگندخورده مردم ایران، یعنی حکومت آخوندی است که در 41 سال گذشته ایران را اشغال و ویران کرده است. اگر هدف مخالفان دولت در تبعید سرنگونی حکومت اشغالگر اسلامی است، آنها باید پس از مطرح کردن انتقادهای شان از برنامه دولت در تبعید، بجای آرزوی ناکامی برای این حرکت ملی، در برابر آن راهکار و برنامه جانشین نشان بدهند. شاهزاده با چه زبانی به هوادارانش بگوید که او نمیخواهد رهبری جنبش مردم را بپذیرید تا آنها سخن او را باور کنند؟ در اینجا یا برخی از هواداران شاهزاده زبان پارسی نمیدانند، و یا ناشنوا هستند!!!! و این درحالی است که او بارها گفته است که هرگاه از راه همبستگی میان نیروهای دمکرات در اپوزیسیون یک نهاد ملی تشکیل شود، او آماده است که در جایگاه سخنگوی این نهاد ملی پیام آنرا به گوش سیاستمداران جهان در چهارگوشه جهان برساند. برپایی دولت در تبعید دقیقا در راستای برآوردن این آرزوی شاهزاده است.
خوب، هنگامیکه شاهزاده نمیخواهد به تنهایی رهبری جنبش را پذیرید، اکنون تکلیف مردم چیست؟ آنها چندبار دیگر باید به خیابان ها بیایند، و از شاهزاده درخواست کمک کُنند، تا شاهزاده به درخواست مردم پاسخ مثبت بدهد؟

[1] https://youtu.be/gDQmzQutPUA

[2] https://ch1.cc/