خانه >> مقالات >> دانه ای که از سوی رسانه ها نباید خورد، طاهره بارئی

دانه ای که از سوی رسانه ها نباید خورد، طاهره بارئی

راهپیمائی چند صد هزار نفره مخالفان برکسیت( خروج بریتانیا از اروپا) رو شنبه همین هفته در لندن، همانطور که صادق خان شهردار این شهرگفته یک لحظه تاریخی در تاریخ دموکراسی ست.

شاید این اولین بار است که مردمی که به زور تبلیغات و اطلاعات غلط ، از آنها رای درآورده اند بسیج شده به خیابانها می آیند تا با پذیرش فریب خورده بودن ابتدائی، نشان دهند آماده اند تا از خود اعاده حیثیت کرده و رأی داده شده را باطل اعلام کنند.
تفاوت این خیزش با “رأی من کو”ی ایرانی یا “او رئیس جمهور من نیست” امریکائی در اینست، که اینجا مردم نه از تقلب در صندوق رأی بلکه در برنامه های تبلیغاتی قبل از رأی گیری سخن می گویند و سیستم حاکم را به چالش طلبیده شعار می دهند” دوباره از من بپرس”.آنها از دستکاری کردن اندیشه ها و قدرت تصمیم گیریشان به فغان آمده اند.

نکته مهم دیگر اینست که سرانجام مخالفان برکسیت به یک حرکت مهم دست میزنند و به قول معروف” می جنبند و دست روی دست نمی گذارند”

با دوست پر تجربه ای در مورد کارزار بزرگ تبلیغاتی که در مورد همین برگزیت راه انداختند و به خروج انگلستان از اتحادیه اروپا منجر شد، صحبت میکردم. از نویسندگانی یاد می کردیم که گفتند با استفاده از “بیگ دیتا”، یا اطلاعات به دست آمده از طریق فیس بوکِ مشترکان بود، که توانستند برگزیت را به مردم قبولانده ازآنها رای ِ آری به خروج از اروپا استخراج کنند.

این دوست به نکته بسیار جالبی اشاره کرد. گفت آنهائی که می خواستند از اروپا بیرون بیآیند شب و روز کار کردند و همه امکانات را به کار گرفتند، اما آنهائی که نمیخواستند “برگزیت” برنده شود، کار زیادی نکردند.
اینطور نیست که جناح ِموفق به برنده کردن “برگزیت”، دانشمند تر و توانا تر یا محق تر و محبوب تر بوده، بلکه بیشتر کار کرده و همه امکانات را بکار گرفته که هیچ، امکانات تازه خلق کرده. اما جناح دیگر علیرغم محق دانستن خود، کمتر کار کرده و کمترمایه گذاشته.اینجا واقعیت ترس از توده مردم و تلاش برای به دست گرفتن اندیشه و تصمیم گیری آنها، دیده میشود. اما در عین حال فاکتور ِتسلیم شدن یا نشدن به جریانی که می خواهد اختیار توده ها را با تبلیغات در تله های بزرگ خود بیندازد، نیز می تواند عمل کند.

در مقاله ای به نام” از ستار خان تا داش آکل” که در فصلنامه آرمان منتشره شده نوشته ام :

با بررسی داستان داش آکل و تعقیب آن تا متن بوف کور به این نتیجه می رسیم که در دیدگاه صادق هدایت، مکر و غَدَر و جهالت به خودی خود دارای وزن و توانی برای پیروزی بر خیر و نیکی نیست. به زمین افکندن خیر از سوی شر، هر بار زائیده غفلتی هر چند بس خُرد از سوی جناح نیکی بوده است.

مسئله خیرو شر را میتوان روی محور مختصات، بر سطح اجتماعی، سیاسی یا فردی تصویر کرد .در هر کدام ازینها به همان نتیجه خواهیم رسید . در بُعد اجتماعی سیاسی دستاورد این نگرش، به روشنی اینست که حضور حکومتهای ستمگر بر سر مردم نه از توانائی های ویژه و غیر قابل برابری ِآنها، بلکه از ناباوری خود مردم به توانمندی ها و صلاحیتهایشان و بکار گیری آنهاست. تمامی حکومتها از مردم می ترسند. چرا که قدرت اصلی نه در دست آنانی که با ستم و خرابی در اوضاع اجتماعی- انسانی هر دوره ای به تخریب پرداخته و تعادل و توازن را محو میکنند، بلکه در دست کسانی ست که خارج از جعبۀ جادو های رخوت انگیز، بی هوش کننده و فراموشی آور ِهمین ستم پیشه گان، به آنچه در خود دارند، باورمند باقی میمانند و اسیر توطئه های توهم آور دایره حاکمان در مورد ضعف و ناتوانی خود نمیشوند.
ترس نیرو های تخریب گرِ شر که نیروی بُرنده طرف مقابل را میدانند و متوجهند که آنها میتوانند
جارو یشان کنند، باعث میشود با هزار حیله در جهت دور کردن ذهن رقیب، زمین گیر سا ختن نیروی سازنده و خلاق خیر، برآید.
من از جایگاه تجربۀ خودم و ازعصری که در آن قرار دارم نگاه میکنم. و می بینم چطور با تمام امکانات رسانه ای به مردم در مورد هویتشان این توهّم داده میشوند که جز حلقه بگوشان ِوابستگی به هامبرگر و رب گوجه فرنگی، سالاد، رفتن به کنار دریا، دوچرخه سواری و داشتن یک اتومبیل و اقلامی ازین دست، موجود دیگری نیستند و نباید باشند و فقط در همین مواد و موارد خلاصه میشوند.

البته همه اینها را ، از داشتن یک شغل، چند دست لباس و غیره، نیروی مخرب شر( در هر زمینه ای که بگیرید)، باج ی میداند که در قبال همکاری با خودش و سیستمش در یک قرار داد نانوشته به شما می پردازد. او شما را، ما را، با آنچه از سوی سیستمش دریافت می کنیم، جیره خواران خودش تلقی میکند که نخِ ِ نیاز هایمان به دست اوست. طراحان مُدش نه برای لباس، مو و اتومبیل بلکه برای ذهنیت ما و آنچه باید بیندیشیم نیز، الگو می چینند و می بُرند. طوری که بتدریج آزاد اندیشی و اختیار فکر خود را به دست داشتن، به سراب می ماند.
همین اطلاعات ضد و نقیضی که در آخرین ماجرای خبری، یعنی سرنوشت روزنامه نگار سعودی، در پیشانی اندیشه ما مثل ارقام و اطلاعات مربوط به بورس راه افتاد، یکی ازین مدلهاست. نه امکان بررسی وجود دارد و نه می فهمی واقعیت چیست اما میدانی که ساخته شده تا منافع یکسری بازیگران در آن به تاخت و تاز بپردازند. همین چند هفته پیش بود که ترامپ به سعودی ریشخند زد که اگر حمایتشان نکنیم دو هفته دوام نمی آورند. قیمت نفت را بیآورید پائین. بعد ماجرای روزنامه نگار مطرح شد. یکعده راه افتادند رُل دلسوزی به خود گرفتن، یکعده به ماجرا آب و تاب و سوز و دهشت بیشتر بخشیدن. همسر روزنامه نگار منکر حضور خدیجه نامی در داستان میشود. و این خدیجه از ترامپ و ملانیا با اشگ و آه در واشنگتن پست و نه در هر جائی، تقاضای امداد میکند.
می گویند همه چیز در ارتباط ساعت و تلفن ضبط شده اما “اپل” که سازنده تلفن باشد می گوید چنین امکانی خلق نکرده و عملی نیست. اینکه از طریق این ماجرا چه کسی به چه چیزی باید تن در بدهد، آینده نشان خواهد داد.
اما خوانندگان و دریافت کنندگان چنین اخباری باید موضوع را میدانی نه برای پذیرش صرف بلکه آزمودن و مقایسه، حتی ساختار شکنی و ساختنِ تفکر موازی برای تغییرنقطۀ نگرش و چشم انداز نیز تلقی کنند.
باید بدون گرفتار شدن در هیجان و عواطف شعله ور در نتیجۀ خبر هائی که یکدفعه تمام خبرگزاریها را اشغال میکنند و همه جهان انگار دور همین یکی خبر می گردد، خبر های کوچک حاشیه ای را نیز دید. قبل از اتفاق را هم سنجید. مثلا همین چند روزه سه هزار سرباز امریکائی در قطر پیاده شده اند. ترکیه کشیش امریکائی را آزاد کرده و دو کشور سخن از دوستی می گویند.
آیا سعودی ها واقعیت این موضوع را که اگر حمایت امریکا نباشد، دو هفته هم نمی مانند، دارند تجربه میکنند؟
ما نه سعودی هستیم نه امریکا. اما حداقل می توانیم وقت خودمان را به در آویختن از تور روایتهائی تازه از اتفاقی نامشخص که مرتب پیش پایمان پهن میکنند، از دست ندهیم. تا در زمینی که زمین بازی ما نیست، بازی نکرده باشیم.

اینجاست که موردی که مردم، قاطبۀ مردم راه می افتند تا با تظاهراتی پر جمعیت بگویند شما با دروغ برنامۀ خودتان را بما تحمیل کردید حالا باید نتایج آنرا پس بگیرید، اتفاق می افتد. مردم ِگول خورده، به میدان میآیند تا بخواهند جادوی دروغ بی اثر شود.آنها قدرت فراموش شده خودشان را به یاد می آورند و به یاد می آورانند.

اگر به ویکی پدیا مراجعه کنید در مورد سفر ستار خان و پذیرائی باشکوه از او در تهران، نمونه قدیمی تری از جار وجنجال های رسانه ای را خواهید یافت که نیتی جز انچه می نمایانند در دل دارند.
هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق نصرت‌های زیبا و قالی‌های گران‌قیمت و چلچراغ‌های رنگارنگ گستردند. در سرتاسر خیابان‌های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده می‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلی که در چادر آذربایجانی‌های مقیم تهران تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار (محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رهسپار شد. «ازمیدان توپخانه و خیابان لاله‌زار، تا باغشاه تمام پشت بام‌ها و خیابان‌ها و دکان‌ها، زن و مرد ایستاده بودند
……………»
گفته می‌شود دعوت ستارخان و مجاهدان تبریز به تهران، با نیت خلع سلاح و کنترل آن‌ها توسط دولت مشروطه بوده‌است

بوق و کرنا ها و تبلیغات چه از نوعی داستانهای هراس آور پلیسی آن، چه نوع آب و تاب دار وزرق و برق دار آن، برای فریفتنند و همان دانۀ گندمی هستند که با خوردنش انسان از بالا به برهوت سقوط میکند.در این میان البته متاسفانه آنهائی که می گویند “به تو دروغ گفته اند که خوردن این دانه برایت گران تمام خواهد شد”، یا ” این گندم را بخور تا نامیرا شوی”، بیشتر فعالیت میکنند تا آنهائی که به گردش میان درختان و تکیه به بالش و متکا کنار جوی آب، تمایلی افزون تر دارند.اما در هر صورت یک اصل ثابت است و آن اینکه نیروی نادرست و ضد بشر همیشه به فریفتن ِ”راستی” و دستکاری واقعیت نیازمبرم دارد و کارش را به تنهائی و بدون به صحنه آوردن آدمیان هرگز نمیتواند پیش ببرد.

شر جایگاه خیر را می شناسد اما “خیر” به خودش باور ندارد. تنها تجربه ها هستند که این هویت را بر او آشکار خواهند کرد.