خانه >> مقالات >> دانش اسلام و قرآن، چیزی در حد دانش بشری ۱۴۰۰ سال پیش؛ ف. م. سخن

دانش اسلام و قرآن، چیزی در حد دانش بشری ۱۴۰۰ سال پیش؛ ف. م. سخن

بعد از انتشار مطلب «خدای اسلام، نمونه مرد قدرتمند عرب با تمام آرزوهایش» یکی از خوانندگان گلایه کرده بود که نباید تبهکاری های حکومت اسلامی را به حساب اسلام نوشت.

من اصلا به موضوع ربط قرآن به حکومت اسلامی فعلی فکر نکرده ام و فکر هم نخواهم کرد. من فقط به فکر وقت تلف کردن های جوانان، بر سر مسائلی هستم که هیچ ربطی به دنیا و آخرت شان ندارد و در نهایت، جز مشتی نظر به درد نخور چیزی نصیب شان نخواهد شد.

با معتقدان غیر سیاسی دین اسلام هم اصولا کاری ندارم و حتی در دنیایی که پر از رنج و محنت است و نوع بشر توانایی حل بسیاری از مشکلات طبیعی و خودساخته را ندارد، اعتقاد داشتن کسی به خدایی که قادر و تواناست و در موقع عسرت به طور ناگهانی به داد آدمی می رسد هیچ عیب و ایرادی ندارد.

من حتی به کسانی که سعی می کنند مردم عادی را به هر نحو که هست از خدا و پیغمبر و دین و ایمان دور و بیزار کنند، سخت می تازم که این کار، چه معنی دارد؟ در این دنیای پر از نکبت و فلاکت اگر کسی به نیروی ماوراءالطبیعه معتقد است بگذارید باشد و به آن دلخوش کند.

حکایت فلسفه و فیلسوف امروز، حکایت دندانپزشکی ست که می تواند پوسیدگی دندان را بتراشد ولی نمی تواند آن را پُر کند!

برای خیلی سوال ها فعلا جوابی نیست.

لذا این گونه نوشته ها، برای افرادی ست که در این گونه مسائل و پوسیدگی افکار گذشتگان تامل می کنند و دنبال ریشه های تفکر پوسیده ی امروز ما می گردند.

من اگر توانایی داشتم، حتی کاری می کردم که معتقد قلبی (و نه مغزی) اسلام یا هر دین دیگر، نوشته ی مرا نخواند ولی چنین امکانی وجود ندارد.

اما نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم این است که دانش اسلام و قرآن، و در یک کلام اصول اعتقادی ما مسلمانان، ساخته بشری ست که ۱۴۰۰ سال پیش می زیسته در نتیجه در حد دانش بشر ۱۴۰۰ سال پیش است.

موضوع، همان طور که در مطلب قبلی نوشتم، ساده تر از آن چیزی ست که اغلب ما فکر می کنیم و آقایان روحانی (اعم از معمم سنتی و مکلای مثلا مدرن) اظهار می کنند. این پیچیدگی نه به اسلام محمد و قرآن و خدای او، بلکه به روحانیونی که آش در هم جوشی از اسلام ساخته اند و این پیچیدگی را وسیله ی برتری «علمی» و امرار معاش خود قرار کرده اند مربوط است.

محمد یک انسان بود. قرآن هم -که تازه آن هم بعد از محمد مکتوب شد- یک کتاب. همین. نه بیشتر نه کمتر.

اگر کسی به خدای محمد معتقد است، این خدا، محمد را مامور رساندن دین اش به مردم کرد و دین او در قرآن متجلی ست. به همین سادگی.

می گویند اَعمال محمد هم از پایه های دین است. این اَعمال می توانست از پایه های دین باشد، به شرط آن که ما می توانستیم به قطع و یقین، بدانیم که «داستانِ» اَعمال او تحریف نشده است.

ولی همه چیز نه تنها در طول ۱۴۰۰ سال گذشته -که دوران بسیار طولانی به شمار می رود-، تحریف شده، بلکه در همان دوران نزدیک به محمد هم تحریف شده است.

دلیل اش هم بسیار ساده است:
این همه اختلاف نظر در مذاهب مختلف اسلامی نشان می دهد که بالاخره گروه های «غیر از من» همگی دچار انحراف هستند!

به غیر از این، یک دلیل کاملا منطقی دیگر وجود دارد و آن این که در زمانه ی خود ما، با این همه وسایل ارتباطی، و دورانی که خودمان زنده ایم و حی و حاضر آماده ی پاسخگویی هستیم، هر کس از هر کس خوشش نمی آید، به راحتی حرف طرف مقابل اش را، و نیز اخبار «روز» را «تحریف»، آن هم در حد ۱۸۰ درجه و به قول احمدی نژاد ۳۶۰ درجه می کند!

اما دانش بشر در ۱۴۰۰ سال پیش در چه حد بود؟

یک نکته از این داستان می گوییم که همین یک نکته همه چیز را روشن می کند:
دوران محمد، دوران «زمین مرکزی» بود. یعنی «مردم دنیای آن زمان به جز استثناهایی» معتقد بودند که «زمین مرکز جهان است و ماه و خورشید و فلک به دور آن می چرخند».

بنا بر این «نگاه ها به آسمان بود».

وقتی همین امروز در قرن ۲۱ ام عده ای معتقدند که خدایی «در آن بالا» همه چیز را در روی «زمین» اداره می کند، بنابراین عجیب نیست که مردم عربستان در ۱۴۰۰ سال قبل، تصور می کردند که خدایی «در آن بالا» ماه و خورشید و فلک را به دور «زمین» که همه چیز دنیا بود و محل زندگی اشرف مخلوقات بود می گرداند.

در مرحله ی بعد، و حتی چند قرن بعد از امامانی که شیعه به آن ها معتقد است، به عبارتی حدود ۵۰۰ سال پیش از این، دوران «خورشید مرکزی» آغاز شد و این آغازِ دورانِ «نسبتا» متکی به علم در تاریخ بشریت بود. کلی آدم هم به خاطر باور «خورشید مرکزی» به دست اهل دین سر بر باد دادند یا جسم و جان بر آتش سپردند!

در دوران جدیدتر، یعنی از حدود ۳۰۰ سال قبل، از خورشید مرکزی هم عبور شد و به «دوران کهکشان راه شیری مرکزی» یا به طور خلاصه «کهکشان مرکزی» رسیدیم که اخترشناسانِ آن دوران، تصور می کردند «راه شیری» کل عالم را تشکیل می دهد.

در سال ۱۹۲۴ یعنی حدود ۱۰۰ سال پیش جناب ادوین هابل، همان کسی که تلسکوپ هابل به افتخار او نام گرفته فاصله ی ما تا کهکشان آندرومدا (یا به اصطلاح عربی امرأة المسلسله) را اندازه گرفت و مشخص شد که این کهکشان دور از کهکشان راه شیری ست و باز هم بر حجم عالم افزوده شد.

اخیرا و بر اساس مشاهدات دقیق، به دوران «کیهان مرکزی» رسیده ایم که فعلا ۱۴ میلیارد سال نوری از لحظه انفجار اولیه تا این لحظه عمق دارد.

اکنون هم، در دوران بررسی و اثبات «جهان های موازی» و «چند کیهانی» هستیم که شاید خودِ آن هم باز مرکزی بعد از مراکز فعلی کیهان قرار گیرد!

*****

حالا بر می گردیم به ۱۴۰۰ سال قبل، زمانی که محمد، شب ها به غار حرا می رفت و به آسمان چشم می دوخت. چیزی که او و «خدایش» می دیدند، زمینی بود که مرکز عالم بود و ماه خورشید و ستارگان به دورش می چرخیدند و او و انسان های اطراف اش، اشرف مخلوقاتی بودند که خداوند گرداننده ی مهر و ماه، از آن بالا، از بهشت برین، به زمین تبعید کرده بود!

و چه داستان ها و چه نظریات و چه استدلال هایی در طول ۱۴۰۰ سال، از این نگاه آسمانی محمد پرداخته و صادر و بیان شد که همه اش مثل دانش اخترشناسان تمام اعصار، غلط اندر غلط و بر اساس معیار های علمی بشر در هر دوران بود.

اگر تصور خدا، بر بالای زمینی که مرکز عالم بود، قابل باور و با منطق انسانی تا حدی سازگار بود، اکنون خدای اسلام را در کیهانی که فعلا بُعد آن را ۱۴ میلیارد سال نوری تخمین زده اند با میلیون ها میلیون ستاره و سیاره که ما در میان آن ها به قدر گرد و غبار هم نیستیم و به طور کلی در این ابعاد وهم انگیز اصولا کره ی زمین ما وجود ندارد چگونه باید توجیه کرد؟ یعنی خداوند در این ابعاد غیر قابل تصور، آمده است کره ی زمین را پیدا کرده و بر روی آن زوم کرده و به فکر من و شمایی ست که حتی در ابعاد کره ی خاکی از فاصله سیصد چهارصد کیلومتری به اندازه حشره هم دیده نمی شویم و برای ما قرآن نازل کرده؟ تازه این در بهترین وضعیت است! اگر جهان های موازی وجود داشته باشد اصولا این خدا را باید در کدامین جهان جای دهیم؟…

غرض از بیان این مطالب چیست؟

این است که جوانان، -جوانان کنجکاو و به دنبال جواب سوال های غامض و پیچیده و بی پاسخ- به چیزهایی که امثال دکتر سروش و عبدالعلی بازرگان و ایکس و ایگرگِ «نو اندیش» می گویند توجه نکنند یا اگر توجه می کنند، دل به آن ها نبندند که به طور قطع در نهایت مغبون خواهند شد!

یک نظر

  1. علی (ع) در صفین گفته من قرآن ناطقم . از قرآن کاغذی نمی توان حکمی را استخراج کرد .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.