خانه >> مقالات >> خداوندگارا! ایشون با شما نامه نگاری کرده بود؛ مبارزه ی مسلحانه که نکرده بود!؛ ف. م. سخن

خداوندگارا! ایشون با شما نامه نگاری کرده بود؛ مبارزه ی مسلحانه که نکرده بود!؛ ف. م. سخن

1126AC83-8780-4C8E-AF37-1551FE96AAFE.jpeg


بار الها! پروردگارا!
سلام علیکم و رحمت الله!
حال جناب عالی؟ احوال جناب عالی؟
خوب هستید ایشاللا؟! بد موقع که مزاحم نشدم؟

می دونم تا یکی دو ساعت دیگه باید دوباره شال و کلاه کنید و به مرکز رایانه و سیبرنتیک بارگاه الهی تشریف ببرید و دولا و راست شدن مسلمانان را موقع نماز شمارش فرمایید تا کسی به شما کلک نزند و به جای یک رکوع و دو سجود مثلا یک رکوع و یک سجود تووی پاچه تان نکند و با دستگاه استراق سمعی که دارید، با بدبختی و مصیبت، فش فش نمازخوان ها را «دِکُد» کنید ببینید که حمد و سوره را با عربی درست قرائت می کنند یا این که پدرسوخته های ناقلا فقط فش فش می کنند.

واقعا کارِ سختی دارید آن هم هر روز، آن هم روزی پنج بار! حالا باز دمِ ما ایرونی ها گرم که به خاطر تنبلی، نماز صبح را معمولا قضا می کنیم و میندازیم بغلِ نماز ظهر و جفت اش را با هم می خوانیم! عرب ها را بگو که صبح کله ی سحر هم از خواب پا می شوند و به طرف شما دولا و راست می گردند!

غرض از مزاحمت البته مساله ی نماز و ورزش سوئدی-عربی بر اساس برنامه ی «اروبیکْ کارِ عظیم الشان» حضرت محمد صلی الله نیست و از جهت دیگری مزاحم جناب عالی شده ام.

احتمالا در خاطر مبارک تان هست که یک جوانی به نام کیومرث مرزبان، در سایتی به نام «حلزون» برای جناب عالی نامه می نوشت و از دردهای خودش و مردم ایران و این ها شِکوِه و گلایه می کرد.

ایشان مدتی در خارج بود بعد به سر ش زد که به ام القراء اسلام بر گردد و برخی از همکاران او هم او را تشویق کردند که به این سفر اقدام کند و به ایشان گفتند که «بابا! توو ایرون اینقدر خر توو خر ه و مهم تر از تو هاش هستند که اگه بخوان کسی رو بگیرن، باید اونا رو بگیرن! برو خیال ات جمع، کسی به کار تو کاری نداره» و این جوان را روانه ی کشور کردند و اتفاقا اتفاقی هم برای او نیفتاد و «ظاهرا» کسی به کارِ او کاری نداشت که ناگهان یک روز ایشان را گرفتند و بردند آن جایی که می توان آن را با جهنم حضرت عالی مقایسه کرد!

امروز بعد از مدت ها حبس و زجر، دادگاه اسلامی، به ریاست قاضی صلواتی که چیزی شبیه به رییس جهنم جناب عالی ست ایشان را به بیست و سه سال و سه ماه حبس محکوم کرد که دود از کله ی ما برخاست!

جناب خداوند!
این جوان رعنا، برای شما نامه نوشته و به طنز هم نوشته که اوقات شما تلخ و مکدر نشود! علیه شما قیام مسلحانه نکرده که به او بیست و سه سال حبس می دهند!

ضمنا ایشان اگر هم جاسوسی کرده و خبررسانی کرده، برای شما که خداوند عالمیان هستید کرده، برای شیطان رجیم دشمن جناب عالی نکرده که حکومت اسلامی به ایشان این مقدار حبس می دهد!

یعنی ماها حق نداریم دو کلوم با خداوندمان اختلاط کنیم و سر به سرش بگذاریم؟! یا با او درد دل کنیم و دردهای خودمان را بازگو نماییم؟!

آقای خداوند!
تکلیف خودت را با ما روشن کن داداش! بالاخره می خواهی ما با تو حرف بزنیم و به درگاه ات استغاثه کنیم یا نه؟! اگر قرار باشد بابت حرف زدن و نامه نگاری با شما بیست و سه سال حبس به ما بدهند، همان بهتر است که برویم با جناب شیطان رجیم وارد مکاتبه شویم! والله ما دیگر این جورش را ندیده بودیم…

از این که اوقات جناب عالی را این اول هفته ای تلخ کردم عذر می خواهم ولی شما خودت بگو از دست این حکومتی که در راس اش خامنه ای نشسته و در ته اش قاضی صلواتی، ما به کجا باید پناه ببریم؟!

لطف عالی مستدام، شر عالی کم
با احترام
ف. م. سخن