خانه >> مقالات >> حکومت ایران، در واکنش به هلاکت قاسم سلیمانی، چه می‌تواند بکند؟ منشه امیر

حکومت ایران، در واکنش به هلاکت قاسم سلیمانی، چه می‌تواند بکند؟ منشه امیر

سخت در این اندیشه هستند که در برابر هلاکت قاسم سلیمانی، آن ابر تروریست و یکی از پایه های اصلی تلاش حکومت برای صدور انقلاب، به چه اقدام تلافی جویانه‌ای دست بزنند.

سخنگوی نیروهای مسلح رژیم به صراحت می‌گوید که عجله ای در کار نیست و هر گزینه‌ای باید به خوبی ارزیابی شود.

حکومت می‌داند که اگر غلطی بکند، با سرنوشت خویش بازی کرده است.

تقریبا همه سرکردگان رژیم، از علی خامنه‌ای تا حسن روحانی، و از سفیر حکومت در سازمان ملل تا سخنگوی قوه قضائیه، و از فرمانده سپاه پاسداران تا دبیر مجمع تشخیص مصلحت رژیم، همگی با شدیدترین لحن کلام گفته‌اند که انتقام سختی از آمریکا گرفته خواهد شد.

اگر ساکت نشینند ضعف خود را نشان داده‌اند و ثابت کرده‌اند که طبل توخالی هستند و همه تهدیدهایشان رجزخوانی و یاوه‌گویی بوده و ثابت کرده‌اند که شیر بی یال و دم هستند، و دیگر کسی در منطقه و جهان برایشان تره نیز خرد نخواهد کرد.

از سوی دیگر، اگر به یک واکنش دردناک علیه آمریکا و منافع منطقه ای آن و یا مال و جان آمریکائیان دست بزنند، عاقبت بسیار تلخی خواهند داشت و در واقع سند خودکشی خویش را امضا کرده‌اند.

آن‌ها به یاد دارند که وقتی برج‌های دوقلو فرو ریخت، آمریکا برای یافتن مسببین آن، حتی به افغانستان نیرو فرستاد و سال‌های سال کوشید و میلیاردها دلار هزینه کرد تا بالاخره اسامه بن لادن را به سزای اعمال خویش رساند و عملا باعث فروپاشی گروه تروریستی القاعده شد که شبکه‌های بین المللی داشت.

تصاویر صدام حسین که همانند موش، خود را در سوراخی پنهان کرده بود تا شناخته نشود، از دید علی خامنه‌ای و دستیارانش دور نیست.

آمریکا ثابت کرده است که دشمنان خود را تعقیب خواهد کرد و تا لحظه‌ای که آن‌ها را نیابد و به سزای رفتارشان نرساند، از پای نخواهد نشست.

درست است که رئیس جمهوری وقت ایالات متحده در برابر اشغال سفارت آمریکا در تهران هیچ واکنش جنگی یا مقابله به مثل نشان نداد.

ولی دو روز پس از آن که تظاهر کنندگان وابسته به رژیم ایران در عراق، با دستور قاسم سلیمانی، قصد حمله به سفارت آمریکا در بغداد را داشتند، خود فرمانده سپاه قدس را ردیابی کردند و با یک اقدام ماهرانه که شیوه اسرائیل را در نابود کردن سران گروه های تروریستی به یاد می آورد، او را از پای درآوردند.

آن یکی در دوران جیمی کارتر بود و این یکی در دوران دونالد ترامپ رخ داده است.

یک پایگاه نظامی در عراق را به موشک بستند و یک پیمانکار غیرنظامی آمریکا، عمدا یا سهوا در آن کشته شد و ارتش آمریکا سه پایگاه تروریستی وابسته به رژیم ایران در عراق و دو پایگاه دیگر را در خاک سوریه هدف قرار داد و از کشته پشته ساخت.

دو روز پس از آن که عاملان رژیم ایران، قصد حمله به سفارت در بغداد را داشتند، قاسم سلیمانی را از پای در آورد.

آشوبگران، روی دیوار سفارت نوشته بودند “قاسم سلیمانی فرمانده ماست” و ارتش آمریکا آن را پاک کرد، نه تنها از روی دیوار، بلکه از روی کره خاکی!

درست است که ترامپ نسبت به سرنگونی پهپاد اطلاعاتی ارتش خود توسط سپاه پاسداران، واکنش تلافی جویانه نشان نداد و همچنین نسبت به خرابکاری در شش نفتکش نیز سکوت کرد و حتی حمله به تاسیسات نفتی عربستان را بی پاسخ گذاشت.

محاسبه ترامپ آن بود که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، کشیده شدن به نبردی که ارتباط مستقیمی با منافع آمریکا ندارد، ممکن است به یک جنگ ویتنام دوم مبدل شود و به بخت او در انتخابات ریاست جمهوری آسیب برساند.

ولی اگر ترامپ می خواست در برابر حمله به سفارت در بغداد سکوت کند، خود را ضعیف و زبون نشان می داد و به حیثیت او در داخل ایالات متحده لطمه وارد می شد و بنابراین، نمی توانست این بار ساکت نشیند و واکنش کوبنده نشان ندهد – آن هم چه واکنشی!

حالا سران حکومت ایران با یک پرسش بزرگ روبرو هستند که برایشان حتی ممکن است سرنوشت ساز باشد و آن این که، به چه واکنش انتقام جویانه ای دست بزنند که هم آبروی خود را حفظ کرده باشند و هم آمریکا را به جنگ علیه خود نکشانند – زیرا فروریزی برج های دوقلو و سرنوشت اسامه بن لادن را از یاد نبرده اند.

بی جهت نیست که شخص علی خامنه ای بلند می شود و به نشست شورای عالی امنیت رژیم می رود تا مستقیما دیدگاه های کارشناسی بشنود و بر اساس آن تصمیم گیری کند.

نمی خواهد نسنجیده چنین کار مهمی را انجام دهد، زیرا سرنوشت رژیم ممکن است به این تصمیم گره خورده باشد.

احتمال دارد که یک دلگرمی برای خامنه ای وجود دارد و آن واکنش ملایم کشورهای اروپایی است که همچنان تلاش می کنند رژیم ایران را از فروپاشی باز دارند – البته روسیه و چین نیز همچنان از رژیم ایران که برایشان یک گاو شیرده است، پشتیبانی می کنند و اقدام آمریکا را محکوم می دانند.

ترامپ گفته است که جنگ نمی خواهد. او به خامنه ای پیام داده و گفته است که شما در همه جنگ هایی که کرده اید بازنده بوده اید، ولی در هر مذاکره ای می توانید برنده شوید، پس، بیایید به جای جنگ، با هم گفتگو کنیم.

این هدف اعلام شده رئیس جمهوری آمریکا از روز خروج از برجام بوده که گفته است: «ما آن را پاره میکنیم تا بیائید دوباره با ما کنار یک میز بنشینید و به معاهده بهتری برسیم که از این پس نه اتم تولید کنید و نه به ساخت موشک ادامه دهید و نه در منطقه فتنه گری کرده و به حمایت از ترور ادامه دهید».

حالا، رژیم ایران چه کند تا نشان دهد که از آمریکای ترامپ انتقام جانانه گرفته است و با استناد به آن، تاج رهبری خاورمیانه را برای خود مطالبه کند؟

اگر ساکت نشیند، به چه بهانه ای می تواند ادعا کند که قوی ترین حکومت منطقه است و می تواند رهبری کشورهای دیگر را نیز به دست بگیرد و پوزۀ آمریکا را به خاک بمالد؟

تا دیروز، همه عملیات انتقام جویانه رژیم ایران در منطقه جنبه نیابتی داشته است – یعنی، حکومت، خود را پشت سر گروه های مزد بگیر پنهان ساخته و تعرض، به دستور حکومت ایران، ولی توسط آن گروه ها انجام گرفته تا ظاهرا بهانه ای به دست دشمن نیافتد.

همچنین، تا به امروز، عملیات انتقام جویانه، علیه حکومت های دوست آمریکا و نه خود ایالات متحده، صورت گرفته است.

ولی اکنون چه باید بکنند؟

حتی اگر مزدوران خود را برای این کار به میدان آورند، باز هم آمریکا آنان را متهم خواهد ساخت – همان گونه که گروه عراقی موسوم به “کتائب حزب الله” به اطراف سفارت رفتند، اما در نهایت امر، آمریکا قاسم سلیمانی را هدف قرار داد.

درست است که ادعا می کنند که آمریکا در حال افول است و این خورشید حکومت اسلامی ایران است که تابنده تر می شود.

ولی این ها همه حرف است، تصور باطل است و واقعیات درست عکس آن است.

رژیم ایران است که افول می کند و شمارش معکوس آن آغاز شده است.

از یک سو، مردم ایران علیه آن رژیم به پا خاسته اند. از سوی دیگر، مردم عراق هستند که علیه حضور حکومت ایران در کشور خود شعار می دهند و کنسولگری های ایران در بصره و کربلا را به آتش می کشند.

در لبنان نیز حزب الله وضعیت خوبی ندارد و روی حماس و جهاد اسلامی آزادی فلسطین نیز که هر دو حقوق بگیران حکومت ایران هستند، نمی توان چندان حساب کرد.

مهمتر از آن، خزانه رژیم کاملا خالی شده و عزا گرفته اند که چگونه امسال را به پایان برسانند و سال آینده بتوانند خود را روی پا نگاه دارند.

پس، چگونه چنین حکومتی که از مسجد مانده و از میکده رانده شده، خواهد توانست سر پای خود بایستد و با قدر قدرت جهان به نحوی مقابله کند که آمریکای جهانخوار با یک فوت کردن نابود شود و خورشید تابان حکومت ایران، همه منطقه و جهان را نورانی سازد؟

حالا دارند زمینه را برای عقب نشینی از هرگونه واکنشی که آنان را در میدان جنگ در برابر آمریکا قرار دهد، شانه خالی می کنند.

سخنگوی ارشد نیروهای مسلح می گوید که انتقام گرفته خواهد شد، ولی رژیم عجله ای ندارد و نمی خواهد بیگدار به آب بزند.

همچنین، یکی از سران رژیم می گوید که قاسم سلیمانی و همراهانش، میهمانان دولت عراق بودند، همانگونه که افراد سپاه قدس در سوریه را میهمانان دولت دمشق معرفی کرده اند.

نتیجه این گونه تلقی آن است که دفاع از میهمان، وظیفه میزبان است و رژیم ایران تعهدی در این زمینه به دوش ندارد و این دولت بغداد است که باید از آمریکاییان انتقام بگیرد.

ولی از کدام دولت عراق سخن می گویند – در کشوری که هرج و مرج کامل بر آنجا حکمفرما می باشد و همه به هم افتاده اند و همه چیز به هم ریخته است.

دوباره شعار داده اند که خون ریخته شده سردار ارشد سپهبد پاسدار قاسم سلیمانی، درختان راه آزادی قدس را سیراب می کند.

از این گونه شعارها، بسیار داده اند! ولی آیا آن ها می توانند وعده انتقام جویی از آمریکا را نیز در سطح همین شعارها باقی گذارند؟