خانه >> مقالات >> حکایت مرد لجباز و زن دیوانه و یک میلیون شاخه گل سرخ بی نوا!؛ ف. م. سخن

حکایت مرد لجباز و زن دیوانه و یک میلیون شاخه گل سرخ بی نوا!؛ ف. م. سخن

فکر کنید ما در قبیله ی گولا گولا در قلب جنگل های آمازون زندگی می کنیم و قانون قبیله حکم می کند اگر زن از شوهرش جدا شود شوهر چهار تا از انگشت های خود را تقدیم زن کند!

به قول خامنه ای قانون قانون است و اگر قانون اجرا نشود سنگ روی سنگ بند نمی شود.
و به قول بعضی عقلا وجود قانون بد بهتر از نبود قانون است.

از این استدلال ابلهانه تر و سخیف تر در جهان استدلال دیگری نیست. قانونی ابلهانه وضع می شود، و برای این که سنگ روی سنگ بند «شود» مردم تن می دهند به اجرای قانون ابلهانه!

اکنون در جمهوری نکبت که سیستم اداره ی اجتماعی اش چیزی شبیه به سیستم قبیله ی گولا گولا ست، بر اساس شریعت اسلام، زن و شوهر پیش از ازدواج موظف اند مهریه ای تعیین کنند.

دو نفر خُل و چل، برای این که عظمت عشق شان را نشان دهند مهریه را یک میلیون شاخه گل سرخ تعیین می کنند. ازدواج صورت می گیرد و حال یا مرد آنی که نشان داده از آب در نمی آید یا زن، و اختلاف ها بالا می گیرد و طلاق لازم می شود و اکنون مرد بی نوا باید طبق قانونی که با آن سنگ روی سنگ بند «می شود»، و بودن اش بهتر از نبودن اش است، یک میلیون شاخه گل سرخ به زن -عند المطالبه- تقدیم کند والّا جایش گوشه ی زندان است.

اما مرد، لج باز است و حاضر به دادن معادل ریالی و دیناری و شتری مهر مزبور نیست و زن هم از مرد لج باز تر است و حاضر به گذشت از «حق» اش نیست.

لذا مرد لج باز می رود دزفول و سایر شهرهای خوزستان، سفارش یک میلیون شاخه گل سرخ می دهد و این ۱۰۰۰۰۰۰ شاخه گل سرخ با چند کامیون رو بسته و رو باز به محل تحویل مهریه حمل می شود و یک عده مامور و نماینده دادستان و غیره، کار و زندگی شان را ول می کنند تا شاخه ها را تحویل بگیرند و مهریه بی کم و کاست به زن داده شود.

حالا بیا ۱۰۰۰۰۰۰ شاخه گل سرخ را بشمر!

خب چکار می خواهی با این شاخه ها بکنی خانم دیوانه؟ هیچی تقدیم می کنم آن ها را به قبر سردار دل ها، قاسم سلیمانی!

یعنی حالا باید این شاخه ها را حمل کرد به طرف قبر قاسم خان، و آن ها را ریخت روی قبر او و قبرهای اطراف قبر او و احتمالا کل قبرستان چون یک میلیون شاخه است، شوخی که نیست!

حالا بماند که شاخه های پلاسیده و چروسکیده را خدا می داند چند پاکبان بدبخت، خشک شده اش را جمع کنند بریزند در چند کامیون شهرداری!

این است نحوه ی زندگی قانونمدارانه در جمهوری اسلامی یا همان قبیله ی گولا گولا!

این است وضعیت ما در کشور حاکمان دیوانه با قوانین دیوانگان!