خانه >> مقالات >> حسابشان را کاملا با حساب ملت ایران جدا کرده‌اند و اشرار خود را “مردم” می‌خوانند!؛ منشه امیر

حسابشان را کاملا با حساب ملت ایران جدا کرده‌اند و اشرار خود را “مردم” می‌خوانند!؛ منشه امیر

صدای اسراییل

حساب ملت ایران با گروهی که خود را “جمهوری” و “اسلامی” می‌نامند، کاملا روشن شده است:

آن ها نه “جمهوری” هستند، یعنی نه یک ساختار سیاسی مردمی دارند که به شهروندان اجازه سخن گفتن دهد تا بتوانند خواسته های خویش را بیان کنند، و نه “اسلامی” است، زیرا کوچکترین اصول اخلاقی و انسانی را نیز رعایت نمی کند.

مفسران دینی، آیات قرآن مجید را به دلخواه و بر حسب منافع خویش تعبیر و تفسیر می کنند و دین را وسیله ای برای اجرای مطامع ضد ملی و نا انسانی خود قرار داده اند.

به مردم و حق مردم، کوچکترین توجهی ندارند و آن واژه را نیز همانند آیات کلام الله مجید، به دلخواه خویش معنی می کنند.

از دیدگاه علی خامنه ای، آنانی که به خیابان ها می آیند و خواسته های ملی خویش را فریاد می کنند، آن ها اشرار هستند.

فرد شرور را باید بازداشت کرد، به زندان انداخت، مجازات کرد و اگر جنایت مرتکب شده، باید او را به دار آویخت.

این مجازات شروران است و رژیم ایران با مردم به عنوان شرور برخورد کرد و به سوی آنانی که نان و آب می خواستند، آنانی که می گفتند چرا پول ملت ما را به فلسطینی ها می دهید و یا در سوریه و یمن و عراق هزینه می کنید، از فاصله صفر شلیک کرد تا آنان را بکشد.

اینترنت را قطع کردند و آتش گلوله را به سوی مردم نشانه گرفتند و هر اندازه خواستند کشتند.

جوان و نوجوان کشتند، مرد و زن کشتند، باسواد و بی سواد کشتند، شاغل و بیکار را کشتند

از دیدگاه آنان، کسی که به خود اجازه می دهد به اعتراض خیابانی دست بزند، “اشرار” است و از دیدگاه خامنه ای، هیچ لقب دیگری شایسته او نمی باشد و هیچ ترحمی را نباید در مورد او اجرا کرد.

و اما، مردم کجایند؟

از دیدگاه ولی مطلقه فقیه، مردم، همان بسیجی هایی هستند که سواد بالا و درک عمیقی ندارند و مورد شتشوی مغزی قرار گرفته اند، صاحب شغل و دارای درآمد شده اند و باید به ارباب و ولینعمت خویش خدمت کنند – به خامنه ای.

و او هم دستور داده که به سوی مردم، به طور مستقیم شلیک کنند و مغز آنان و سینه و قلبشان را نشانه روند و با یک گلوله به زندگی آن به اصطلاح “اشرار” پایان دهند – و دیدیم که گروه موسوم به “بسیجی” در ظرف چند روز، هرچه می توانست کشت.

علی خامنه ای، این جنایتکاران را به حضور می پذیرد و آنان را ملت واقعی ایران می نامد و تمجید و تجلیل می کند که کشتند و کشتند و کشتند، تا به خیال خویش موجودیت حکومت را تضمین کنند.

خامنه ای، حتی یک کلمه در ابراز همبستگی با خانواده های قربانیان به زبان نیاورد – بلکه به عکس، آنان را اشرار و کشتنشان را مباح دانست و حتی تهدید کرد که بار دیگر، بیشتر خواهند کشت، تا از این پس، هوس خیزش سیاسی به سر مردم نیفتد و رژیم را به خطر نیاندازد.

از زبان حسن روحانی نیز، حتی یک جمله در ابراز تاسف از کشته شدن این همه افراد، نشنیدیم. به عکس، او نیز همانند خامنه ای، تهدید کرد که در آینده سرکوب شدیدتری برقرار خواهد بود و رژیم امکانات گسترده ای برای به زانو دراوردن مخالفان دارد.

حالا هم از ایران خبر می رسد که ماموران، کوچه به کوچه و خانه به خانه، همه جا را جستجو می کنند و هرکس را بخواهند بازداشت می کنند و روانه زندان می سازند.

آیا می توانند همه مردم ایران را زندانی سازند؟

از تهران خبر می رسد که هزاران نفر را بازداشت کرده اند.

این، آتش خشم مردم را شعله ورتر نمی سازد؟

روحانی، با یک خنده مصنوعی و مشمئز کننده، ادعا دارد که اصلا از زمان اعلام سه برابر کردن نرخ بنزین اطلاعی نداشته است.

ولی او تائید می کند که این تصمیم در شورای همآهنگی اقتصادی سران سه قوه، یعنی دولت و مجلس و قوه قضائیه اتخاذ شده و خامنه ای گفته است که قویا از تصمیمات این نهاد جانبداری می کند و آن ها را واجب الاجرا می داند.

نرخ یکی از مهمترین اقلام مایحتاج عمومی را سه برابر می سازند و بعد هم می گویند که هرکس به آن اعتراض کند، سرش را با گلوله متلاشی می سازند، و یا حداقل آن که آنان را به زندان می اندازند، دستشان یا پایشان را در زیر شکنجه می شکنند و حتی اجازه درمان پزشکی نیز نمی دهند.

رفتار داعش است و جز داعش، هیچ!

مردم ایران مفسد فی الارض هستند (از دیدگاه رژیم) و بنابراین باید بیشترین آن ها را کشت تا آتش خاموش شود و مخالفت ها پایان گیرد، تا رژیم بتواند پول نقد و نفت بیشتری برای بشار اسد به سوریه بفرستند و بودجه های کلانتری در اختیار حزب الله بگذارد و سپس عربده بکشد که قصد دارد اسرائیل را نابود کند.

خود را “جمهوری” می دانند، یعنی رژیمی متعلق به جمهور که همانا مردم هستند. ولی مردم را خس و خاشاک می نامند و به جای درمان دردهای ملت، پول ها را هدیه حزب الله و فلسطینی ها و حکومت سوریه و حوثی های یمن می سازند.

همه سران حکومت نیز بر این باورند که گرچه توانسته اند موقتا صدای اعتراض مردم را خاموش کنند، ولی بی تردید خیزش بعدی نیز در راه است و هیچ قدرتی نمی تواند از وقوع آن جلوگیری کند.

آخوند مهدی طائب در مشهد می گوید “گام نهایی مبارزه با دشمن را باید با اقتدار برداشت”. فراموش نکنید که منظور او از دشمن، ملت ایران است.

امام جمعه شیراز می گوید: «استفاده از نیروی بسیج مانع از اجرای نقشه های دشمن می شود».

فراموش نکنید که منظورشان از “دشمن”، همانا ملت ایران است.

در حکومتی که خود را “جمهوری اسلامی” می خواند، آخوند مهدی طائب می گوید: «در کشور، تنها یک صدا باید شنیده شود» – که بی تردید، منظور او از “یک صدا” همان صدای حکومت و رژیم است، مردم عددی نیستند و جایگاهی ندارند.

البته، روح الله خمینی در سال نخست ربودن انقلاب از دست مردم، به صاحبان قدرت هشدار داده بود کاری نکنند که ملت را به خیزش وادارند، زیرا انقلاب او بر پایه مردم نهاده شده که اگر از رژیم برگردند، موجب سقوط آن خواهند شد.

خمینی البته هشدار داده بود که سران رژیم از مردم بترسند، ولی هم او بود که دستور داد بیش از سه هزار نفر از مردان جوان را بکشند و یا تیرباران کنند و پیکرهایشان را در گور دسته جمعی به خاک بسپارند.

اگر تصور می کنند که با سرکوب این مرحله از خشم مردم، ادامه حکومت خود را تضمین کرده اند، سخت در اشتباه هستند.

عللی که موجب این خیزش شد، نه تنها از میان نرفته، بلکه در آینده نزدیک، شدیدتر نیز خواهد شد.

عامل اعتراضات دانشجویی در سال های نخست انقلاب، بستن روزنامه حقیقت گوی سلام بود.

در خیزش همگانی بعدی، مردم شعار می دادند رای من کو.

در اعتراض های دیماه دو سال پیش مالباختگان بودند که به میدان آمدند.

در هریک از این تظاهرات، خواسته های گروهی مطرح شده بود، ولی این بار یک خواست عمومی است و آن متوقف ساختن تورم و گرانی است، که حکومت در اجرای آن ناتوان مانده و در آینده ای نه چندان دور، ناتوان تر خواهد شد.

تا کنون برخی ذخیره های مالی گذشته بود که رژیم را سرپا نگاه داشت.

ولی این ذخیره ها نیز تمام شده و یا رو به اتمام است و فردا چه خواهند کرد؟

فردا، وضع مالی آن ها بدتر خواهد شد و حتی اگر روسیه حاضر به اعطای وام دو و نیم میلیارد دلاری نیز شود، بازهم یک نوشداروی موقتی خواهد بود و نه بیشتر.

هر چه زمان بگذرد، بی پولی حکومت افزون تر می گردد و در نتیجه قیمت کالا هر روز بالاتر خواهد رفت و مردم فقیرتر خواهند شد و محنت فزون تر خواهد گردید و ذلت افزایش خواهد یافت.

نتیجه آن که وقوع خیزش بعدی اجتناب ناپذیر است و تنها پرسشی که مطرح می گردد، آن است که رژیم، این بار با خیزش کنندگان چگونه رفتار خواهد کرد؟

اگر بخواهد بکشد، ممکن است هزاران نفر کشته شوند و ده ها هزار نفر بازداشت گردند و در هر خانواده ایرانی، دست کم یک زندانی و یا زخمی و یا مقتول خواهند داشت.

آیا رژیم می تواند با چنین وضعی رویارویی کند؟

آیا آن ها می خواهند یک جنگ داخلی به راه اندازند که روی کشتارها در سوریه را سفید کند و از چهارصد هزار نفر نیز فراتر رود؟

خیزش مردمی در لبنان و عراق چه داشت که به کناره گیری نخست وزیر در هر دو کشور انجامید، ولی ایرانیان هنوز تا پیروزی فاصله زیاد دارند؟

پاسخ بسیار روشن است: در هر دو کشور اعتراض های مردمی دو ماه تمام ادامه یافت و مردم خسته نشدند و حتی حمله افراد حزب الله به تظاهرکنندگان لبنانی، موجب پراکنده شدن معترضین نگردید.

آنقدر در صحنه ماندند تا سعد حریری در لبنان و عادل عبدالمهدی در عراق، بالاخره ناچار به کناره گیری کنند.

در ایران، برخی پیکارگران می گویند که اکنون چاره ای باقی نمانده، جز آن که مردم دست به اسلحه ببرند و یک خیزش مسلحانه آغاز شود.

دیدیم که در سوریه چه جوی خونی به راه افتاد.

آیا یک ملت مسالمت جو مانند ملت ایران، حاضر است دست به اسلحه ببرد و وارد یک جنگ نامتوازن با دشمنی شود که به کوچکترین اصول اخلاقی پایبند نیست و داعش وار می کشد و شکنجه می کند؟

راه را خود ملت ایران باید بیابد، و ما در مقامی نیستیم که کوچکترین توصیه ای ارائه کنیم و یا راهی را نشان دهیم.

ولی می توان از تجربه ملت هایی که تا لحظه رسیدن به خواسته های خویش، صحنه را ترک نگفتند، درس عبرت گرفت!