خانه >> مقالات >> جناب بهنود! این چه کاری ست که با مردم می کنید؟؛ ف. م. سخن

جناب بهنود! این چه کاری ست که با مردم می کنید؟؛ ف. م. سخن

اکثریت مردم ایران زخم خورده و خشمگین اند. این خشم بی دلیل نیست. آزار و اذیت حکومت نکبت اسلامی، تمامی ندارد و مسائل و مصائب اجتماعی، مخلوط شده است با گرانی و فقر، و دمار از روزگار مردم در آورده است. تقریبا هیچ چیزی نیست که آدمی بتواند خود را با آن دلخوش کند. درست تر بگویم، حکومت منفور، حتی قادر به انجام یک کار ساده برای خوشحال کردن مردم نیست. از اجتماع مردمان عادی به عالم فرهنگ و سیاست هم که بیاییم، فاجعه، از این هم تلخ تر است. قدمی مثبت بر داشته نمی شود تا حداقل آدمی بگوید این حکومت بد کار، دستکم این کار را کرد و قدمی در جهت رضایت مردم برداشت. حکومت نه تنها با عوامل رسمی سرکوبگرش، بلکه با جانورانی درنده به نام حزب الله و دانشجویان بسیجی و امثال این ها، به جان مردم معترض می افتد و کوچکترین اعتراض ها را تاب نمی آوَرَد. قرار است یک مسابقه ی فوتبال دست چندم با استادیومی خالی از مردان برگزار شود. با فشارهای بین المللی و با درست کردن قسمتی به شکل قفس، حکومت بالاخره جان می کَنَد و رضایت می دهد که تعدادی از زنان، به تماشای فوتبال مردان بنشینند. مسوولان امر، تحت فشارهای بین المللی، با اکراه اجازه ی ورود سه چهار هزار زن را به استادیوم می دهند که همین هم مورد اعتراض شدید آیت الله های عظما و غیر عظما و حزب الله ذوب شده در ولی فقیه قرار می گیرد. گروهی از این حزب الله در مقابل مجلس تظاهرات می کنند که همین تعداد اندک از زنان هم نتوانند به استادیوم خالی برای دیدن مسابقه ی دست چندم بروند. همه رنجیده خاطرند. هنوز بوی بدن سوخته ی دختر آبی در حوالی دادگاه انقلاب به مشام می رسد. درست در همین بحبوحه، آقای مسعود بهنود، پستی در توییتر ش منتشر می کند که درست مثل پاشیدن نمک بر زخم بازِ مردمان است. ایشان می نویسد:

5DD8698A-DF7D-4FB9-A0E2-A9A87FD9CCB6.jpeg

واقعا آقای بهنود چرا این کار را می کند؟ آخر الان، وقت پرداختن به حقوق برابر جماعتی ست که سال ها حقوق مردمان را با خشونت زیر پا گذاشته اند؟ واقعا منظور از پیش کشیدن این بحث چیست؟ یک روزنامه نگار مجرب، بی موقع تر از این وقت برای طرح این مساله پیدا نکرده است؟ آیا آقای بهنود زمان حال را رها کرده، به فکر دوران بعد از سقوط حکومت نکبت است و این که این چند هزار نفر لات و لوت های حکومت خدای نکرده از حق دمکراتیک شان محروم شوند؟واقعا یعنی چه آقای بهنود؟ خواستید با این پست به ما درسِ دمکراسی طلبی و آزادی خواهی بدهید؟ به مردمی درب و داغان، فرهنگ دمکراتیک با دشمنان را یادآور شوید؟ به قول یکی از خوانندگان صفحه ی فیس بوک من این حرف آقای بهنود درست مثل این است که عده ای در حال تجاوز به اشخاص هستند و درست وسط عمله قبیحه، آقای بهنود از راه می رسد و به اشخاص مورد تجاوز یاد آور می شود که تجاوز کننده هم حق دمکراتیکی دارد که باید رعایت شود. ***** اما خبر بدی برای آقای بهنود دارم. من با واقعیت ها کار دارم نه شعار های زیبا. شعارهایی که عده ای هپروتیِ دور از مردم در نوشته های شان می نویسند و فکر می کنند دنیا بر مداری که آن ها تعیین می کنند می چرخد. کار این حکومت و دار و دسته اش از داشتن آزادی و حق انسانی گذشته، و مردم اگر روزی دور در دست شان بیفتد به صغیر کبیر حکومتی ها رحم نخواهند کرد. موضوع این نیست که جناب عالی یا من، در رفاه لندن و هامبورگ، چه تئوری و نظری صادر می کنیم. موضوع این است که بی شمار خانواده های داغدار، کسانی که اعضای خانواده شان را حکومت کشته یا به زندان انداخته یا شکنجه کرده یا از کشور فراری داده، به علاوه مردمان عادی که غارتگران و سرکوبگران حکومتی، و بخشی از همین افرادی که در مقابل مجلس تجمع کرده اند تمام هست و نیست و ثروت ملی شان را چپاول کرده اند و به فقر و فلاکت انداخته اند، اگر روزی زنجیرهای ترس را از دست و پای شان باز کنند، نه من نه شما و نه هیچ یک از گاندی دوستان و ماندلا پرستان نخواهیم توانست راضی شان کنیم که دست از این جنایتکاران بردارند و آن ها را مثلا به دادگاه ها بسپارند. ایستادن در مقابل مردم پر از بغض و کینه همان، و آویزان شدن من و سرکار در کنار آخوندها و آخوندزاده ها و نوکران دست به سینه ی آن ها همان. در آن لحظه حرف زدن از دمکراسی و آزادی خواهی، حرف هایی یاوه در گوش مردمان خواهد بود چنان که پست جناب عالی در این وضع و اوضاع نیز چنین شکل و شمایلی دارد. من قصد شما را از این گونه سخنان عجیب و آزاردهنده نمی دانم. شاید با مخالفان خود لج کرده اید و آن ها هر چه بیشتر به شما می تازند، شما بیشتر عکس العمل قهقرایی از خودتان نشان می دهید چنان که اکبر گنجی هم سر لج و لج بازی چنین کرده و چنین می کند. به هر حال من نخواهم توانست باعث تغییر شیوه ای که در پیش گرفته اید بشوم و چنین وظیفه ای هم ندارم. ولی شاید این تذکر صریح برای اندکی تفکر و تعمق لازم باشد.