آخرین خبرها
خانه >> مقالات >> تو و فـوّاره‌های درهمِ خون، ابراهیم هرندی

تو و فـوّاره‌های درهمِ خون، ابراهیم هرندی

وطن‌ای خاطراتِ زنگاری
وطن‌ای خواب‌های تکراری

وطن‌ای با من و جدا از من
در پگاهانِ خواب و بیداری

‌ای شرار نگاه‌های خموش
در دل قاب‌های دیواری

یادِ گوش و کنارِ تو در من
همه پَرهیبی از پری واری

جامِ لبریزِ آسمانِ کویر
بوی شالیِ شاهی و ساری

نفس سبزِ دامنِ البرز
نازکای نسیمِ کهساری

لبِ کارون، شکوه فروردین
اوج فواره و نگونساری

بام و شام بهار اصفاهان،
شبِ زاینده رود و بیداری

حجره حاجیِ عقیق فروش
بوی خوش، دکه‌های عطاری

نه….، کــجایم من و چـه می‌گویم؟
وطـن‌ای مایـۀ دل آزاری

سرزمین شکست و نومیدی
مرزِ بیگانه پروری، خواری

تو و فـوّاره‌های درهمِ خون
تو و آلـودگی، تبـهکاری

لشکرِ کودکانِ بی کس و کار
تن فروشان کوی و بازاری

پسرانِ فقیرِ کلیه فروش
دخترانِ گریز و ناچاری

‌ای همه راه‌های رفته تو
همه تعبیر بی بر و باری

تا به کی، تا کجا چنین تا چند
وطن‌ای خاطرات تکراری؟

(ابراهیم هرندی)

یک نظر

  1. شعر چه عاشقانه و چه توصيفى اگر در بيان خود ناتوان از عبور از لايه هاى سطحى و بردن فرد به عمق يك دريافت باشد، در پسند من نيست و بنظرم از غناى معنى خاليست.
    شعر گزارش يك احساس نيست.
    شعر بازى واژگان براى بردن حس به اعماق يك دريافت از هستى است.
    و وطن
    ريشه هاى همه ماست
    زنده و پا برجا
    زندگى بخش و روح افزا
    اگر ما نتوانستيم از آن سود ببريم
    اگر ما ويرانش مى كنيم
    وطن وطن ميماند
    وطن مردمان نيستند كه چه مى كنند
    خاك است
    خاكى كه وقتى بر آن پا مينهى توقعت زياد مى شود
    و مى شوى خودت
    و اگر از آن دور شوى ديگر خودت نيستى
    مناسفانه روشنفكران ريزنگر و دقيق وقتى پا به وادى زندگى مى گذارند با استقراء دريافت هاى جزئى خطايى بسيار بزرگ انجام ميدهند. انسان هاى خوبى كه مى شوند استالين، مى شوند هيتلر، مى شوند خمينى
    اكنون كه از دور بر قامت اينان نظر مى كنند حتماً خود را مبرا مى بينند.
    اما آنروز كه در پشت و كنار خمينى ايستادند بر همين روال از دردهاى ريز و درشت گفتند.
    من باور ندارم كه مصدق سياستمدارى خوب بود.
    بيشك او انسان خوبى بود.
    من باور دارم كه بايد بر منطق و حرف خويش با هر كس حتى شاه فقيد سخن گفت ولى بايد همواره ديد كه دورنماى هر حركتى به كجاست.
    مصدق كه دم از محدود كردن شاه فقيد زد، به دادن اختيار به چه كسانى انديشيد. بيشك نتيجه همه آن تلاش ها خمينى بود.
    ما مهمترين بخش هاى آزادى را داشتيم
    ما آزادى هاى اجتماعى را داشتيم
    ما آزادى هاى اقتصادى را داشتيم
    ما آزادى سياسى نداشتيم
    براستى كسانى كه دنبال گرفتن آزادى سياسى از شاه فقيد بودند خود بدترين ديكتاتورهاى زمان خود بودند. كافى بود به يكى از اين گروه ها وارد شويد. آن گاه بوضوح ميبينيد كه شما را برده مى خواهند.
    محمد رضا شاه فقيد در برابر اين ديكتاتورها ايستاد و شكست خورد.
    ولى كارى كرد كارستان
    نهال محمد رضا شاه امروز بارور است
    دختران ايرانى ميوه هاى ارزشمندى درخت تناورى هستند كه بدست تلاش توانمند اين شاهنشاه كبير ايران غرس شده است.
    اكنون چه مى شود شما دشمنان آزادى را؟
    براستى اگر همه با هم بگوييد شاهزاده رضا پهلوى نماينده ماست، چه چيزى را از دست ميدهيد؟
    و در مقابل چه چيزهاى ارزشمندى نصيب ايران عزيز خواهد شد؟
    در اين حالت شما حتى آزادى سياسى بدست خواهيد آورد.
    مردم ايران از انقلاب متنفرند.
    از همه روشنفكرانى كه انقلاب كردند متنفرند.
    فرزندان به والدين خود مى گويند چرا انقلاب كرديد؟
    مثل معروف و غلطى شده است كه از سر سيرى انقلاب كرديد.
    آنان نمى دانند كه در كشورهاى توسعه نيافته روشنفكران جاى سياستمداران مى نشينند و بدترين مدعيان كم دانشى ظهور مى كنند كه دنياى آنان را ويران مى كنند.
    بدرستى جوانان ما از شما روشنفكران سياستمدار نما متنفرند.
    باور نمى كنيد؟
    در ميان جوانان دور و بر خود بنگريد!
    شما حتى در بيان چرايى انقلاب ناتوانيد
    همه اين ها موجب دو چيز شده است
    سياست ردگى
    و تنفر از روشنفكرى
    از اين روست كه اگر خواننده اى فقط رقص و آواز داشته باشد در دل جوانان مى نشيند. اين نداى مردمى است كه از شما متنفرند.
    تاريخ به ما ثابت كرد كه مخالفان محمد رضا شاه ديكتاتور بودند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.