<--! cws 1 --> <--! cws 2 --> تجاوز پوتین، هراس از دمکراسی است نه ناتو،عرفان قانعی فرد – Kanal Yek TV

تجاوز پوتین، هراس از دمکراسی است نه ناتو،عرفان قانعی فرد

این جمله ” تجاوز پوتین به خاطر ناتو است” را از تهران تا لندن و نیویورک، برخی ایرانیان، مثل طوطی تکرار می کنند از مُلاهای پیرو خُمینیسم و کهنه تروریست های گروه های اسلامی و چپ شیفته مسکو، وفاداران به حزب توده و … که کمترین ربطی به واقعیت نداشته و ندارد. و یا شرکت ها و دولت هایی که از گاز روسیه، منتفع می شوند. اما 30 سال از پایان جنگ سرد می گذرد و دنیا به سرعت تغییر کرده است. همانطور که پوتین، در آغاز جنایت و توحش حمله به اکراین، آن را صلح نامید و طوطیان وفادارش که قبله گاهشان مسکو و کرملین است، بازگفتند!

ناتو (NATO) در سال 1949 تاسیس شده و همواره در آن به روی کشورهای جهان باز بوده است. در همان سال 1997 یلتسین، با ناتو قرارداد همکاری و تامین امضا کرد و گفت که مکانیسم همکاری و مشارکت در روسیه و هم پیمانان می باشد و برای امنیت و ثبات ضروری است. سندی که تصویری هم در دولت روسیه و هم در رسانه های آن، موجود است.

دوستی یلتیسین و کلینتون موجب شد تا روابط به ناتو دوستانه باشد. در سال 1999 بمباران صرب توسط ناتو برای پایان جنگ فرقه ای رخ داد که در راستای همین سیاست بود. روسیه و یلتسین به کمک کلینتون، نقشی در گفت و گوهای سازنده داشتند. در سال 2000 در اجلاس لندن، خود پوتین گفت: مشکل بتوانم ناتو را دشمن بنامم و شاید روزی، روسیه عضو ناتو شود.

پوتین از 11 سپتامبر 2001 در حمله بوش علیه تروریسم، همکار ناتو بود.از همکاری نظامی و اطلاعاتی با ناتو دفاع کرد. سال 2001 پوتین گفت: در حوزه بالتیک مانند استونی و لیتوانی و .. مخالف پیوستن شان به ناتو نیست زیرا روسیه در موقعیتی نیست که برای دیگران تعیین تکلیف کند. در مه 2002 هم همین نظر را درباره اکراین بازگفت که ” اگر اکراین عضو ناتو شود، جای شرمساری و خجالت نیست و اوکراین روابط خاص خود را دارد و مساله آن و ناتو است “.

در سال 2012 – دوران مدودف و پوتین – دولت روسیه موافق همکاری و تعامل با ناتو بود. در جلسه 2010 ناتو در لیسبون، مدودف گفت: دوران فاصله گرفتن و دوری جستن از هم تمام ده و با مثبت اندیشی به آینده می نگریم و به همکاری چند جانبه باور داریم. هر دو هم ، موافق همکاری و تعامل ناتو و مسکو بودند.

از پایان جنگ سرد تا حمله به اکراین در 2014، ناتو در اروپا، نیروهای خود را داشت و ظرفیت شما نظامی نیروهای ناتو در دهه 1990 به مراتب بیشتر و گسترده تر از دهه 2000 بود. و از نظر امنیتی و نظامی هم، توازن قدرت به نفع روسیه بود تا ناتو. حتی رسانه های روسی می نوشتند که” ناتو رو به ضعف نهاده!”؛ پس احساس خطری نداشتند.

همکاری و تعامل ناتو و روسیه در این 30 سال، توسعه ناتو، موجب تحریک و تقابل روسیه نشد و حتی این اندیشه هم کمرنگ تر و محوتر شد. با این سوابق تاریخی، این جمله را تکرار کردن توسط برخی مهمانان ثابت و همیشگی در برخی تلویزیون های لندن ” تجاوز پوتین به خاطر ناتو است” نشان ناآگاهی تاریخی و بی اطلاعی در روابط بین الملل است.

اما علت اصلی دشمنی و خصومت پوتین کجاست؟

علت اصلی تنش و هراس واقعی او از دمکراسی (Democracy ) است و اضمحلال استبداد. کهنه مامور ک گ ب مانند هر حاکم مستبد و خونخواره ای از دمکراسی می ترسد. در دهه 2000 حرکت دمکراسی خواهی و مردم سالاری در منطقه شکل جدیدی به خود گرفت. از انقلاب های رنگی در همسایگی اش هراسید. آنان را کودتاهای آمریکای نامید؛ مانند: صِربِستان (2000)، گُرجِستان (2003) ، اکراین (2004) ، بهار عربی ( 2011)، اکراین ( 2013-2014) و روسیه ( 2011 و 2012) و …

این حرکت ها و جنبش ها موجب تحریک پوتین شد.

دور بعدی توسعه دمکراسی در دوران پس از جنگ سرد در سال 2003 مانند انقلاب گُرجِستان ، روابط آمریکا و روسیه را تحت تاثیر قرار داد. پوتین معترضانه گفته بود: “می خواهند عروسک طرفدار آمریکا را بگذارند”. ادبیاتی مشابه حزب توده ایران و دستگاه تبلیغاتی اختاپوس مذهبی و مثلا ملی گرایان تقلبی و دوستدار تروریسم در ایران که علیه شاه فقید ایران ، محمدرضا شاه پهلوی انجام دادند و گفتند!

پوتین از همان سال، در پی متزلزل کردن دمکراسی در گُرجِستان بود. حتی سال 2008 به آبخازیا و جنوب اوستیا حمله ور شد. و روابط با آمریکا رو ضعف نهاد. در سال 2004 توسعه دمکراسی به اکراین رسید و انقلاب نارنجی (orange revolution) صدها هزار اکراینی را به خیابان ها کشانید. این حرکت بیشتر از صِربِستان و گرجستان برای پوتین خطر داشت و از دید وی، انقلاب نارنجی، تهدید علیه استراتژی ملی بود. و این سخن برای ایرانیان آشنا است که مُلایان آن را انقلاب مخملی و رنگی و علیه امنیت ملی و توهین به رهبری نامیدند!

گسترش سپهر نفوذ در منطقه اتحادیه روسیه ، هدف نهایی پوتین بوده و هست. بعدها گفت که اکراین و روسیه از یک مردمان هستند. چند سال بعد در دسامبر 2011 هم مسکو و در سن پطرزبورگ و شهرهای دیگر هم شاهد تظاهرات بود . بزرگترین تظاهرات ها پس از 1991 بود همان که به فروپاشی شوروی انجامید و این بار مردم روس کوچه و خیابان ، نشان دادند که اراده و توان تهدید و عرض اندام دربرابر قدرت طلبی و اوهام پوتین را دارند. همان سال 2011 هم در گوشه ای از جهان، بهار عربی بود. و بعد پوتین دوباره به عنوان رئیس جمهور به کرملین (Kremlin) بازگشت.

دور سوم در 2012 که تاثیری منفی هم بر روابط آمریکا و روسیه داشت و آن هم حرکت های دمکراسی خواهانه در خاورمیانه و روسیه بود. توسعه دمکراسی خواهی – نه توسعه ناتو – این فصل از روابط آمریکا و روسیه را به پایان برد. در 2014 هم حرکت بعدی در اکراین ( 2013 – 2014) و ریشه در حرکت 2004 اکراین داشت، پوتین را هراسان کرده بود. او می خواست که عروسک و ملعبه سیاسی خود را در آنجا بنشاند. در همین اثنا، مردم اکراین را دگرباره به خیابان ها کشانید و پانکویچ ضد دمکراسی غرب را به زیر کشانید.

در 2014 یک دوست طرفدار دمکراسی غربی وارد شد و پوتین از شدت خشم، با قشون کشی به گرفتن کریمه (Crimea ) پرداخت. از جدایی طلبان بی هویت در اکراین دفاع کرد ( چیزی مانند دو جمهوری جعلی و پوشالی مهاباد و تبریز در ایران). 14000 نفر هم در 8 سال به خاطر این سیاست وحشیانه، کشته شده اند. توحش را رنگ و لعابی دیگر داد و برای توجیه خشونت و بربریسم روسی، آن را به گردن توسعه ناتو انداخت تا مشروعیت ابلهانه و ناپایدار بدهد. نوکرانش در تهران، در بوق و کرنا دمیدند و رُعایای عمامه بسر و نعلین به پا هم همان را عین طوطی بازگفتند.

پوتین، کهنه سرهنگ ک گ ب (KGB) اساسا مخالف اکراین (Ukraine) مستقل و آزاد و دمکرات و غربی است. و 9 سال است تلاش دارد تا دمکراسی آن را ویران کند. اما در 2019 زلنسکی (Volodymyr Zelenskyy)موفق شد و به ریاست جمهوری رسید. حضور او ، جنگ طلبی پوتین و شوق مردم اوکراین در تمایل به پیوستن به ناتو ، بهانه دیگری برای پوتین بود.

این بار کوتوله خونخواره مسکو در پی حمله نظامی بر آمد با ادعای بیات شده و بی ربط توسعه ناتو. اما حقه ای بی رنگ است. در این چند سال اخیر، چیزی در روابط ناتو و اوکراین تغییر نکرده.

او با جعل این قصه در پی نابود کردن نهادهای دمکراسی در اوکراین است که هم اقتصادش را هم ویران کند. اما همین جنگ بیشتر و بیشتر موجب پایان پوتینیسم و توجه بیشتر مردمان اوکراین به سوی دمکراسی غربی است.

پوتین، تهدیدی را از ناتو نمی بیند، گرچه از آن خوشش نمی آید و بیشتر ناتو یک نهاد اتحاد دفاعی است اما ناتو به روسیه حمله ای نکرده و نخواهد کرد. دمکراسی موفق در آینده اوکراین، او را به این خفت و خواری کشانید که به جنایت جنگی دست یازد و تنها دوستانش در جهان که بودند؟ مشتی تروریست عقب مانده مانند خامنه ای و رئیسی و حوثی ها و بشار اسد و …