خانه >> مقالات >> بیانیه اتحاد برای ایران نوین (آبان)

بیانیه اتحاد برای ایران نوین (آبان)

پیشنویس اول

بیانیه
اتحاد برای ایران نوین (آبان)

هموطنان گرامی،

متنی که پیش رو دارید بیانیه “اتحاد برای ایران نوین” (آبان) است. این بیانیه به شکل پیش نویس عرضه شده است و فرم نهائی آن بعد از جمع آوری نظرات شما و ادغام آنها در این پیش نویس تقدیم خواهد شد. متعاقب نهائی شدن این بیانیه، هیئت امنای آبان معرفی خواهند شد و به دنبال آن برنامه عمل آبان تقدیم می گردد. در همین حال هم ما اساسنامه آبان و تشکیلات سازمانی آن را اعلام خواهیم کرد. تشکل آبان با تفرقه میان ایرانیان به هر دلیلی مخالف است و در جهت اتحاد آنها فعالیت خواهد کرد. امید و انتظار ما این است که از همکاری همه ایرانیان در همه این مراحل بهره مند شویم.

آبان یک تشکل سیاسی-اجتماعی بر مبنای ایده “ملت گرائی” است. هدف آبان، سازمان دادن ایرانیان داخل و خارج کشور دور این ایده، به منظور ساختن یک ایران نوین است. ملتگراهای ایرانی از همکاری غیر ایرانیان با رعایت اصل حاکمیت و استقلال ملی برای رسیدن به این هدف استقبال می کنند. استقلال سیاسی، مالی و تشکلاتی آبان از دولتهای خارجی یک اصل غیر قابل تغییر است، همچنان که پاسداری از تمامیت ارضی کشور، یگانگی ملت ایران، زبان ملی کشور و عدالت میان ایرانیان نیز از اصول تغییر ناپذیر آبانیان ملتگرا است.

مفاهیم آبان و ملت

آبان دو بُعد جدایی ناپذیر “اتحاد” و “ایران نوین” دارد. اتحاد به معنی همبستگی راهبردی نیروهای طرفدار یک ایران نوین است. تشکل آبان به دنبال ائتلاف، یعنی همکاری تاکتیکی با هیچ نیروئی نیست. ما به استقلال فکری و عملی افراد و نیروهای سیاسی احترام می گذاریم. اساس اتحاد این نیروها درون آبان پذیرش اصول و ارزشهائی است که بر مبنای آنها ایران نوین آینده ساخته خواهد شد. شرط دیگر، پذیرش اساسنامه، سازمان و رهبری (فردی یا جمعی) آبان است. آبان یک جنبش شبکه ای بدون تشکیلات و رهبری نیست. خارج از این شروط هیچ فرد یا نیروئی برای پیوستن به آبان منعی ندارد.

ایران نوین، بُعد دوم آبان، یک ایران در چهارچوب اصول زیر خواهد بود: نظامی سکولار و دموکراتیک، کشوری مقتدر و صلح طلب، سرزمینی پاک و آباد، فرهنگی غنی و شکوفا، حکومتی (و دولتی) قانونمند و منضبط و عضوی برابر و رفیع در جامعه جهانی. ارزش های جدائی ناپذیر یک ایران نوین عبارتند از، آزادی خواهی فردی و اجتماعی، استقلال طلبی و جهان گرایی، عدالت و اخلاق پروری، تبعیض ستیزی، خشونت گریزی،و انتقام پرهیزی. این ارزش ها با آن اصول، خمیر مایه قانون اساسی یک ایران نوین هستند که در راستای اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای مربوطه تنظیم خواهد شد.

واژه “ملت” در فرهنگ سیاسی ایران اشتباها “مردم” ترجمه شده است. لغت مردم در انگلیسی “پیپل” است در حالیکه ملت یا “نیشن” به معنی جمع مردم، سرزمین، فرهنگ/تاریخ، حکومت/دولت و جایگاه در جهان است. متاسفانه این بدفهمی از مفهوم “ملت” باعث تعصب ایدئولوژیک شده و برای ساختن یک دولت-ملت توسعه یافته ایرانی و جایگاه مناسب آن در جامعه جهانی موانع جدی ایجاد کرده است. با بکارگیری درست مفهوم ملت در حرف، نظر و عمل، ملت گرایی موجب تحول پیشرو در فرهنگ سیاسی کشور می شود و برنامه ریزی برای ساختن یک ایران نوین هم در چهارچوب جامع تری قرار می گیرد.

ضرورت تشکل آبان

چهار عامل شروع عاجلانه، با صلابت و مستدام تشکل آبان را برای کشور حیاتی می کند. این عوامل عبارتند از: وضعیت عمیقاً بحرانی کشور، نیاز به یک ایده متحد کننده، گذار امن و سازنده از وضع موجود و ساختن یک ایران نوین.
در زیر، این عوامل یا علل به اختصار تشریح شده اند. یادآوری کنیم که در تشریح شرایط بحرانی موجود، ضمن اینکه سعی گردیده اغراق نشود، برای برجسته کردن وضعیت خطیر کشور، مشکلات پیش روی مردم ایران با تاکید بیشتری بیان شده اند. انتظار ما از خوانندگان و متحدین آبان این است که برای تکمیل اطلاعاتی و نظری این بیانیه، مخصوصاً در دو بخش بسیار مهم آن، یعنی گذار امن و سازنده از وضع موجود و ساختن یک ایران نوین، ما را یاری رسانند.

1. وضعیت عمیقاً بحرانی کشور واقعیت وضعیت بسیار وخیم و بحرانی کشور در مقطع چهلمین سال نظام مذهبی حاکم را، اکثریتی از ایرانی ها پذیرفته اند و جای تشریح دقیق آن در این بیانیه نیست. در برنامه عمل آبان، این وضعیت و راه حل مشخص آن به تفصیل بیان خواهند شد. در این بیانیه، اما باید به چند نکته مهم درباره مشکلات اساسی کشور و فهرستی از آنها اشاره کنیم.

نکته اول، “عادی” شدن این بحران برای مردم است.
نکته دوم، “جامع” بودن این بحران ملی است. و نکته سوم هم “ظرفیت” بحران برای فروپاشاندن کشور است. به عبارت دیگر، ما با مسایل متصل بهم و غیر قابل علاج در نظام موجود روبرو هستیم. اکثریتی از مردم هم چنین برداشتی دارند، ولی نظام مذهبی، دولت و رهبران آن وانمود می کنند که بحران عادی، موردی و موقتی است. مثلاً، یک زمان دلار در زندگی ایرانیان نقش چندانی نداشت، اما امروز دولت نقش تعیین کننده و نوسانات بسیار غیر عادی ارزی را عادی می داند.

بی توجهی به عمق بحران فراگیر ملی ناشی از بی اطلاعی نیست، بلکه ریشه در دیدگاه مذهبی نظام دارد که توسعه کشور و زندگی مادی بهتر برای مردم عادی، الویت آنها نیست. کم دانی و خود محوری حاکمان هم، درد دیگری است. بی دلیل نیست که علیرغم درخواست های مصرانه و مکرر نیروهای مرجع ملی و اسلامی، حاکمان روحانی و دولتمردان اصرار بر ادامه این وضع تاریک دارند. در مقابل، ما در آبان اعتقاد داریم که ادامه وضع موجود، مطمئناً کشور را بسوی پرتگاه نیستی سوق می دهد و برای جلوگیری از این سقوط حتمی، باید عاجلانه چاره اندیشی کرد. باید تا دیر نشده است کشور از این وضعیت بی هدف، بی آینده و بی برنامه خارج شود و راه خود را بسوی ساختن یک “ایران نوین” برای یک آینده درخشان تغییر دهد.

مشکلات اقتصادی مردم ایران بسیار حاد و روزانه است. آنها که یک وقت به دنبال رشد و توسعه اقتصادی بودند، امروز مشکل ادامه حیات دارند. این وضعیت متاسفانه هر روز حادتر هم می گردد. از جمله این مسایل عبارتند از کاهش شدید درآمدها، افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی، نرخ بیکاری بالا و فزاینده، رشد شدید بدهکاری های خصوصی و دولتی، و افزایش فقر و نابرابری توزیع درآمد و ثروت. در حالیکه صنعت و تولید نابود می شوند، نقدینگی حجیم کشور در معاملات غیرمولد تجاری، پولی، بساز و بفروش، و اشرافی گری هزینه می گردد که نتیجتاً باعث سقوط ارزش پول ملی شده است. اقتصاد دلاری، کشور را به یک بانک ربا خوار و دولت آنرا هم به یک بانکدار فاسد و متقلب تبدیل کرده است. این مسائل نهادینه شده، به همراه مدیریت ناکارآمد و دشمنی با آمریکا و کشورهای مهم منطقه، اقتصاد ایران را با خطر نابودی مواجهه ساخته است.

مشکلات سیاسی کشور هم، هر روز دامنه وسیع تری بخود می گیرد. نظام مذهبی که قرار بود اسلامی باشد و آزادی، استقلال، عدالت و یک جامعه پیشرفته سالم نصیب کشور کند، در همه این زمینه ها شکست خورده است. در واقع این نظام مذهبی دیگر نه انقلابی، نه ملی و نه حتی اسلامی است و عمدتاً بی هویت می باشد. این است که اعتماد مردم به نظام، دولت و رهبران آن به پایین ترین حد ممکن و در مقابل، عدم همبستگی ملی و شکاف های سیاسی به بالاترین حد ممکن رسیده اند. افزایش خشونت حکومتی، تعصب ایدئولوژیک و انحصار طلبی به همراه انتخابات مهندسی شده بی حاصل، ازعمده ترین عوامل بحران سیاسی کشور هستند. جمهوری اسلامی فقط در خارج از ایران دشمن ندارد، درون نظام و کشور دشمنان قدرتمند تری موجودیت آن را تهدید می کنند. متاسفانه راه حل نظام هم ترور، اعدام، زندانی و تبعید مخالفین شده است.

بحران های زیست محیطی کشور جداً کشنده اند. وضعیت آب و آبراه های کشور، منجمله آبهای زیرزمینی بسیار وخیم است. دریاچه ها و تالابها خشک شده اند و یا در حال خشک و لجنزار شدن هستند. خاک های کشور در حال فرسودگی و جنگلها در حال نابود شدن هستند. استفاده بی رویه از معادن کشور آنها را تخریب خواهد کرد. خشکسالی به همراه استفاده بی رویه از آبهای زیر و رو زمینی، کشاورزی کشور را به مخاطره انداخته است. هوای کشور در شهرهای بزرگ قابل تنفس نیست. ریزگردها در جنوب، غرب و شرق بیداد می کنند. سلامت عمومی با وجود عدم مدیریت ضایعات انسانی و اقتصادی در حد خطرناکی هستند. واقعیت این است که محیط زیست ایرانیان و به همراه آن موجودیت خود آنها در خطر نابودی است.

مشکلات اجتماعی کشور، بیش از همه مسایل آن زیاد و درهم تنیده هستند. جمعیت هشتاد و چند میلیونی ایران با رشد کندی در حال افزایش است. اکثریتی از این جمعیت در سنین کار و تشکیل زندگی هستند و نیاز به شغل، آموزش، مسکن، بهداشت، تفریح و خدمات نظیر آن دارند. مشکلات زنان، نوجوانان و اقلیت ها به مراتب بیشتر است. تمایل بالا به مهاجرت (فرار مغزها)، افزایش نرخ طلاق و بالا رفتن سن ازدواج در کنار رواج فساد و بزهکاری های اخلاقی، از جمله تبعیض، دزدی، فحشا، دغل کاری، دروغ گویی، کلاهبرداری، ریا کاری، دشمنی و سوء رفتارها همه از یک جامعه شدیداً ناهنجار حکایت دارند. چنین جامعه فاسد و بی اخلاقی، که در آن اعتماد و احترام درون نهادهای خانواده و دولت از بین رفته است و نسل های جدید تر به دنبال لذت طلبی فاسد از نوع استعمال مواد مخدر و لااوبالیگری هستند، حتماً در زمانی نه چندان دور فرو خواهد ریخت.

مشکلات فرهنگی کشور ایران بسیارند. در این بخش نرم افزاری هم، حکومت اسلامی در اشاعه ارزشهای خوب ملی و تجدید حیات تاریخ قبل از اسلام در ایران عمداً کوتاهی کرده است. درعوض، ارزشهای غم و عزا، خرافات، توهم گرایی، دشمن تراشی، افراط و تفریط، “ذوب” در قدرت، بی احترامی به عقاید دیگران و تعصب فکری، رواج چشم گیر داشته اند. در همین حال هم عدم ریسک پذیری، فرار از ابتکار بسوی راه کارهای ساده و فوری و تمایل در به کارگیری مدرک و آرمان به جای علم و دانش و مقاومت در مقابل تغییر و ابداع، جامعه را خمود و پول زده کرده است. محدودیت برای توزیع شفاف اطلاعات، سانسور مطبوعات و انتشارات و فیلتر کردن شبکه های اجتماعی در دنیای مدرن امروز از نواقص جدی در دولتهای اسلامی بوده و هستند. و بالاخره بی توجهی به ابنیه و فضاهای تاریخی کشور و سقوط گردشگری هم بر این خسارت ها افزوده اند. رشد این ضد ارزش ها به ابتذال بیشتر فرهنگ سیاسی ایران انجامیده است. سقوط فرهنگی، نابودی هویت ملی ایرانیان را به دنبال خواهد داشت.

بحران سیاست خارجی جمهوری اسلامی از قانون اساسی آن ناشی می شود که بر مبنای آن صدور انقلاب و حمایت از محرومین اسلامی جایز است. در تفکر سیاست خارجی جمهوری اسلامی، جغرافیای سیاسی دنیا شامل سه دسته کشور هستند: دوست، دشمن و مشکوک. سابقه این دسته بندی هم بر می گردد به قبل از انقلاب، وقتی که نیروهای چپ کشور در حمایت از “رفقای” سوسیالیست، به دنبال مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم جهانی بودند. دشمنی با آمریکا و اسرائیل ناشی از این دیدگاه و با عربستان ناشی از جنگ شیعه و سنی است. این است که ساختن “عمق راهبردی” در منطقه برای حفظ نظام الویت اول سیاست خارجی کشور شده است. این سیاسـت، قدرت ملـی را هم عمدتاً در نظامی گری بدون مردم سـالاری می داند و به همین دلیل هم استقلال کشور و جایگاه جهانی آن را شدیداً تقلیل داده است. دلاری شدن اقتصاد، قرارداد برجام و کنوانسیون دریای ایران (خزر) نمونه های سقوط حاکمیت ملی هستند.

حکومت مذهبی ایران بین نظام روحانیان و دولت سردرگم مانده است. رابطه این دو هم از منظر نهادی و ساختاری و هم از منظر سیاست گذاری و اختیارات، غیر عادی و ناپایدار است. سوای این مشکل، حکومت و همه تشکیلات آن، ایدئولوژیک و انحصار طلب هستند و بین اسلام و ایران، انقلاب و سرمایه داری انگلی، و واقعیت ها و آرمانگرائی، موجودیت متضادی دارد. دولت های تشکیل شده در سایه این نظام هم عمدتاً ضعیف، ناکارآمد و غیر شفاف بوده اند و تشکیلات اداری و مدیران آنها هم تن پرور، دروغگو، فاسد، قانون شکن، بی انضباط و غیر ملی هستند و عمدتاً برآمده از انتخابات مهندسی شده. این دولت ها یا مشروعیت ملی نداشته اند و یا مشروعیت آنها موقت بوده است. و بالاخره، دولت های اسلامی نتوانسته اند کادرهای رهبری و مدیریتی جدید بسازند و برنامه و سیاست مناسبی برای توسعه کشور تدوین و اجرا کنند. ایران با چنین حکومت و دولتی که “نخبگان سیاسی” 40 سال پیش خودش را کماکان درون نظام می چرخاند، بسوی پرتگاه کشنده ای در حرکت است.

2. نیاز به یک ایده متحد کننده

کشورها را ایده های نو تغییر داده ند و برای پدید آوردن یک “ایران نوین” هم باید “ایده نوینی” را به کار گرفت. ما “ملت گرائی” را پیشنهاد می کنیم که دارای ابعاد نرم افزاری و سخت افزاری مردم، سرزمین، فرهنگ (و تاریخ)، حکومت (دولت) و جایگاه جهانی آنها می باشد. “ملت گرا” فردی است که در جهت اعتلای این ابعاد ایران با جان و دل می کوشد و هدف او هم، در چهارچوب آبان، شاد کردن مردم، آباد کردن سرزمین، شکوفا کردن فرهنگ، قانونمند کردن دولت و ترفیع جایگاه جهانی ایران است.

در ایران معاصر، ایده های بسیاری تجربه شده اند که در میان آنها پنج ایده نقش آفرین بوده اند. مشروطه خواهی، ایران گرائی، سوسیالیسم، ملی گرائی و اسلام گرائی. متاسفانه هیچ یک از این ایده ها به تنهائی نتوانسته اند یک ایران نوین را بسازند و کوشش هائی هم که در این راه شده است تداوم نداشته اند. این ایده ها، که بعضاً در زمان خود نوآور هم بودند، به جای همبستگی و همکاری با همدیگر به تقابل ایدئولوژیک عمل کرده اند. تعصب این ایده ها، عمدتاً بدلیل نگاه تک بُعدی آنها به ایران، اصلی ترین دلیل شکست آنها بوده است.

– انقلابیون مشروطه خواه با بکارگیری لیبرالیسم غربی علیه استبداد سلطنتی مبارزه کردند و موفق شدند نظام پادشاهی مشروطه را بر اساس قانون اساسی مشروطیت، جانشین سیستم شبه فئودالی عصر قاجار کنند. این شروع “دولت-ملت سازی” ایران بود ولی ناقص ماند. عمده ترین دلیل شکست مشروطه خواهان، سوای دخالت قدرت های بزرگ، بی توجهی آنها به ابعاد مردم، جغرافیا، فرهنگ، اقتدارملی و جایگاه جهانی ایران بود. در دنیای امروز هم لیبرالیسم، و ایده مرکزی آن یعنی دموکراسی، عادی و حتی کهنه شده و برای بخشی از مردم جذبه لازم را ندارد.

– ایران گرایان (امیر کبیر، پهلوی)، با تاکید روی جغرافیا و فرهنگ ایران زمین و تاریخ آن، کوشش های ارزنده ای برای ساختن یک ایران نوین سکولار و مقتدر به کار بستند. اقدامات رضا شاه کبیر و محمد رضا شاه فقید برای ایجاد نهادهای مدرن آموزشی، قضائی، زیر بنائی و صنعتی و ترفیع جایگاه جهانی ایران قابل تقدیر هستند. اما به دلیل کم توجهی ایران گرایان به نیازهای شهروندی مردم و قانون مداری دولت، آنها متاسفانه نتوانستند دست آوردهای مدرن خود را تثبیت کنند. در همین حال هم ایران گرائی، بسوی پارسی گرایی رفته و توان اتحاد وسیعتر کشور اسلامی و اقوامی ایران را ندارد.

– سوسیالیست های ایران، در کشوری اسلامی و فقیر، به درستی روی سکولاریسم و عدالت تکیه کردند و در این راه کوشش های ارزنده ای برای اشاعه فرهنگ گیتی گرائی و عدالت خواهی نمودند. اما آنها مسائل بسیاری هم برای فرهنگ سیاسی ایران ایجاد کردند. بی توجهی به آزادی، استقلال ملی و جغرافیای ایران، و ترویج دیکتاتوری کارگری، جهانگرایی سوسیالیستی و مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم جهانی از آن جمله اند. به علاوه، با شکست “سوسیالیسم موجود”، این ایدئولوژی هم در بحران بسر می برد.

– ملی گرایان (دکتر مصدق و جبهه ملی) با تکیه بر جغرافیا (تمامیت عرضی و منابع کشور) و استقلال ملی، به اشاعه فرهنگ ایران دوستی و هویت ملی کمک های شایانی کردند. اما بی توجهی آنها به نیازهای دموکراتیک مردم، از جمله عدالت، و عدم توانائی آنها در ایجاد اقتدار ملی و ترفیع جایگاه جهانی کشور را باید در زمره ضعف های اساسی ملی گرایان شمرد. آنها ملی گرائی جغرافیائی را تا مرز غرب ستیزی و انزوا گرائی پیش بردند. در دنیای جهانگرای امروزی و با وجود بیش از شش میلیون ایرانی در خارج از مرز های کشور، ملی گرائی سنتی ایران جذبه قابل توجهی ندارد.

– اسلام گرائی سیاسی (آیت الله خمینی) در نقطه مقابل ملی گرائی سنتی ایران قرار دارد. اسلام مردم را در مرکز توجه خود قرار می دهد، اما این مردم “امت” دولت اسلامی هستند و نه شهروند ایران و حقوق آنها را هم دین یا علمای دین تعیین می کنند. اسلام گرایان، محدوده جغرافیائی کشور را قبول ندارند و کشور آنها گستره ای است که امت اسلامی در آنها زندگی می کنند. اسلام گرایان استقلال طلب نیستند، اما تمایلات بومی گرایی قوی دارند که با جهان گرائی آنها در تضاد قرار می گیرد. مشکل عمده دیگر اسلام گرایان، جنبش های بنیاد گرای اسلامی و ترویج تروریسم درون نیروهای رادیکال این دین است که در تضاد ریشه ای با دنیای مدرن قرار گرفته اند.

سوای محاسن و ایراداتی که این ایده ها دارند، آنها متعلق به گذشته هستند و نمی توانند مبنای ساختن یک ایران نوین در آینده باشند. بنابراین، متحدین آبان به یک ایده جدید نیاز دارند که در اینجا بعنوان “ملت گرائی” پیشنهاد شده است. مهمترین امتیاز ملت گرائی به ایده های گذشته و جاری درون اپوزیسیون سیاسی ایران، قدرت آن در تلفیق این ایده ها است. به عبارت دیگر، در ملت گرایی، ابعاد مردم، سرزمین، فرهنگ، تاریخ، اقتدار ملی و جایگاه جهانی، اجزاء مجزا نیستند بلکه ابعاد بهم پیوسته اند. ملت گرائی همچنین تنها ایده ای است که منافع فردی، گروهی و ملی، اکثریتی از ایرانیان را تامین می کند و بنابراین، از منظر منافع هم، جذاب و متحد کننده خواهد بود.

. گذار امن و سازنده از نظام مذهبی جمهوری اسلامی از یک انقلاب مردمی برآمد و نوید یک جامعه اسلامی سالم، آزاد، عادل و مستقل را به مردم ایران داد. متاسفانه از همان اوایل دوره بعد از انقلاب، نیروهای مذهبی از راه متقاعد کردن و خشونت حاکم شدند و انقلاب را با تعصبات مذهبی، انحصارگری و ماجراجویی های خارجی به بیراهه بردند. نتیجتاً و سوای برخی دستآوردها، که عمدتاً در بخش نظامی کشور حاصل شده اند، جامعه ایران بعد از انقلاب، پیشرفتی که شایسته آن به دلیل منابع سرشار بود، نداشته و از کشورهایی که یک وقت از آنها جلوتر بود، دهه ها عقب مانده است. این وضعیت عقب ماندگی، به همراه تحقیر ملی ناشی از پناه جوئی در خارج، توهین به هویت و پاسپورت ایرانی و نابود شدن شرایط مادی و زیست محیطی مردم، کشور را در وضعیت یک انفجار اجتماعی و سیاسی قریب الوقوع قرار داده است.

اکثریتی از ایرانیان دیگر نمی خواهند با حکومت مذهبی جمهوری اسلامی، که بخش وسیعی از مطالبات برحق آنها را سرکوب کرده است، زندگی کنند. آنها چهل سال است با این نظام مذهبی سر کرده اند و به تجربه دیده اند که نظام مذهبی علاقه ای به بهتر کردن وضعیت مادی و معیشتی آنها ندارد و در عوض به دنبال ترویج خرافات است. توهم اکثریت آنها هم نسبت به توانایی ها یا مقاصد نظام اسلامی برطرف شده است و آینده روشنی در پیش روی خود نمی بینند. آنها امروز نگران فردای خود و فرزندان جوان خود هستند. مردم ایران گروگان گیری، جنگ، تحریم و تهدید را تجربه کرده اند؛ خودی و غیر خودی شده اند؛ به ابزار انتخاباتی تبدیل گردیده اند، و به عنوان “امت” مورد سوء استفاده مذهبیون متعصب بوده اند. گذار از این نظام مذهبی به یک آرزو برای اکثریت تبدیل شده است. در واقع امروز برای اکثریتی از ایرانیان، بحث چگونگی و چرائی وضعیت موجود مطرح نیست بلکه چگونگی عبور از این نظام مذهبی و از اینجا به کجا مطرح است.

در همین حال هم جمهوری اسلامی، علیرغم میل رهبران مذهبی آن، قادر به ادامه حیات خود نخواهد بود. سوای بحران های فزاینده، اکثریتی از نیروهای رهبری و مدیریتی نظام فرسوده فکری شده اند، نظام مذهبی انسجام سیاسی و کارایی مدیریتی خود را از دست داده است و دولت های موثر منطقه و دنیا هم یا نمی خواهند با نظام مذهبی همراهی کنند و یا با رغبت کمی با آن مماشات می کنند. در همین حال هم ادامه دو بازی اصلی مذهبی های حاکم برای ادامه حکومت، یعنی تقسیم جامعه سیاسی به “اصلاح طلب” و “اصول گرا” و برگزاری انتخابات بین “بد” و “بدتر” عملاً غیر قابل قبول و غیر ممکن شده اند. امروز هر دوی این نیروها بی اعتبار هستند. در چنین وضعیتی، جمهوری اسلامی برای تداوم خود، هر چه بیشتر به مراقبت نیروهای نظامی-امنیتی وابسته شده است. اما ادامه حیات به اینگونه برای نظامی که یک وقت حمایت عظیم مردمی داشت ممکن نیست. ایران امروز در شرایط گذار از نظام مذهبی بسر می برد.

با این وجود، مردم ایران دیگر نمی خواهند مثل چهل سال پیش فقط “سرنگون” کنند. آنها به سازندگی بعد از سرنگونی بیشتر می اندیشند. مشخصاً، برای ایرانیان، گذار از این نظام باید از طریق یک گزینه واقع بینانه، امن، سریع، و کم هزینه اتفاق بیافتد و این گذار باید حتماً به نظامی منتهی شود که توسعه گرا باشد و بتواند یک ایران نوین بسازد. اینها شروط تشکل آبان هم هستند. اما متاسفانه گزینه هائی که از سوی نیروهای سیاسی مخالف نظام ارائه شده اند، همه یا بعضی از این شرایط را ندارند. مثلا، گروه هائی هستند که برای “براندازی” نظام ابائی ندارند که از دخالت نظامی مستقیم قدرت های خارجی تا حد مدلهای عراق یا سوریه استفاده کنند. طرفداران “رفراندوم” هم، بدون داشتن یک پایگاه اجتماعی قوی، به دنبال سازمان دادن یک اعتراض توده ای برای تحمیل خواست خود به نظام هستند. در مقابل، “اصلاح طلبان” هم عملاً “استمرار طلب” شده اند چون خواست آنها برای تحول تدریجی در نظام هیچوقت عملی نخواهد شد. این پیشنهادها بدون توجه به واقعیت های چالشی کشور، به دنبال راه حل هایی هستند که یا بحران را برطرف نمی کند، امکان عملی ندارد، و یا بر ابعاد بحران و هزینه های ملی گذار می افزاید.

قیام نظامی و خیزش طبقات فرودست هم دو روش دیگر مطرح و ممکن هستند. اولی حمایت طبقات مرفح و دومی حمایت طبقات فقیر کشور را حتماً خواهند داشت. اما طبقه متوسط و روشنفکر، سیاسی ترین و موثر ترین نیروی اجتماعی در کشور، خیزش را انقلاب و قیام نظامی را کودتا میداند و از هر دو وحشت دارد. ترس از “انقلاب” نتیجه تجربه آنها با “انقلاب اسلامی” است که قول پیشرفت داد اما در عمل موجب عقب ماندگی کشور شد. در همین حال هم واژه انقلاب در دنیای مدرن جذابیت گذشته خود را از دست داده است. این است که مخالفین نظام از واژه های “سرنگونی”، “برانداری”، و “تغییر رژیم” استفاده می کنند. این در حالی است که واژه ها ی مذکور بار منفی تری از واژه انقلاب دارند. مشخصاً، آنها صرفاً روی تغییر سیاسی نظام موجود تاکید می کنند بدون اینکه در برگیرنده برنامه جامع و سازنده ای برای بعد از گذار از نظام باشند.

ترس از انقلاب، البته منطق دارد چون بعضی از انقلاب ها، منجمله انقلاب اسلامی ایران، سازنده نبوده اند. با این وجود، اکثریتی از انقلاب ها سازنده بوده اند و کشورهای زیادی از طریق انقلاب، ملت سازی کرده و توسعه یافته اند. انقلاب های آمریکا، فرانسه، روسیه، چین، کره جنوبی، تایوان و مشروطیت ایران از نمونه های موفق هستند. ایرانیان با افتخار از “انقلاب مشروطیت” خود صحبت میکنند که به سقوط استبداد شبه فئودالی در کشور شان و شروع “ملت سازی” منتهی گردید. بنابراین، در حالیکه ترس از انقلاب منطق دارد، رد آن، در همه شرایط، بعنوان یک گزینه برای تغییر منطق ندارد. در حالیکه تشکل آبان علاقه ای به بردن کشور بسوی یک انقلاب ندارد، این گزینه ممکن است اجتناب ناپذیر شود. واقعیت این است که انقلابها معمولاً خودجوش هستند و باید انتظار وقوع آنها را داشت.

ترس از “کودتا” هم منطق دارد. کشورهای زیادی توسط کودتاچیان در دنیا عقب مانده شدند و در برخی از آنها فجایع انسانی خارق العاده ای اتفاق افتاد. در ایران، “کودتای” 1953 یادآور تجربه خوبی نیست. در دنیای مدرن کنونی هم کودتا معقول نمی نماید و حمایت مردمی ندارد. با این وجود، رد کودتا، مخصوصا در فرم “قیام نظامی” آن، در همه شرایط، منطقی نیست، و در وضعیت هائی ممکن است گزینه کم هزینه تری هم برای عبور از یک نظام نامعقول باشد. به علاوه، برخی از قیام های نظامی سازنده هم بوده اند، نظیر کودتای 1974 پرتقال که به “انقلاب گل میخک” معروف است و قیام های نظامی رضا شاه در ایران و کمال آتاتورک در ترکیه. نظامیان معمولا وطن پرست، عملگرا و مدرن هستند. نوع خوب آنها توسعه گرا هم هست، ولی نوع بد آنها می تواند جداً تخریب کننده باشد. در حالیکه تشکل آبان علاقه ای به بردن کشور بسوی یک کودتا یا قیام نظامی ندارد، این گزینه ها می توانند خودجوش یا تحمیلی اتفاق بیافتند و گریز از آنها غیر ممکن باشد.

با توجه به وضعیت داخلی کشور، فشارهای خارجی، و اصرار حاکمیت به ادامه وضع موجود، هر سه گزینه انقلاب، کودتا یا قیام نظامی شانس خودجوشی یا تحمیلی بالائی دارند. می نویسیم “متاسفانه” زیرا ترجیح تشکل آبان یک گذار مسالمت آمیز است که برابر آن حاکمان خود مدیریت گذار را بدست می گیرند. در وضعیت امروز ایران، معقول آن است که در همه حال این احتمالات مد نظر باشند و برای مدیریت پیامدهای آنها آمادگی لازم ایجاد گردد. بهترین مسیر “پیش گیری” به جای “معالجه” است. برای پیش گیری، شناسائی شخصیت و توانائی رهبران سیاسی و نظامی احتمالی در کشور باید در صدر مراقبت های سازندگان ایران نوین باشد. در همین حال هم تشکل آبان باید برای معالجه آمادگی های لازم را ،در صورت وقوع آنها، داشته باشد. هدایت خیزش طبقات فرودست بسوی اعتراضات بدور از خشونت و تشویق نخبگان مردمی به همراهی با یک قیام نظامی از نوع تاکتیک هائی هستند که اعمال آنها حتماً مفید خواهند بود. اصلی ترین شرط حمایت از یک قیام نظامی، همراهی نظامیان با نخبگان مردمی کشور است.

بنابراین، ترجیح تشکل آبان برای گذار از حاکمیت موجود، به ترتیب الویت، عبارتند از گفتگو و ایجاد فشار مردمی برای تغییرات ساختاری، قیام نظامی به همراه نخبگان مردمی و خیزش بدور از خشونت طبقات فرودست. تشکل آبان دو گزینه اخیر را تحمیلی خواهد پذیرفت و در هدایت سازنده آنها با جدیت وارد صحنه خواهد شد. در همین حال هم، تشکل آبان از هر روشی برای گذار که شروط زیر را شامل باشد حمایت می کند: گذار را امن پیش ببرد، امکان توفیق داشته باشد، با کمترین هزینه انسانی و مالی اعمال گردد، سریع به نتیجه برسد، و بعد از گذار سازنده باشد. با اعتقاد به این اصول، متحدین جنبش آبان، روش گذار زیر را پیشنهاد می کنند، و برای تحقق آن از همه نیروهای ایران دوست، تقاضای همکاری نزدیک دارد.

۱- حکومت ایران یک نظام تئوکراتیک یا مذهبی برآمده از یک انقلاب مردمی با خواست های عدالت، آزادی، استقلال، و یک جامعه سالم اسلامی است. روحانیون سیاسی طراز اول مملکت و معدودی غیر معمم از حاکمین اصلی این نظام هستند. اما مخالفین جمهوری اسلامی، “نظام” مذهبی در ایران را به اشتباه شامل همه آنهائی می دانند که با این حاکمین همکاری می کنند و یا جزء ابواب جمعی آنها می باشند. با این درک غلط، مخالفین نیروی عظیمی از ایرانیان، از جمله نظامیان و نیروهای اسلامی میهن دوست، را از خود رانده اند. بنابراین، گذار از این نظام باید فقط به معنی منزوی کردن این حاکمین در مرحله اول و بعد جانشین کردن آنها با نمایندگان واقعی مردم باشد باشد.

۲- این حاکمین یک زمان حامی انقلاب بودند و حمایت وسیع مردمی داشتند، اما امروز اکثریتی از آنها دیگر انقلابی نبوده و از چنین حمایتی برخوردار نیستند. به همین دلیل هم برای ادامه حیات نظام خود، هر روز و هرچه بیشتر، به نیروهای نظامی-امنیتی و مذهبی متعصب وابسته شده اند. بنابراین، برای اخراج این حاکمین از قدرت، باید نیروهای انقلابی اسلامی و متعصبین مذهبی را از آنها به روشهای، آموزشی و پیگیری عملی جدا کرد. نیروهای اسلامی غیر انقلابی، نظیر “اصلاح طلبان” و “اعتدالیون”، هم حامی نظام مذهبی این حاکمین هستند ولی پایه اصلی قدرت آنها نیستند. اینها عمدتاً از طبقات متوسط و بالای جامعه اند و حمایت آنها در همه حال مشروط به وضعیت معیشت و سرمایه آنها خواهد بود که هر روز وخیم تر میشود.

۳- آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلام، هنوز کم و بیش و بیشتر در حرف، از آرمانهای انقلاب 1357 دفاع می کند و مورد پشتیبانی انقلابیون و متعصبین درون نظام مذهبی است. اما اعتبار انقلابی آیت الله خامنه ای تا حدی، به دلایل زیر، خدشه دار شده است: حمایت از جناح دولت در جنبش سبز، “مهندسی” کردن انتخابات ریاست جمهوری به نفع شیخ حسن روحانی و بعد حمایت از دولت اشرافی و ناقابل او، تایید برجام بی فرجام، سکوت محض درباره کنوانسیون غیر ملی دریای ایران (خزر)، و بی عملی در قبال فساد، فقر، و نابرابری. شعله ور کردن ضدیت با آمریکا در این اواخر هم نتوانسته است وجهه انقلابی گذشته ایشان را احیا کند.

۴- با وجود کاهش حمایت حاکمان مذهبی از آرمان های انقلاب 1357، هنوز هم بخش قابل ملاحظه ای از متعصبین و انقلابیون مذهبی، معتقد به وفاداری به انقلاب هستند. برای رفع توهم این جمعیت و دادن شانس به حاکمین برای یک گذار مسالمت آمیز، متحدین آبان باید، همزمان با فعالیت های آموزشی و عملی خود برای افزایش فشارهای مردمی بر حکومت، یک بسته اصلاحات ساختاری به حاکمین پیشنهاد کرده و بطور عام و آشکار اصرار بر اجرای آن در یک بازه زمانی مشخص داشته باشند.

این بسته تغییرات زیر را تقاضا می کند: اجرای آرمان های اصلی انقلاب، شامل آزادی، عدالت و استقلال؛ آزادی زندانیان سیاسی وعقیدتی؛ جدائی دین از حکومت؛ حذف شورای نگهبان و سایر نهادهای تحت کنترل حاکمان؛ انتخابات آزاد برای قوای مجریه و مقننه؛ پاکسازی قوه قضائیه و گماردن یک قاضی غیر معمم و مورد وثوق مردم در راس آن نهاد؛ بازبینی در قانون اساسی و حذف حاکمیت “علما” به نفع حاکمیت مردم؛ تضمین بی قید و شرط آزادی های فردی و اجتماعی، شامل آزادی بیان، مطبوعات، پوشش، اجتماعات، و احزاب؛ رفع هر نوع تبعیض علیه شهروندان، اقوام ایرانی، و اقلیت های کشور؛ تاکید بر روابط صلح آمیز بین المللی؛ و منع انتقام سیاسی در قانون اساسی به هر دلیل و بهانه ای. اجزاء این بسته به هم پیوسته و غیر قابل تجزیه هستند.

5- شانس پذیرش این بسته توسط حاکمین بسیار اندک است، ولی اگر به دلیل فشارهای داخلی و خارجی و یا هر دلیل دیگر، پذیرفته و اجرا شود، یک قدم بزرگ به جلو برداشته شده است. این شروع بسیار خوبی برای آن گذار صلح آمیزی خواهد بود که اکثریتی از مردم ایران منتظر آن هستند. اما احتمال رد بسته حتما به مراتب بیشتر از قبول آن است که در اینصورت فرصتی ایجاد خواهد شد تا مردم ایران، مخصوصاً انقلابیون اسلامی، واضح تر ببینند که حاکمین مذهبی علاقه ای به تغییر در وضع موجود نداشته و سر سازش با مصلحین کشور را ندارند. این یک پیروزی راهبردی علیه آنها خواهد بود.

۶- جدائی در حال افزایش حاکمین و انقلابیون اسلامی، بعد از رد بسته تغییرات پیشنهادی و یا عدم اجرای آن، عمیق تر خواهد گردید. آنها به صراحت خواهند دید که حاکمین با انقلاب 1357، یعنی تنها عامل مشروعیت حکومتی آنها، زاویه پیدا کرده اند. در همین حال هم وحدت بین نیروهای مردمی، نظامیان وطن پرست و انقلابیون اسلامی تقویت خواهد شد. هر سه این نیروها درخواهند یافت که حاکمین مسئول اصلی نابسامانی ها و مقاومت در مقابل تغییرات ساختاری اصلاحی هستند. این وحدت در عمل باعث منزوی شدن این حکام گردیده و در نهایت، با افزایش اعتراضات مدنی و خیابانی، باعث خروج اختیاری یا اجباری آنها از حاکمیت خواهد شد.

۷- این احتمال وجود دارد که خلاء حاکمین، قیام خودجوش یا برنامه ریزی شده نظامیان را به دنبال داشته باشد. از این پیش آمد استقبال نباید کرد ولی از آن هم نباید گذشت یا هراسید. بر عکس، باید شرایط مردمی شدن آن را فراهم کرد که در عمل به معنی اتحاد نخبگان مردمی و نظامیان خواهد بود. در این شرایط، مقاومت نخبگان در مقابل نظامیان می تواند فاجعه بار باشد. در مقابل، پذیرش تاکتیکی قیام و ورود به رهبری آن اقدامی ملی و سازنده خواهد بود. بعد از آزاد شدن از وابستگی به حاکمین فعلی، نظامیان بالاجبار به نخبگان مردمی وابسته خواهند شد. این احتمال هم وجود دارد که آنها حتی داوطلبانه قدرت را به نمایندگان نخبه مردم بسپارند و خود، به عنوان ارتش مردم، نظم و امنیت جامعه فروپاشیده را تامین کنند. به عبارت دیگر، اخراج عزتمندانه حاکمین در مرحله اول، حتی اگر یک قیام نظامی به دنبال داشته باشد، در مراحل بعدی می تواند به ورود قدرتمندانه نخبگان سیاسی مردمی منتهی شود.

٨. در وضعیتی که نظامیان بخواهند، بعد از حاکمین مذهبی، قدرت را بدون مشارکت نخبگان سیاسی قبضه و کنترل کنند، یعنی در جهت تحمیل یک دیکتاتوری نظامی پیش بروند، گزینه خیزش طبقات فرو دست، در شرایط آشوب سیاسی، بطور خود جوش فعال خواهد شد. همانطور که در بالا گفته شد، تشکل آبان، در چنین وضعیتی، ضمن حمایت از این خیزش خودجوش، آنرا بسوی عدم استفاده از خشونت هدایت خواهد کرد. رهبران آبان همچنین سعی خواهند کرد بین نیروهای نظامی و نخبگان مردمی کشور گفتگو و مذاکره در جهت ایجاد یک قدرت ملی متحد برقرار کند. در همین حال هم خیزش خودجوش مردمی با پشتیبانی از نخبگان خود، نظامیان را برای پذیرش یک سازش تحت فشار قرار خواهد داد. به نفع نظامیان و کشور خواهد بود که از یک انقلاب عظیم توده ای کنترل نشده جلوگیری گردد.

۹- گزینه پیشنهادی آبان برای یک گذار مرحله ای از حاکمین حاضر، بر عکس دیگر گزینه ها، “دشمنی” با این حاکمین و طرفداران آنها، از جمله نظامیان، را عمده نمی کند. بر عکس و تا جای ممکن، تشکل آبان خواهان خروج “عزتمندانه” این حاکمین و جانشینی آنها با نمایندگان مردم و در صورت عدم توفیق، با نظامیان و نخبگان مردمی خواهد بود. در مراحل بعدی گذار، و به کمک حمایت های مردمی، نمایندگان واقعی مردم حاکم خواهند شد. طرد انتقام سیاسی از سوی متحدن آبان هم باید انگیزه ای قوی برای خروج صلح آمیز حاکمین از قدرت سیاسی و برگشتن آنها به جامعه مدنی کشور باشد.

4. ساختن یک ایران نوین

برنامه عمل آبان برای دو وضعیت، فوری و توسعه، تهیه و در دو مرحله اجرا خواهد شد. در مرحله اول، هدف برطرف کردن سریع بحران های اقتصادی، سیاسی، سرزمینی، فرهنگی، حکومتی و بین المللی کشور است. گذر سریع و با درایت از این وضعیت خطیر باید در الویت دولت گذار باشد. در مرحله دوم، توسعه همه جانبه کشور مد نظر خواهد بود. محورهای اصلی این برنامه میان و دراز مدت عبارتند از: توسعه حکومت و جامعه مدنی؛ توسعه اقتصادی؛ توسعه سیاسی؛ توسعه اجتماعی؛ توسعه فرهنگی؛ توسعه سرزمینی و توسعه روابط بین المللی. هدف برنامه توسعه در این مرحله ساختن یک ایران نوین است که در آن مردم شاد، سرزمین آباد، جامعه پویا، فرهنگ شکوفا، دولت مشروع، کشور مقتدر و روابط با دنیا غرورآمیز خواهند بود.

ساختن یک ایران نوین بدون ساختن ایرانیان نوین غیر ممکن است. ما امیدواریم که اصل “پندار نیک، گفتار نیک، و کردار نیک” خمیر مایه فرهنگ سیاسی و شخصیت همه ایرانیان گردد. برای ساختن چنین ایرانیانی، ما آبانیان ملتگرا، بر اساس ایده ملتگرائی، با جان و دل در راه توسعه همه جانبه مردم، سرزمین، دولت، فرهنگ و روابط بین الملل ایران کهنسالمان مبارزه و فداکاری خواهیم کرد. از شما هم می خواهیم که به ما بپیوندید و چنین کنید. مهمترین ارزشی که باید در این حرکت بسوی یک ایران نوین راهنمای ما باشد اصل شهروندی، برابری همه شهروندان و عدم تبعیض بین آنها به هر دلیل است. ما آبانیان روی این اصل سازش نخواهیم کرد و تا احقاق حقوق همه طبقات اجتماعی و نیروهای ویژه جامعه ایران از پای نخواهیم نشست. و بالاخره، هدف نهائی آبان شاد کردن مردم ایران و جاودان کردن سرزمین تمدن ساز آنها است. ما دست شما هموطن گرامی و همه آنهائی را که خواهان شادی ایرانیان و جاودانی سرزمینشان هستند، را به گرمی می؟فشاریم. پس پیش بسوی اتحاد برای ایران نوین (آبان).

دبیرخانه آبان
کانال تلگرام: t.me/abanorg
ایمیل: info@etehadiran.org

یک نظر

  1. بيانيه آيان گوشه هايى از مشكلات را بيان مى كند و سعى دارد همه موجوديت كنونى را با نگاهى تيز بين و با سنجش آن با كمال مطلوب خود تجزيه و تحليل نمايد. اگر چه اين اولين بار نيست ولى تلاشش جاى تقدير دارد.
    اما آن چه نگاه آبان را متمايز مى كند جمع كردن همه ضعف ها و قوت ها از زواياى مختلف است و از اين رو متمايز است.
    و دقيقاً به همين دليل وجه مشتركى با همه نگاه هاى متفاوت دارد و آن كمال گرايى و نديدن ظرف زمان و مكان است.
    از اين رو اين نگاه مى تواند شاهنشاهى پهلوى را در كنار جمهورى اسلامى بنشاند و از خوبى و بدى و يا بقول علمى تر از قوت و نقصان هريك بگويد.
    از اين وادى كه بگذريم آبان هيچ راه حل ممكنى را ارئه نمى كند و فقط به شعارهاى زيبا مى پردازد. و از اين زاويه است كه قوت هاى هر نگاهى را مى تواند برگزيند.
    دانش امروز ما به حد لازمى رشد يافته است كه بتوان احتمال هاى ممكن را از ناممكن در زمينه هاى كلى تغييرات اقتصادى، اجتماعى و سياسى تشخيص داد.
    آبان به اين احتمال ها توجه ندارد و گويا از كاربست آن غافل يا عاجز است و يا به اين علم مسلح نيست.
    آبان براى همه اين ها يك راه حل كلى دارد:
    قانون
    ميدانيم نوشتن و اجراى قانون بدون وجود يك سيستم پويا و خود كنترلى منوط به افراد انسانى مى شود و قدرتمندترين اين افراد در درون مافيا ظهور مى كنند. حتى پيشرفته ترين كشورها نيز از حملات انحصارى اين افراد در امان نيستند و آبان با اين روند نمى تواند براى ساختن سيستم خود كنترلى راه حل ارائه كند.
    البته آبان در تحليل نيز نقاط ضعف جدى دارد و يكى از آن نقاط ضعف عدم شناخت از فرهنگ است و نمى تواند ارزش فرهنگ كار را ببيند و بدون اشاره به آن، آن را در فرهنگ فردى و اجتماعى بسته بتدى مى كند.
    آبان نميداند كه منافع مادى يك عنصر مهم است كه مانع اساسى همبستگى است . در اين زمينه دعوا بر سر اشكال جاكميت و قانون مسئله تنازع بقاست و از اين رو گنگ و ناپخته مسئله همبستگى ملى را كه پديده اى عامه است به خواص سياسى مرتبط مى سازد و نميداند كه دغدغه خواص نه همبستگى ملى بلكه منافع گروهى است كه نمى توان همه آن ها را در يك غالب گنجاند. ماركسيست ها و انترناسيونال ها و حتى شيفتگان غرب و اسلام گرايان علقه اى با مسئله ملى ندارند. جمع كثيرى از جبهه ملى ها هم حيات سياسى خود را با بيگانگان گره زده اند. اما آنچه كه عامه را به منافع ملى پيوند مى دهد منافع مادى است. عامه به قدرت حس ميداند كه ريشه اش در اين خاك است و از حاصلخيزى آن ذى نفع است.
    آبان بى تجربه اجرايى گره هاى كور و غير اجرايى را نمى تواند ببيند و در غالب يك روشنفكر به شعارهاى زيبا دل خوش دارد.
    بيگمان جان آقاى امير احمدى آكنده از مهربانى است. او چيزهاى بسيار خوبى براى ايران و ايرانى مى خواهد. چيزهايى كه در دنياى خيال زيباست.
    اما سوال من از آقاى دكتر امير احمدى اين است:
    در خيال هاى استالين جز خوبى و خوشى براى خلق مى توان تصور كرد؟
    آيا بدنه حزب توده را افرادى با عشق فراوان به مردم تشكيل نداده اند؟
    آيا مى توانى تصور كنى كه اگر اينان بر سرير قدرت درآيند چه به روزگار مردمان خواهد آمد؟
    آن چه مرا عاشق شاهنشاهى پهلوى ميسازد عملكردى در ميان حجم عظيم مشكلات اجرايى است. آنان پا بر زمين سفت نهادند و با وجود علاقه به شعارهاى بشردوستانه فقط به ممكنات پرداختند.
    آقاى دكتر پيشنهاد من به شما اين است سرگذشت كارى يك شركت اقتصادى را مثلاً دوپونت آمريكا را بدقت مطالعه كنيد و چالش هاى هر لحظه اش را ببينيد. بايد برايتان بسيار آموزنده باشد.
    امروز آن چه در شعار ما نيازمند آنيم رسوخ دادن عشق ايران در حد پرستش است. شايد اعتراض كنيد اين كه ضد مدرنيته است. من هم مى گويم چنين است ولى اين تنها راه تامين نيروى بازسازى ايران است. فاصله اين كار را با شعار ميبينيد. اين همان چيزيست كه شما از درك آن عاجزيد و نتيجه عمل شما خرابكاريست.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.