خانه >> مقالات >> بعد از دستور آیت الله خامنه ای ف.م.سخن آرایش جنگی می گیرد!؛ ف. م. سخن

بعد از دستور آیت الله خامنه ای ف.م.سخن آرایش جنگی می گیرد!؛ ف. م. سخن

حضرت آیت الله خامنه ای اخیرا فرموده اند:
«ایران با یک “آرایش جنگی دشمن” در عرصه‌های مختلف روبرو است و مردم ایران هم باید در برابر این فشارها آرایش جنگی بگیرند.»

این جانب به خاطر دارم که حدود سی و هشت سال پیش، در زمان امام خمینی (زهرمارُالشربتُ العالی) آرایش جنگی گرفتم طوری که جای این آرایش هنوز هم درد می کند!

یاد آن دوران طلایی بخیر! موقعی که امام هر روز در حسینیه جماران «ور» می زد و عراقی های عزیز در مقابل «ور»های امام آرایش جنگی می گرفتند.

نتیجتا ما ملت هم شروع کردیم به مقابله به مثل و آرایش جنگی گرفتیم.

آرایش اول مان ایجاد صف منظم بنزین بود و برای این کار خیلی زحمت آرایشی و آرامشی متحمل می شدیم که همه تووی یک صفِ تک لاینی، نه دو و سه لاینی، بایستیم و کسی مثل یابوی شاه سلطان حسین نپیچد تووی جای خالی میان ما و ماشین جلویی.

چون در آن زمان ما ها، از اتومبیل خود پیاده می شدیم و برای این که بنزین ارزشمند -که به مقدار سی لیتر در ماه به ما می دادند- بیخودی دود نشود و هوا نرود، ماشین را با در باز، در داخل صف هل می دادیم، و اگر یک کم غفلت می کردیم و فاصله میان ما و ماشین جلویی زیاد می شد، یک کره خری فرتی می پیچید تووی سوراخ، و آرایش و آرامش جنگی ما را به هم می ریخت.

چندی بعد آرایش جنگی در نانوایی ها را تجربه کردیم.

در آن دوران زیبای طلایی، این جوری نبود که قشنگ بخوابی سر ساعت ۸ پاشی بری نان داغ بخری و بیاوری صبحانه کوفت کنی. من چون مامور خرید نان منزل مان بودم بار اولی که اینجوری به نانوایی رفتم دیدم نانوا دارد چای سحرگاهی اش را نوش جان می کند و وقتی از او پرسیدم تنور را هنوز روشن نکردی گفت کجای کاری آقا! نان ها را فروختیم تمام شد!

در این لحظه ی فرخنده اثر، فهمیدیم باید برای خرید نان، از حدود ساعت چهار-پنج صبح برویم در مقابل نانوایی آرایش جنگی بگیریم و صف مرتبی مانند سربازخانه ها ایجاد کنیم و خلاصه با این آرایش بزنیم در دهان صدامیان کافر.

تازه نان لواش هم بیشتر از ۱۰ تا به هر کس نمی دادند و برای همین هم باید خیلی احساس «طلایی» بودن می کردیم خصوصا که هنوز کفن نظام شاهنشاهی خشک نشده بود و ما طعم شیرین بی خیالی ها و بی صفی ها و فراوانی ها را در دهان داشتیم.

حالا این ها مربوط به زندگی شهری بود. ما زندگی جنگی را هم تجربه کردیم و جای شما اصلا خالی نه، در جبهه ها هم در مقابل دشمن، آرایش جنگی گرفتیم.

آرایش جنگی ما در آن جا خیلی قشنگ بود. ما در این آرایش، یک گلوله به طرف صدام یزید ول می کردیم، یهو شونصد تا گلوله به جای آن یک گلوله به طرف مان شلیک می شد.

سال ۱۳۶۳، که هنوز تا پایان جنگ و رفع فتنه در عالم چند سالی مانده بود، گلوله های ژ۳ را هم برای ما جیره بندی کردند و ما نباید خیلی به طرف صدامیان گلوله در می کردیم! یعنی بعد از بررسی های فراوان و دقت عمل بسیار و چرتکه انداختن و محاسبه ی درصد کشته شدن دشمن باید به طرف دشمنی که مثلا هجوم آورده بود به طرف خاکریز ما شلیک می کردیم تا خدای نکرده گولّه هدر نرود فرمانده مان ناراحت شود!

خلاصه آن جا هم آرایش جنگی گرفتیم، بعد چند سال بعد، بعد از این همه آرایش طلایی، اوشان، جام زهر کوفت کردند و بعد از ۸ سال جنگیدن، تازه نتیجه کار شد هیچی به هیچی!

آن همه آدم مردند آن همه آدم معلول و مصدوم شدند آن همه خانواده در هم ریختند آن همه پدر و مادر و زن و بچه عزادار شدند، آخرش شد هیچی به هیچی!

جام زهر را که نوشیدند برگشتیم سر نقطه ی اول منتها با یه هزار میلیارد دلار خسارت و چند صد هزار کشته و زخمی.

لااقل جام زهر زهر مار نمی کردند مثل روس ها و امریکایی ها در جنگ دوم می رفتیم کاخ صدام را فتح می کردیم و بالایش پرچم بر می افراشتیم تا دل مان نسوزد یا این که صدام بیاید تهران پرچم عراق را بر افرازد و یک چیزی بشود! این که ما آرایش جنگی بگیریم و آخرش هیچی به هیچی شود خیلی بد بود، خیلی بد!

خاصه این که بعد از ۳۵ سال، عراق با حشد الشعبی آمد پرچم عراق را در اتوبان مدرس بر افراشت و به ما گفت دماغ سوخته می خریم!

حالا تازه، ما در دوران امام طلایی بودیم و به دوران امام خامنه ای چدنی نرسیده بودیم.

حالا شما عزیزان می خواهید آرایش جنگی بگیرید بگیرید ولی حساب اش را بکنید که وقتی ما در دوران امام، آخرش وضع مان شد این، در دوران خامنه ای وضع مان چه خواهد شد.

من با اجازه ی دوستان از همین کشور آلمان که در آن هستم آرایش جنگی ام را می گیرم، ببینیم این دفعه آقایان ما را به کدامین طبقه ی جهنم رهنمون خواهند شد.