خانه >> مقالات >> ای کتابخوان! تو لااقل کتاب کپی نخر!؛ ف. م. سخن

ای کتابخوان! تو لااقل کتاب کپی نخر!؛ ف. م. سخن

کسی که کتاب می خواند، قطعا بهره ای از فرهنگ و اندیشه برده است. کتاب هم که می گویم، یعنی کتاب غیر درسی. یعنی کتابی که نوشته شدن اش حاصل کار فکری نویسنده و مترجم اش بوده است. حاصل کار ناشر و توزیع کننده اش بوده است.

در خراب شده ی ما، کمتر کسی کار فکری را کار می داند. کاری که با زور بازو صورت نگیرد، از دیدگاه اکثریت کار نیست و تنبلی ست.

کتابخوان هم صفتی کم از این ندارد. او هم آدم بیکاره ای ست که وقت اش را با خواندن کتاب تلف می کند:
اینهمه می خوانی که چه؟ برو در پی نان و آب باش!

اگر اسم و رسمی نداشته باشی و در عالم تفکر و اندیشگی وقت بگذرانی، همین می شوی که گفتم.

اما کسی که عمری اندیشه می ورزد و حاصل اندیشه اش را به صورت کتاب بیرون می دهد، کسی که برای انتشار حاصل اندیشه ی یک نویسنده سرمایه می گذارد و شب و صبح را با ترس و لرز برای خواننده پیدا کردن کتاب و برگشت سرمایه اش می گذراند، مرضی دارد که قابل علاج نیست. مرضی که ویروس اش «کتاب» است.

دو کس از دیدن یک کتاب قشنگ چاپ شده و قشنگ صحافی شده که بوی مرکب اش فضا را پر می کند و بوی چسب صحافی اش مشام را می نوازد به حد مرگ خوشحال می شوند:
نویسنده و ناشر.

و اگر رنج حرف ها و حدیث ها و نگرانی های مالی را به جان می خرند شاید برای همین لحظه است. لحظه ای که در آن انسان همه چیز را فراموش می کند و همه چیزش می شود کتابی که در دست دارد.

اما در ایران، مصائب و مشکلات نویسنده و ناشر، به شنیدن یاوه گویی ها محدود نمی شود. در کشور ما، که به نوعی تگزاس نویسندگان و ناشران است، کسی به حمایت از این دو بر نمی خیزد. سرمایه ی فکری که به جای خود، سرمایه ی مادی کسی که ناشر کار فکری هست هم گویی هیچ است و پوچ و چپاول آن مستحب و حلال.

در جمهوری اسلامی، کار فکری را مال خود کردن، دزدی نیست، بلکه حق است.

از نشر آثار تازه منتشر شده به صورت پی دی اف و رایانه ای که بگذریم می رسیم به نشر آثار تازه منتشر شده به صورت کپی کاری شده و کتاب.

و این مستقیم تر از انتشار ترجمه از روی ترجمه است و کپی زدن با کمی تغییر در فعل و فاعل جملات و ترجمه را به اسم خود چاپ زدن.

در این تگزاسی که هیچ کلانتری حامی دزدزدگان و چپاول شدگان نیست، دستکم خودِ ما باید کاری کنیم، تا خسارت خسارت دیدگان دستکم کاهش پیدا کند.

ما، اهل کتاب، دستکم کتاب کپی نخریم. در این واویلای گرانی ها، برای کتاب هم کمی خسارت بدهیم و کمی گران تر بخریم، ولی پول به دزد آثار دیگران ندهیم.

اگر اهل کتابیم و دارای فرهنگ، فرهنگ مان را عملا نشان دهیم. از کتابِ دزدی اگر چیزی بیاموزیم، صنار نمی ارزد چرا که با دزدی مان در ردیف دزدها قرار می گیریم گیرم والاترین فرهنگ ها را از کتاب دزدی بیاموزیم.

این ها را نوشتم وقتی در صفحه ی فیس بوک «نشر نو»، داستان فروش کپی کتاب تازه منتشر شده ی «انسان خردمند» را در مقابل فروشگاه و انتشارات دزدیده شده ی امیرکبیر -که یکی از بزرگ ترین سرقت ها در عالم فرهنگ جهان است- خواندم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.