خانه >> مقالات >> اينها دردشان اسلام و ايران نیست؛ دردشان در قدرت ماندن خودشان است؛ ف. م. سخن

اينها دردشان اسلام و ايران نیست؛ دردشان در قدرت ماندن خودشان است؛ ف. م. سخن

از پلیدی روحانیت حاکم بر ایران هر چه بگوییم کم گفته ایم. این را از روی نفرتی که از این جماعت عقب مانده دارم نمی گویم. دیروز که خبر کشته شدن طلبه ای در همدان را خواندم متاثر شدم. متاثر به خاطر دیدن آدمی که موجودی لاغر اندام و نحیف بود و مسوول کتاب خانه ی مسجدی در همدان، و فرق اش با دیگر آدم ها لباس منحوسی بود که به تن داشت. نمی دانم قتل او به چه خاطر صورت گرفته، ولی همین که این موجود استخوانی را غرق در خون دیدم برای متاثر شدن من کافی بود.

اما روحانیتی که مدّ نظر ماست، روحانیت لاغر اندام و استخوانی و نشسته در کنار قفسه ی کتاب ها نیست. روحانیت مد نظر ما روحانیتی ست که اولا تمام امکانات کشور را قبضه کرده تا ما را به ۱۴۰۰ سال قبل باز گرداند و ثانیا روحانیت نابود کننده ی جسم و روان و فرهنگ و ثروت میلیون ها ایرانی ست.

این روحانیت به هیچ اصل و قاعده ای پایبند نیست. از انسانیت سخن نمی گویم که مولکولی از آن در این جانوران یافت نمی شود.

یک نگاه سطحی به تفکرات اسلامی آقایان نشان می دهد که دین و مذهب شان، راه را برای هر گونه توجیه و تفسیر و دروغ و شارلاتان بازی یی باز گذاشته است. کدام اصل از این روشن تر که دین این ها در مواقع اضطرار و خطر، راه را برای هر گونه دروغ گویی و اصول را زیر پا گذاشتن باز می گذارد. به قول خمینی، اصل حفظ حکومت اسلامی ست و بقیه حکم ثانویات را پیدا می کند لذا برای حفظ حکومت هر کاری جایز است حتی خراب کردن مسجد؛ و این یعنی عین ماکیاولیسم و حتی فراتر از آن. این یعنی عین پدر سوختگی در نهایت اوج و شدت آن.

خبرها حاکی از تخریب مسجدی در چین بود. اما کو صدایی از آقایان سینه چاک داده برای حفاظت از حرم در سوریه؟ حتی در رسانه های داخلی خبری در این باره منتشر نکردند تا اوج تضاد در عمل و اوج تفاوت میان مسلمان با مسلمان در دیدگاه حاکمان ایران مشخص نگردد.

انعقاد قرار داد ۲۵ ساله با چین، هر موضوع دیگر را تبدیل به موضوع ثانویه و ثالثیه می کند.

و مگر کم دیده ایم از این معلق زدن های حکومت اسلامی و حاکمان مسلمان در طول زندگی مان؟ از حلال کردن ماهی ازون برون و شطرنج گرفته تا خفقان گرفتن علیه امریکا موقع شدت گرفتن درگیری های نظامی در منطقه و ورود ارتش این کشور به داخل خاک عراق.

آقایان دردشان اسلام و ایران نیست؛ هرگز نبوده و هرگز هم نخواهد بود. آقایان دردشان نگه داشتن قدرت سیاسی در خاک محنت زده ی ایران به هر قیمتی ست؛ به هر قیمتی. حتی به قیمت اسلامی که در ظاهر ستون های حکومت شان بر آن بنا شده است.

پس تعجب نباید کرد که اسلام در سوریه آن قدر مهم شمرده می شود که به قول مهدی طائب حتی خوزستان در برابرش ارزشی ندارد چرا که این «اسلام» در اصل اسلام نیست بلکه استقرار در همسایگی اسراییل برای انجام خرابکاری علیه این کشور است، و نباید تعجب کرد که مسلمان چینی، در نگاه آقایان چندان مسلمان نیست که به دفاع از او و مسجدش بر خیزند چرا که چین کشور دوست و رفیق است و در همسایگی هیچ کشوری قرار ندارد که حکومت اسلامی بخواهد آن را از روی زمین محو کند.