خانه >> مقالات >> از جوانان بت بی عیب نسازیم! نظری بر جوانگرایی فرشگرد؛ ف. م. سخن

از جوانان بت بی عیب نسازیم! نظری بر جوانگرایی فرشگرد؛ ف. م. سخن

در چند روزی که از اعلام موجودیت جمعیت جوان «فَرَشگَرد» می گذرد، گفت و گوهای مختلفی با چند تن از اعضای این جمعیت در رسانه های گوناگون منتشر شده که در باره ی عملکرد و برنامه ی فرشگرد توضیح داده اند.

من نظر خودم را در باره ی این جمعیت در مقاله ی «این چه بساطی ست؟! فَرَشگَرد یعنی چه؟!» بیان کرده ام و مثل همیشه آرزو می کنم پیش بینی های من غلط از آب در بیاید و این بچه ها در کار خود، موفق باشند. بنابراین نه قصد ایراد گرفتن از کاری که هنوز انجام نشده دارم و نه قصد پا در یک کفش کردن و پافشاری بر درستی نظرم.

اما واقعیت هایی هست، که گمان می کنم بیان آن ها موجب هیچ خسرانی نشود.

یکی از این واقعیت ها، وضع جوانان ما در داخل کشور است.

نیروی جوان، به دلیل انرژی بسیار و آرمان گرایی های جوانانه، همیشه در سد ایستایی و در جا زدن جامعه، رخنه ایجاد کرده و می کند.

کسی که به نیروی جوان معتقد نباشد، جایش در قبرستان است.

ولی این که نیروی جوان و جوانان را به عرش اعلا ببریم و از آن ها بت بی عیب بسازیم، عین جهالت است. نیروی جوان اگر از دانش و تجربه ی گذشتگان استفاده نکند، قطعا و بدون هیچ تردیدی به هرز خواهد رفت.

این که گذشتگان بیشتر زمینی هستند و جوانان بیشتر آسمانی، و این که گذشتگان مثل سد ثابت عمل می کنند و جوانان مثل رود جاری، و بالاخره این که گذشتگان به دلیل صلب و سخت شدن افکارشان و سر و کار داشتن دائم با واقعیت های تلخ زندگی، از آرمان تهی شده اند و جوانان به خاطر درگیر نبودن با واقعیت های تلخ زندگی، پر از آرمان های بزرگ و ایده آل های ذهنی هستند دلیلی برای بد مطلق و خوب مطلق بودن هیچ یک از این ها نمی شود.

بچه های فرشگرد، تاکید دارند بر جوان بودن جمعیت شان و جوان بودن ایده هایشان و رسانه های بزرگ هم که در این چند روزه فقط از این جوانان تعریف و تمجید کرده اند، بر این جوانگرایی بسیار تاکید مثبت کرده اند.

اما دوست آن است که راه و چاه را نشان دهد یا این که بچه ها اگر «راه» باتجربگان را قبول ندارند، دستکم چاه را که قطعا بر سر راهشان وجود دارد ببینند و بر وجود آن آگاه باشند.

جوانانی که به قول خودشان می خواهند از هر چه «ارتجاع سرخ و سیاه» است دور بمانند، باید بدانند که اتفاقا، بانیان ارتجاع سرخ و سیاه هم جوان بودند!

این که بعد ها آن جوانان پیر شدند و بچه های امروز، پیر شده ی آن ها را می بینند معنی اش این نیست که آن ها همیشه همین طور بوده اند.

چاه هایی که بر سر راه مردم ایران و جوانان کنده شد، و ما بالاخره در گودال مهیب و وحشتناک آخر آن، یعنی انقلاب ۵۷ افتادیم، کارِ آدم های پیر نبود! کارِ همین جوانان مورد تشویق امروز بود!

هیچ الزامی ندارد راهی که جوان می رود و کاری که جوان می کند درست باشد. کمونیسم در ایران از زمان توده تا چریک ها، به وسیله ی جوانان رواج یافت. دین سیاسی و مبارز در ایران، از خرداد ۴۲ تا دوره ی انقلاب توسط جوانان به کوی و برزن کشیده شد.

بعد از انقلاب، ایستادگی مجاهدین، در مقابل حکومت وحشت، کارِ جوانان بود و به انحراف افتادنِ آن ها هم کار جوانان بود. خیلی از کارهایی که باعث شد ما به این سرنوشت دچار شویم کار جوانان بود که جای پرداختن به آن ها در اینجا نیست.

اما بزرگ ترین درس را از دو تظاهرات عظیم و باور نکردنی در سال ۸۸ در پشتیبانی از مهندس موسوی و جنبش سبز می توان گرفت.

آن چه در آن سال رخ داد، تکرار حادثه ای بود که در سال ۵۷ رخ داد به نوعی دیگر و با آدم هایی دیگر.

مگر مهندس موسوی که بود که آن همه جوان به دنبال اش به راه افتادند؟ اگر خمینی امتحان پس نداده بود و جوانان ۵۷ دنبال او راه افتادند و به قولی، جوانان امروز را بدبخت کردند، مهندس موسوی که نخست وزیر محبوب امام و یکی از پایه گذاران و معمارانِ دیوار کج جمهوری اسلامی بود و امتحان اش را هم قبلا پس داده بود چرا محبوب جوانان شد و این جوانان به دنبال او به راه افتادند؟ به عبارتی اگر ماها در سال ۵۷ به خاطر عدم شناخت به چاه افتادیم، جوانان سال ۸۸ می خواستند با چشم باز خودشان را به چاهِ عاملان قدیمی حکومت اسلامی بیندازند؟!

ملاحظه می کنید که عامل خیلی از بدبختی ها، می تواند نیروی جوان باشد. همان طور که عامل پیشرفت و خوشبختی یک ملت هم باید نیروی جوان باشد. اما این که نیروی جوان، الزاما راه درست در پیش خواهد گرفت، اشتباهی ست که اگر دچارش شویم، در آینده هم، برای خودمان و ملت مان گرفتاری درست خواهیم کرد و باز باید سال ها بر سر خوب ها و بدها بحث تئوریک کنیم و جمعیت هایی مثل فرشگرد برای نجات جامعه مان ایجاد کنیم.