خانه >> مقالات >> ارزش گذاری قسمت دوم گفت و گوی عبدالکریم سروش و فرخ نگهدار در برنامه پرگار بی بی سی: فاجعه!؛ ف. م. سخن

ارزش گذاری قسمت دوم گفت و گوی عبدالکریم سروش و فرخ نگهدار در برنامه پرگار بی بی سی: فاجعه!؛ ف. م. سخن

بعد از پخش قسمت دوم گفت و گوی عبدالکریم سروش و فرخ نگهدار، مترجم با سابقه ی ما، خشایار دیهمی، در پُستی، با زبانی صریح و گزنده نوشت:
«صبر کردم تا بخش دوم پرگار را (مناظره! سروش و نگهدار) را ببینم و بعد نظرم را بگویم. صادقانه بگویم یک طرف (نگهدار) به همان اندازه ی چهل سال پیش بیسواد است و طرف دیگر (سروش) به همان اندازه ی چهل سال پیش دغلباز.»

شاید بهتر بود من -یعنی ف. م. سخن- هم این گفت و گو را تا آخر می دیدم بعد این مطلب را می نوشتم، اما حقیقتا توانایی نگاه کردن به تمام این برنامه را نداشتم. دیدن ۲۵ دقیقه اول این برنامه، اعصاب مرا کاملا در هم ریخت. دیدن بقیه ی این گفت و گو به مثابه توهین به شعور خودم بود.

این گونه بحث ها، اصولا ارزش اجتماعی ندارد. عده ای اهل مطالعه، این بحث ها را دنبال می کنند و دچار هر حالتی بشوند، بعد از مدتی آن را فراموش می کنند.

عده ای هم این طور نیستند و حرف های باطل، مثل تیری روح شان را از هم می درَّد.

وقتی این گفت و گو را می بینید اولین نکته ای که به ذهن تان می رسد این است که واقعا بچه مسلمان های نوگرا دنبال کسی مثل سروش راه می افتند و بچه مارکسیست های قدیم دنبال کسی مثل فرخ نگهدار راه افتاده بودند؟

سروش که رسما و علنا می گوید در آینده اِشکالی در آمدن حزب مذهبی بر روی کار و قدرت سیاسی پیدا کردن آن نمی بیند. او دائم به جامعه ی مذهبی اشاره و اتکا می کند. حتی قوانین مبتنی بر دین را برای اداره ی کشور نفی نمی کند.

داریوش کریمی این بار، بر خلاف قسمت اول گفت و گو، گریبان آقایان را لااقل در ۲۵ دقیقه ی اول، بدجور گرفته بود و رها نمی کرد. او این بار از لکنت دست برداشت و تضاد گفتار آقایان را مشخص کرد.

سروش که گفته های قبلی اش در باره ی لیبرالیسم را فراموش کرده بود و نگهدار هم که کلا رطب و یابس می بافت.

او با تلاش برای پیوند زدن سوسیالیسم و لیبرالیسم، به منظور جلوگیری از وقوع جنگ (!) نشان داد که کماکان از مرحله پرت است. ۴۰ سال پیش، دستکم «رفیق طبری» یی بود که بغل دست اش نشسته باشد و برای فرار کردن از دست مصباح و استدلال های متکی به «سیر حکمت در اروپا»ی او، وقت اش را به تئوریسین «حزب پدر» بدهد. امروز اما باید خودش بر اساس معلومات شخصی اش استدلال می کرد، که کاش به جای استدلال سکوت می کرد.

سروش نشان داد که همانست که بود. همان جوانکی که در کنار مصباح معنا پیدا می کرد و بعدها نیمچه گریزی به سمت آزادی از قید و بند دین زد، ولی گویا هر چه سن اش بالاتر می رود، بیشتر به دوران «خوش» گذشته باز می گردد.

به نظر می رسد هم در سیاست، و هم در تفکر سیاسی، دچار کمبود شخصیت شده باشیم؛ کمبودی که به نظر نمی رسد رفع آن در کوتاه مدت ممکن باشد.