خانه >> مقالات >> آیا صراحت در سیاسی نویسی بد است؟؛ ف. م. سخن

آیا صراحت در سیاسی نویسی بد است؟؛ ف. م. سخن

موقعی که نام واقعی من مشخص نبود، و مخاطبان صرفا از روی نوشته هایم مرا می شناختند، بسیار در نوشتن راحت بودم. هر آن چه را که در ذهن داشتم می نوشتم و چون به داشتن طرفدار یا مخالف اهمیتی نمی دادم، بدون در نظر گرفتن خوش آمدن یا بد آمدن کسی حرف خودم را می زدم.

البته، تا می گوییم «حرف خودم را می زدم و هر آن چه را که در ذهن داشتم می نوشتم» این تصور در خواننده به وجود می آید که نویسنده مثلا حرف درشت یا نظر تند و خارج از عرف می زده، در صورتی که این طور نبود و من همان گونه که در زندگی واقعی حرف می زدم و حرف ام را به گوش طرف مقابل می رساندم، در عرصه ی سیاسی نویسی هم می گفتم و می نوشتم، و همان طور که فکر م در زندگی معمولی تبلور پیدا می کرد، همان را در قالب نوشته سیاسی ارائه می کردم.

اِشکال مستعار نویسی در این بود که مخاطب، بخصوص مخاطبِ ایرانیِ ضربه خورده از سیاسیون، نمی توانست به شخص نویسنده ی ناشناس و ناشناخته اطمینان کند و ساده ترین فکری که می توانست بکند این بود که اگر این نویسنده به طور ناگهانی غیب شود، چه می شود کرد. به عبارتی مخاطب نمی توانست به نویسنده اطمینان تام و تمام کند.

بعدها که نام من شناخته شد، و مخاطبان، مرا در قالب عکس و فیلم و کوته نوشت های فیس بوکی ام دیدند و شناختند، اِشکال نام مستعار بر طرف شد، و یک سری حُسن ها پدید آمد و یک سری هم اِشکالات جدید بروز کرد.

مثلا اگر در زمان مستعار نویسی، چیزی نمی نوشتم که «به عمل کسی منجر شود» در زمان شناخته شدن، می توانستم در حدی که خودم عمل می کردم، دیگران را تشویق به عمل کنم. نه بیشتر، نه کمتر. قبلا ممکن بود به من گفته شود خودش در بی نامی گوشه ای نشسته، می خواهد ما را به خطر بیندازد.

حال به سوالی که در عنوان این مطلب مطرح شده می پردازم:
آیا صراحت در سیاسی نویسی بد است؟

پاسخ کوتاه و مختصر این است:
برای نویسنده ای که بیش از اندازه حساس باشد بد است.
برای نویسنده ای که از طریق سیاسی نویسی کسب در آمد کند بد است.
برای نویسنده ای که دوستانی در جناح های مختلف سیاسی دارد بد است.

از نظر من، صراحت، اگر واقعی باشد، باید «همه کس» را در بر بگیرد.

اشتباه نشود. نویسنده هرگز «نباید» تصور کند که حرف صریح اش «درست» است.

من در دوران نوشتن ام، هم به جمله ی «تصور می کنم» یا «نظر شخص من این است» زیاد ارجاع می دهم و هم این یک جمله را به پایان نوشته هایم اضافه می کنم که «هیچ اصراری بر درست بودن نظر خودم ندارم و شاید اشتباه کنم» و از مخاطب می خواهم که درست و غلط و خوب و بد نوشته ی مرا خودش تشخیص بدهد و به قضاوت من کاری نداشته باشد. نظر من یکی از هزاران نظر است، و می تواند اشتباه باشد.

اما چرا صراحت در نزد سه گروه یاد شده بد است:
انسان حساس، از واکنش های به وجود آمده در اثر صراحت بیان رنج خواهد برد. بنابراین باید این حساسیت را کنار گذاشت یا وارد عرصه ی صریح نویسی نشد.

نویسنده ای که از طریق سیاسی نویسی ارتزاق می کند، دستکم باید نسبت به رسانه هایی که برای آن ها کار می کند صراحت نداشته باشد چون در جامعه ی ایرانی، با رفتارِ «ایرونی»، اولین واکنش طرف مقابل استفاده از قدرت اداری ست که در اختیار دارد، بنابراین اگر سیاسی نویس، شغل یا درآمد دیگری ندارد قطعا نمی تواند صریح باشد و اگر باشد باید منتظر آسیب های مادی باشد.

نویسنده ای که دوستان مختلف در عرصه ی سیاست دارد، نمی تواند به آسانی در مقابل «دوستان» صریح باشد، و کارها و نظرهای غلط آن ها را یا باید بپذیرد یا چشم بر آن ها بر بندد و از کنارشان بی اعتنا عبور کند. صریح بودن، یعنی از دست دادن بسیاری از دوستان «ایرونی». حتی اگر نقد صریح به نفع نقد شونده باشد، اصولا درکی در میان ما ایرانیان برای این حُسن وجود ندارد و ما بیشتر در پی حرف های خوشایند و تعریف و تمجید هستیم.

صراحت، اولین نشانه ی شجاعت است.

نه این که صراحت معنی اش بی پروایی و به زبان آوردنِ هر یاوه و ناسزایی باشد نه. صراحت در ظرف ادب اجتماعی و دانش سیاسی و واقع گرایی اجتماعی مدّ نظر است.

شجاعت، طبیعتا عوارض و آسیب های خود را دارد ولی اولین خصلتی ست که مردم با سنسورهای درونی شان آن را در می یابند و صداقت گفتار و عمل را در آن می جویند.