خانه >> فرهنگی هنری >> مهدی فخیم‌زاده؛ آرزوی سلامتی و خاطره ای از او

مهدی فخیم‌زاده؛ آرزوی سلامتی و خاطره ای از او

نهال موسوی – خبر تصادف مهدی فخیم‌زاده در سر صحنه فیلمبرداری شوکی به جامعه بود، به سرعت پخش شد و همگان پبگیر وضعیت سلامتی او هستند. تا به این لحظه او را به تهران انتقال داده اند و پزشکان مشغول مداوا هستند. همگی دست به دعا می شویم تا هر چه زودتر سلامتی خود را بازیافته و دوباره شاهد حضورهای ماندگارش در سینما و تلویزیون باشیم.

مهدی فخیم زاده بازیگر، نویسنده، کارگردان و تهیه کننده سینمای ایران است که بعد از انقلاب با درخشش در چند نقش مخاطب را متوجه خودش کرد؛ اولین نقشی که به چشم آمد در فیلم تشریفات ساخته خودش بود که در واقع 2 نقش را بازی می‌کرد، نقش جوانی که به دزدی مشغول است و از نظر ظاهری بسیار شبیه به طلبه ای روحانی است که با رژیم شاه مبارزه می کند.

بعد از آن در فیلم مسافران مهتاب در نقش “نمکی” درخششی داشت که تکیه کلامش در آن فیلم “می‌خوای اذیت کنی؟” برای مدتها ورد زبان جوانان دهه 60 بود.

فیلم کمدی “خواستگاری” هم با بازی هادی اسلامی، ثریا قاسمی، اسماعیل محرابی و ثریا حکمت از فیلم‌های بیادماندنی ساخته فخیم زاده است.

بعد از ساخت 2 سریال مذهبی “تنهاترین سردار” و “ولایت عشق” با ایفای نقش “اصغر کپک” در سریال “خواب و بیدار” باز به کارگردانی خودش همراه با ناتاشا (رویا نونهالی) یک نقش خاطره ساز دیگر را به حافظه تصویری مخاطبان اضافه کرد.

در این روزهای اخیر که بحث تعلق نگرفتن طرح ترافیک به هنرمندان مطرح شده بود او در یک ویدیو بر روی یک موتور سیکلت نشسته و اعلام کرد: به دلیل اینکه شهرداری به ما طرح ترافیک نداده است منم رفتم این موتور رو گرفتم و با این به کارهام می‌رسم.

فخیم زاده از آن دسته هنرمندانی است که به شکل حرفه‌ای به ورزش کاراته مشغول بوده و خاطرات جالبی از این ورزش دارد. ذکر خاطره ای از باشگاه کاراته خانگی او و حضور علی حاتمی و داود رشیدی و … در آن خالی از لطف نیست:

«اوائل سال 1359 فدراسیون کاراته همه باشگاه‌ها رو تعطیل کرده بود می‌گفت باشگاه تک ورزشی نمی‌خوایم، باشگاه باید حداقل چهار پنج رشته ورزشی داشته باشه . درنتیجه من به کمک حسن آقا زیر زمین خونه رو کرده بودم باشگاه و هرچی وسیله ورزشی داشتم ریخته بودم اونجا و هفته ای دوسه روز با چند تا از بچه‌های کاراته دورهم جمع میشدیم و تمرین می‌کردیم.

یه روز رفته بودم خونه زکریا هاشمی که تو خیابون دولت بود، دیدم داود رشیدی هم اونجاست، از دیدنش خیلی خوشحال شدم، رشیدی سالها استادم بود. دیدم حالشون گرفته است، از بیکاری خسته و کسل شده بودن، آخه قبل از انقلاب خیلی سرشون شلوغ بود.

رشیدی رئیس فیلم و سریال تلویزیون بود استاد دانشگاه بود، فیلم بازی می‌کرد تئاتر می‌ذاشت، زکریام کارگردان معروف و مطرحی بود، وقت نداشت سرشو بخارونه، یا سر فیلمبرداری بود یا فیلمنامه و کتاب مینوشت. حالا هر دو تا عاطل و باطل شده بودن و از بیکاری بستوه اومده بودن. رشیدی یه نیگاهی به من انداخت و گفت : مهدی اینروزا چیکار میکنی ؟
گفتم : هیچی اقا، بیکارم .

گفت: پس چرا لپات گل انداخته؟ مثه اینکه خیلی بهت خوش میگذره .
هاشمی گفت : این ناکس ورزش میکنه ، واسه همین سرحاله .

رشیدی گفت : کجا ورزش میکنی؟ شنیدم باشگاههای ورزشی رم تعطیل کردن .
گفتم : اره، ولی من تو خونه باشگاه درست کردم .

هاشمی گفت: تو خونه؟
گفتم : اره، تو زیرزمین خونه ، هر روز با چندتا از بچه ها جمع می‌شیم دورهم و ورزش میکنیم، شمام اگه حالشو دارین بفرمائین .

رشیدی گفت : نه بابا، کی حال ورزش داره .
هاشمی گفت : چرا ، من میام ، از بیکاری بهتره .
بعد روکرد به رشیدی و گفت: داود بیا بریم ، سرحال می‌شیم .
هاشمی سالها قبل ورزش می‌کرد ولی الان مدتها بود که ترک کرده بود.
رشیدی گفت : باشه فکرامو بکنم .
گفتم : اگه می‌خواین ورزش کنین دیگه فکر لازم نیست، همین الان بلند شین بریم .

هاشمی گفت : پاشو بریم داود .
رشیدی لحظه ای فکر کردو گفت : نزنی ناقصمون کنی؟
خندیدم و گفتم: چاکریم داودجان. تو بمن بازیگری یاد دادی ،منم بتو کاراته یاد میدم.

زکریا و رشیدی نگاهی به هم کردن و از جا بلند شدن و راه افتادیم و رفتیم تو زیر زمین خونه ما و شروع کردیم به ورزش کردن . خیلی خوششون اومد، از اونروز به بعد هر روز سرساعت می‌ اومدن، حسابی روحیه شون عوض شده بود.

یه روز دفتر بودم بلند شدم و گفتم باید برم، با رشیدی و هاشمی قرار دارم. کامران قدکچیان اونجا بود، گفت : چه قراری؟
گفتم : قراره ورزش . رشیدی و هاشمی میان خونه ما با هم ورزش می‌کنیم .

گفت: منم بیام؟
باتعجب گفتم: تو؟
گفت : اره ، کمر درد گرفتم ، دکتر گفته باید ورزش کنم .
گفتم : بلند شو بریم .

ایستاده از راست: علی حاتمی – داود رشیدی – مهدی فخیم‌زاده – ناشناس – زکریا هاشمی
نشسته: کامران قدکچیان

از آنروز شدیم چهار نفر. چند روز بعد رشیدی گفت: مهدی علی حاتمی هم می‌خواد بیاد ورزش کنه .
گفتم : مگه حاتمی سرکار نیست ؟
گفت : نه ، کارش فعلا تعطیل شده .
آن‌موقع حاتمی داشت جاده ابریشم رو می‌ساخت که بعدا اسمش شد هزاردستان
گفتم : فکر نکنم حاتمی اهل ورزش باشه .
گفت : چربی خون گرفته ، دکتر گفته دواش ورزشه .

از فرداش شدیم پنج نفر. من اول وامیسادم با رشیدی و حاتمی و هاشمی و قدکچیان ورزش می‌کردم وقتی اونا میرفتن تازه بچه های کاراته می‌آمدن و ما تمرین خودمونو شروع می‌کردیم.

این برنامه سه چهارماهی طول کشید، هرچهار تا خیلی خوب شده بودن، بعد یواش، یواش کارها راه افتاد رفتن سرکارشون و ورزش تعطیل شد.

سالها بعد تو اوائل دهه هفتاد من داشتم تنهاترین سردار و می‌ساختم . علی حاتمی می‌خواست تختی رو شروع کنه. تو پیش تولید بود. یه روز تو شهرک سینمائی غزالی همدیگرو دیدیم . لاغر و نحیف شده بود، تازه مریض شده بود. به یاد زیر زمین خونه ما کلی گفتیم و خندیدیم. از اینکه به ورزش ادامه نداده بود خیلی افسوس می‌خورد. می‌گفت یه خورده که حالم بهتر بشه دوباره می‌خوام بیام باهات ورزش کنم ، که البته بهتر نشد و تختی نیمه کاره بود که تمام کرد.»

فخیم زاده به گواه کارنامه‌اش، هیچگاه خسته نشده و از پای ننشسته است دعا می‌کنیم این هنرمند محبوب و مردمی هرچه زودتر سلامتی خود را بازیافته و به عرصه هنر برگردد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *