خانه >> شعر روز

شعر روز

«…زلزالا… زلزالا…!»

کولبرانِ کُرد این وهله با جنازه کودکانِ خود بر دوش از مزارگاهِ ممنوعه می‌گذرند. شبح مرگ این وهله خشاب خود را روی رگبار گذاشته است. کرمانشا، کرمانشا خسته، عزادار، بی‌راه بر ویرانه‌های خود پی آخرین دست‌نوشته‌های علی‌اشرف گریه می‌کند ……………… سیدعلی صالحی

بیشتر بخوانید »

رقص به روایت دکتر عبدالحسین زرینکوب

می رقصیدیم! پیش ﺍﺯ یورش اعراب، ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ… ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ، ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ… ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ، ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ… ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ… ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ و میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ… ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ… میخواستیم دفع بلا …

بیشتر بخوانید »