خانه >> مقالات >> مردم را خسته و دلزده کردید! کی می خواهید از خواب بیدار شوید؟! ف. م. سخن

مردم را خسته و دلزده کردید! کی می خواهید از خواب بیدار شوید؟! ف. م. سخن

لابد تصور می کنید روی سخن ام با حکومت اسلامی ست! اشتباه می کنید! سخنم با گروه های سیاسی مخالف حکومت اسلامی ست! گروه های موسوم به «اپوزیسیون»! از راستِ راست تا چپِ چپ! از سلطنت طلبان گرفته تا احزابِ ریز و درشت سوسیالیست و کمونیست!

می خواستم از تک تک این گروه ها و دسته ها، که بیشتر «اسم» هستند تا «جمع انسان ها» نام ببرم و یقه ی هر کدام شان را تک به تک بگیرم و تکانی محکم به آن ها بدهم بلکه چشم باز کنند و به دنیای اطراف و کشورشان نگاهی بیندازند؛ اما در یک مطلب کوتاه نمی توان حق مطلب را ادا کرد. پس به همین مختصر بسنده می کنم.

مردم جان به لب رسیده در ایران به پا خاسته اند، و بدون داشتن هدفی معین، دردهای خود را فریاد می کشند. به خاطر این فریاد آن ها را می گیرند، به زندان می افکنند، و حتی می کُشند. عبدالفتاح سلطانی پنجاه شصت خانواده را در جلوی دروازه ی زندان می بیند که آمده اند خبری از عزیز دستگیر شده شان بگیرند.

یک روز، دو روز، یک هفته، یک ماه، تو بگو یک سال، مردم، در خیابان بمانند. تند ترین شعارها را بدهند. بلند ترین ناله ها را سر دهند. فکر می کنید چه خواهد شد؟

هیچ! عاقبت کار خستگی خواهد بود و دلزدگی! خستگی خواهد بود و ناامیدی! خستگی خواهد بود و سکوت، تا فریادی دیگر!

اپوزیسیون به شما می گوید، ساکت ننشینید و به خیابان بیایید و خواست تان را فریاد بزنید. که چه شود؟ که به کجا برسیم؟ که به چه هدفی دست یابیم؟

مثل این است که شما از خانه تان بیرون بیایید، بدون هیچ هدف مشخصی و همین طور برای خودتان پرسه بزنید و پرسه بزنید تا عاقبت خسته شوید و از پا بیفتید.

چرا هدف نداریم؟ چون تعیین کننده ی هدف نداریم. اگر تعیین کننده ی هدف، اپوزیسیون است، اپوزیسیون با چهار تا و نصفی آدم در عوالم خودش مشغول سیر و سیاحت است. چهار تا نصفی آدم، که اسم گروه و سازمان و حزب به دنبال شان یدک می کشند، ماشین تولید اعلامیه، در دوران حرکت های اجتماعی مردم اند! مجری برنامه های تلویزیونی و بلغور کننده ی حرف های تکراری اند!

ما خواهان فلانیم! ما خواهان بهمانیم! ما پشتیبان حرکت های مردم سرزمین مانیم! امضا فلان کس! امضا هیات سیاسی و هیات اجرایی بهمان حزب -حزب چهار نفره-!

اگر مردم، به دنبال خاتمی و موسوی و حتی روحانی رفتند، به خاطر این بود که کس دیگری نبود که بخواهند دنبال اش بروند! مردم عاقل، لنگ کفش پاره پوره ی میخ دار را در بیابان به حرف و شعارهای قشنگ قشنگ که کفشی زیبا را «ترسیم» می کند ترجیح می دهند.

این را می فهمید خانم ها و آقایان محترم یا خیر؟