خانه >> مقالات >> عرب زدگي و برخی راهکارهای مقابله با آن؛ دکتر رضا هازلی

عرب زدگي و برخی راهکارهای مقابله با آن؛ دکتر رضا هازلی

يكي از بيماريهاي اجتماعي جامعه ايران، عرب زدگي است . اين سرطان بدخيم كه در ذات خود دشمن فرهنگ و انديشه إيراني است انچنان در تن و روان جامعه إيراني ريشه دوانده كه اين جامعه بيمار ديگر به ان عادت كرده و اين بيماري كشنده را بخشي از هويت بيمار و التقاطي خود كرده است. هرچند كه اين بيماري عرب زدگي به گونه خفيف تري با نام سرياني زدگي از دوران ساسانيان در فرهنگ إيراني وجود داشت و همانوقت بود كه هزوارش هاي سرياني به ادب پهلوي راه يافتند اما شدت اين بيماري در زمان ساسانيان به هيچ وجه چندان شديد نبود كه هويت إيراني را تهديد كند.

 انچه كه پس از حمله اعراب وحشي مسلمان به ايران زمين رخ داد افزون بر جنبه هاي تراژيكش چون نسل كشي و جنوسايد صد ها هزار نفر از زن و مرد و پير و جوان و کودکان و به بردگي و كنيزي و غلامي و غلماني جنسي بردن بيش از سيصد هزار زن و دختر و پسر بچه كوچك إيراني و فروش انها در بازار مدينه و  سوزاندن بيش از يك ميليون نسخه از كتابهاي باستاني ايران به زبانهاي اوستايي و پهلوي در كتابخانه هاي دانشگاه هاي گندي شاپور در خوزستان  و دانشگاه اكباتان در همدان و كتابخانه هاي مرو و بلخ و سمرقند و بخارا و خوارزم ، از همه بدتر تاثيرات هويتي و تمدني بود كه اين بدوان تازه به دوران رسيده روي كشور ايران و ديگر كشورهاي اشغالي خود گذاشتند كه تا امروز نيز باقي است.

هرچند ايران مانند ديگر بخشهاي خاورميانه و مصر عرب و عرب زبان نشد اما بشدت تا به امروز عرب زده است. عرب زدگي و عرب مابي و عرب دوستي تنها مخصوص “سيدها” در ايران نيست كه به دروغ و خلاف تمام أصول علم ژنتيك براي خود اصل عربي قائلند، و وقيحانه و بيشرمانه و نژادپرستانه خود را ” سيد” يا ” اقا” ي ايرانيان مي نامند و براي خود اشكارا برتري نژادي قائلند، بلكه شامل گروه زيادي از مردمان ساده دل و ساده لوح إيراني نيز مي شود كه تا به امروز اوردن واژگان عربي با تلفظ عربي و إملاي عربي را باعث افتخارشان مي دانند و نا اگاهانه زبان عربي را كه تا به امروز بيشترين اواها و صداها ي حلقي را دارد كه به نظر بسياري از دانشمندان برجسته از جمله ذبيح بهروز و زبانشناسان آلماني  نشان از شباهت اين زبان به گفتار جانوران است، زباني كامل مي دانند! لازم به ذكر است كه زبانهاي انساني بيشتر زبان و لب را براي تلفظ اواها به كار مي برند ولي جانوران از حلق خود صدا در مي اورند.

بر أساس تحقيقات بسياري از دانشمندان از جمله استادان  فريدون جنيدي و  داعي الإسلام، بسياري از واژگان عربي ريشه سنسكريت و اوستايي دارند كه نشانه از عدم اصالت اين زبان بدوي است. بر أساس نظريه استاد ذبيح بهروز واژگان عربي در واقع تلفظ غلط و معرب واژگان سنسكريت است گويا كه فردي كه توانايي إدراكي پاييني داشته است واژگان سنسكريت را شنيده است و انها را چون عقب ماندگان ذهني غلط و از ته حلق تلفظ كرده است.

اين زبان عقب مانده كه الفباي عقب مانده تري هم دارد كه براي مصوت ها هيچ علامتي ندارد و شما براي نمونه اگر بخواهيد يك واژه ساده را به يك كودك يا به يك خارجي بياموزيد چندين و چند گونه مي توان يك كلمه را خواند و اخر سر يا ان كودك با مغزي غير منطقي بار مي ايد و يا ان خارجي از خير سر اموزش چنين الفبا ي غير منطقي خواهد گذشت.

براي نمونه  واژه ” عر” را در اين الفباي ناقص مي توان به گونه هاي زير تلفظ كرد و نواموز اين زبان غير منطقي را بسيار گيج خواهد كرد:

Ar,Or,Er,Ara,Aro,Are,Ora,Ore,Oro,Era,Ere,Ero Èra,Ère,Èro

    افزون بر زبان حلقي بدوي و بد اهنگ، الفباي غير منطقي عربي كه اموزش ان تنها از طريق حافظه و تكرار است و نه منطق و تحليل، ضريب هوشي و متوسط هوش سخنوران به اين زبان يا نويسندگان به اين الفبا را كه اكثريت خاورميانه و شمال افريقا را تشكيل مي دهند بشدت كاهش داده است.

كاربرد اين الفباي غير منطقي براي زبان پارسي حتا غير منطقي تر است از كاربرد ان براي زبان عربي. براي نمونه اگر اعراب ، چهار حرف “ز” و “ذ” و “ض” و “ظ” دارند براي انست كه چهار تلفظ گوناگون از اين حروف در زبان انها وجود دارد، حال براي چه يك إيراني كه همه اين چهار حرف را در دستگاه أوايي زبان پارسی دري به يك گونه تلفظ مي كند بايد انها را به چهار گونه مختلف بنويسد؟

در وامگيري واژگان ميهمان از زبانهاي ديگر بايد انها را با دستگاه اوايي زبان ميزبان تطبيق داد. اين كاري است كه خود اعراب با معرب كردن واژگان انجام مي دهند و زبانهاي اروپايي نيز واژگان ميهمان را تغيير مي دهند . حتا در زبان تركي نيز براي نمونه به جاي اسم خاص ” محمد” ، “مهمت” را به كار مي برند اما جامعه عرب زده إيراني إصرار متعصبانه و خشك و بي منطقي دارد كه واژگان عربي ميهمان بايد به إملاي عربي و خط عربي و حتا تلفظ عربي ، نوشته و خوانده شوند و از نمونه هاي  مضحك ان تلفظ غليظ ” ح” در ” الرحمن و الرحيم” مسلمانان و عرب زدگان إيراني است.

با توجه به انچه گفته شد تغيير خط زبان پارسي دري به خطي منطقي بويژه بر پايه تحقيقات استاد ذبيح بهروز بايد در اولويت فرهنگ إيراني براي مقابله با عرب زدگي باشد. هرچند كه خط عربي خود تقليد ناقصي از خط پهلوي است اما اين خط امروزه چنان با هويت عربي ادغام شده كه ايرانيان براي حفظ هويت مستقل خود بايد از حوزه اين خط ناقص و عقب افتاده و غير علمي و نامناسب براي زبانهاي هند و اروپايي از جمله پارسی دري، خارج شوند.

مساله ديگر كه حكايت از عرب زدگي شديد مسلمانان غير عرب و از جمله إيراني است، به جا اوردن مناسك مذهبي إسلامي به زبان عربي است. تمامي دعاها و نماز ها و قران بايد به زبان پارسی دري ترجمه شوند و از اسلام بايد عرب زدايي جدي صورت بگيرد چه اينكه يك مسيحي در انگلستان إنجيل را به زبان انگليسي مي خواند نه به زبان عبري يا حتا يوناني. زبان خدا زبان دلهاست و نبايد از اعتقادات و احساسات باورمندان به فلان مذهب براي نفوذ فرهنگ و زبان عربي سوء استفاده كرد.

همچنين جامعه إيراني نبايد اجازه دهد كه افرادي كه هويت عربي دارند و بويژه متولدين عراق به پستهاي بالاي سياسي و اقتصادي و قضايي و قانونگذاري در ايران برسند. چنين افرادي مهر به ايران ندارند و براي منافع ايران كار نخواهند كرد و دائم به فرهنگ و هويت إيراني بويژه فرهنگ و هويت ايران باستان حمله خواهند كرد.

جامعه إيراني همچنين بايد تكليف خود را درباره مسائل زير با كشورهاي عربي مشخص كند. از جمله با هشدار هاي جدي به كشورهاي عربي جلوي تحريف نام خليج پارس را بگيرد، ادعاهاي انها درباره جزاير سه گانه و خوزستان را در نطفه خفه كند و نام درياي عرب را به نام كهن ان يا درياي پارس تغيير دهد و از استقلال ايرانيان كرد در كردستان اشغالي در کشورهای عربی عراق و سوریه حمايت كند.

همچنين براي حفظ هويت مستقل زبان پارسي بايد واژگان عربي به حداكثر بيست درصد واژگان اين زبان كاهش داده شوند و به جاي انها از واژگاني با ريشه هاي هماهنگ با هويت هند و اروپايي زبان پارسی  دري استفاده شود. گنجينه عظيمي از واژگان اوستايي و پهلوي و سنسكريت و لاتين و ديگر زبانهاي باستاني هندو اروپايي موجود است كه به راحتي مي توان انها را جايگزين واژگان بد آوا و غير مناسب عربي براي زبان پارسی دري كرد. البته اين پروژه أي زمانبرخواهد بود و مانند تغيير خط آسان نخواهد بود اما شدني است و جوامع بسياري از جمله يهوديان چنين تجربه هايي در زنده كردن زبان و خط مخصوص به خود را داشته اند. و تازه انها همه چيز را از صفر شروع كردند حال انكه زبان پارسی دري هنوز باقي است و تنها بايد انرا از واژگان عربي و بويژه از دستور زبان عربي پاك كرد. همچنين تكنولوژي هاي نوين بويژه تكنولوژي اطلاعات و كامپيوتر و چاپ ديجيتال، كار تعويض خط را بسيار آسان كرده اند و سرعت انرا بطرز باور نكردني بالا برده اند. هرچند كه بايد اين كار توسط زبانشناسان و كارشناسان انجام پذيرد و از پژوهشهاي گسترده ذبيح بهروز و نويسنده اين مقاله در اين پروسه استفاده شود.

به هر روي عرب مابي و عرب زدگي براي حفظ هويت مستقل ملي ايران بايد به يك ضد ارزش در جامعه تبديل شود و مهمترين راه هاي مقابله با ان شامل اما نه محدود به تغيير خط، پيرايش زبان از واژگان عربي، عرب زدايي از اسلام ، حكومت ملي، سياست خارجي و داخلي ملي، حمايت از عناصر تمدن إيراني در كشورهاي عربي و حذف عنوانها يي مانند “سيد” كه بوي نژادپرستي عربي مي دهد و به برتري و آقايي فرد عرب تبار  و گذشته عربي برخی اتباع ايران اشاره دارد، مي باشد. همچنين بايد به اين نكته توجه داشت كه مخالفان عرب زدايي از فرهنگ إيراني كه همگي خود عرب تبارند، مظلوم نمايي خواهند كرد و ان را با عرب ستيزي عمدا خلط مي كنند . بايد متوجه اين نكته ظريف بود كه عرب زدايي با عرب ستيزي تفاوت دارد. عرب زدايي از فرهنگ إيراني ان چيزي است كه براي حفظ هويت مستقل ملي فرهنگ و تمدن إيراني لازم است و با عرب ستيزي تفاوت دارد. ايرانيان هيچگاه عرب ستيز نبوده اند و برعكس بايد گفت هيچ ملتي در طول تاريخ نژادپرست تر و زورگو تر و بي منطق تر از اعراب  نبوده است . كشتار و نسل كشي ايرانيان باستان، به كنيزي و بردگي جنسي بردن صد ها هزار تن از زنان و پسر بچه هاي إيراني، ناميدن ايرانيان با نامهايي چون “موالي” به معني بندگان يا “عجم” به مفهوم گنگ و زبان بسته و ناميدن خود تحت عنوان “سيد” يا اقاي ايرانيان كه تا به امروز نيز ادامه دارد نمونه هايي از نژاد پرستي اعراب است. هرچند كه سخن درباره قتل عام و جنوسايد ايرانيان كرد به دست اعراب و جنگ هشت ساله يا به قول صدام، قادسيه دوم و كشتار و معلول كردن  ميليونها إيراني ، اشغال بحرين، تلاش براي اشغال سه جزيره إيراني خليج فارس و تلاش براي تجزيه خوزستان با تشکیل أحزاب مزدور و تغيير نام خليج فارس از گنجايش اين مقاله بيرون است اما بخوبي نشان از إيراني ستيزي و نژادپرستي اعراب دارد كه تا كنون ادامه دارد.

در تازه ترین این تلاش‌ها با دلارهای باد آورده سعودی و با اجاره مزدورهای خود فروش در اپوزیسیون ایران مانند «سید علیرضا» ها ، و با چراغ سبز اربابان نئوکان و اسرائیلی، اعراب در یک اقدام سازمان یافته سعی بر جا انداختن چندهزار عرب زبان میهمان در خوزستان، تحت عنوان جعلی «ملت عرب الاهواز » دارند و با بی شرمی تمام عرب زبانهای میهمان را در خوزستانی که از هزاران سال پیش بخش جدایی ناپذیر ایران بوده است و تا کنون بیشتر جمعیتش را اقوام ایرانی لر و بختیاری تشکیل می دهد، «ملت عرب» در ایران می نامند و حتا با تاسف بسیار أحزاب مزدور سعودی و بی ریشه چون حزب تضامن الاهواز را بخشی از کنگره اقوام ایرانی نیز کرده اند! پسوند با مهر و شرافت « ایرانی» که به چنین قوم بی مهری نمی چسبد.

به نظر نگارنده این مقاله راهکار مقابله با چنین وقاحت ها و گستاخی هایی دقیقا همان کاری است که خود اعراب با ایرانی تبارهای کشورهای خودشان می کنند، یعنی سلب تابعیت و شهروندی و آزاد گذاشتن آنها برای رفتن به کشورهای عربی که إحساس تعلق به آن را دارند. سلب تابعیت  ایران از افرادی که خود را عرب می دانند چه « تضامنی» و «الاهوازی» باشند و چه «سید » و «سید علیرضایی»!

از یاد نبریم که اعراب بیش‌ترین جنایت ها و تبعیض ها را علیه ایرانیان و ایرانی تبارها در کشورهایشان روا می دارند. نباید فراموش کرد که به ایرانیانی که بیش از نیم قرن است در شیخک نشین های حاشیه خلیج پارس زندگی می کنند حتا اگر از عرب زبانهای ایران باشند، تابعیت کشورهای عربی داده نمی شود و در یک تلاش سازمان یافته از سال ۲۰۰۹ میلادی کشورک های عربی اقدام به دیپورت کردن و اخراج این ایرانیان پس از بیش از نیم قرن زندگی در آن مناطق کرده اند! تمام کسانی که به شیخک نشین های حاشیه خلیج پارس سفر کرده اند ازتبعیض شدید علیه  این ایرانیان لاری واهوازی و بلوچ  بی مدرک که «بدون» به معنای «بدون مدرک» نامیده می شوند آگاهند. همچنین در کشورهای دیگر عربی أوضاع از این هم بدتر است. به میلیونها کرد ایرانی تبار سوریه که هزاران سال است در کردستان سوریه زندگی می کنند تا کنون تابعیت جمهوری عربی سوریه داده نمی شود! ماجرای ایرانی تباران در عراق نیز بر همه روشن است. ایرانی تباران شیعه در حکومت عربی بعث صدام همگی از کشور عراق اخراج شدند و از میلیونها ایرانی تبار یک شبه سلب تابعیت شد. کردان ایرانی تبار نیز در کشور عراق نه تنها سلب تابعیت می شدند که هدف وحشیانه ترین نسل کشی ها بوسیله اعراب عراقی قرار گرفتند. حمله شیمیایی حلبچه و کشته شدن هزاران کرد ایرانی تبار و عملیلت انفال برای پاکسازی نژادی بیش از صد و نود هزار کرد ایرانی تبار در کردستان عراق و جایگزین کردن آنها با اعراب تنها نمونه ای از این جنایات است.

مردم ایران و فرهنگ ایرانی ، مردم و فرهنگی مهربان و متمدنند قطعا چنین جنایاتی راعلیه حتا دشمنان خود نخواهند کرد اما کمترین کار متمدنانه ای که در برابر طرح خزنده سعودی و مزدورانش چون « سید علیرضا» ها و «بنی طرف» ها برای تجزیه خوزستان همیشه ایرانی؛ پایتخت زمستانی هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و جایگاه بزرگ‌ترین دانشگاه و بیمارستان جهان در عهد باستان یا دانشگاه ایرانی گندی شاپور ( جندی شاپور) و بیمارستانش می توان کرد، همان سلب تابعیت از کسانی است که خود را ایرانی نمی دانند و إحساس و عرق ملی عربی دارند و دادن کارت میهمان به آنان برای کار و زندگی آزادانه در ایران و البته آزاد گذاشتن آنها و باز گذاشتن پنجره برای بازگشت داوطلبانه  به خانه پدری «سید علیرضایی» آنها!

طبیعی است که کاسه های داغتر از آش، یعنی آیت الله بی بی سی و حجت الإسلام و المسلمین صدای آمریکا که تریبون های خود را در اختیار مزدوران سعودی قرار می دهند و برای آنان تبلیغ می کنند مانند زمان اعلیحضرت فقید فریاد « وا حقوق بشرا» سر خواهند داد و در چنین شرایطی است که باید فعالین سیاسی ایرانی برای آنها مثال از خود این کشورها بیاورند و برای نمونه وضعیت میلیونها روس سلب تابعیت شده در کشورهای عضو اتحادیه اروپا و بویژه لتونی، استونی و لیتوانی را به عنوان یک « پرسدنت» و «الگو» به آنها یادآوری کنند.

بديهي است تا زماني كه ملت ايران به عنوان بزرگترين ملت بي حكومت ملي در جهان است و تحت اشغال مستقیم عرب زدگان و عرب زادگان قراردارد، راه هاي مقابله با نژادپرستي عربي ، و عرب زدايي از فرهنگ إيراني امكان عملي شدن در جامعه را نخواهند داشت.

در پایان یادآوری می کنم که « عرب زدایی» از فرهنگ « عرب زده» ایرانی تنها و تنها راه احیای « هویت ملی ایرانی» است و انرا نباید با « عرب ستیزی» اشتباه گرفت. ما تنها خواهان دفاع از خود و درمان هویت زخم خورده خود با خنجر زهرآگین عربی هستیم و خواهان زنده کردن هویت و اصالت خود که حق طبیعی ماست و به اعراب دیگر کشورها کاری نداریم اگر آنها با ما کاری نداشته باشند و دمی ما را به حال خود بگذارند. آسایش ما از دست همسایگان عرب چیزی است که در هزار و چهارصد سال گذشته محقق نشده است و تا به امروز دخالت ها و دشمنی ها  و نسل کشی ها  و کشتار آنان از ایرانیان ادامه دارد که آخرین آنها جنگ هشت ساله و کشتار میلیونها ایرانی و نابودی کشور و خسارات هزاران میلیارد دلاری برای ایران بود.