خانه >> مقالات >> شکوفه عشق را پرپر نکنیم! ، شهرام همایون

شکوفه عشق را پرپر نکنیم! ، شهرام همایون

انقلاب پی آمدهایی دارد. حکومتی به زیر کشیده می شود و کسان دیگری که دور از قدرت هستند، بر اریکه ی قدرت تکیه می زنند. اما در کنار این تغییر و تحولات عینی و مشهود، حوادث و وقایعی نیز رخ می دهد که اگر چه پنهان است، اما عوارض آن، دامنگیر نسل های پس از نسل پس از انقلاب نیز می شود، گرچه اساس انقلاب ها معمولاً به یک گونه اند اما این وقایع پیرامونی و عوارض جنبی آن متفاوت است.

انقلاب ایران ولی عوارض پیرامونی و جنبی حیرت انگیزی داشته است، عوارضی که به تمامی، نسل دوم را برانگیخته ضایعات آشکار آن، چهره ی تاریخ را شرمسار کرده است. فراموش نکنیم که ما از انقلابی سخن می گوییم که در کشور سعدی، حافظ و مولانا روی داده است. از کشوری که در تاریخش، کورش بزرگ، سمبل پادشاهی است که شهرت به رحمت و محبت به مغلوبین را داشته و درست به همین جهت است که ضایعات انقلاب در چنین کشوری، تا این حد تأثربرانگیز بوده است.

اما آیا به راستی می خواهید بدانید عوارض جنبی آن از کدام گونه است؟ عوارضی که اکنون نسل دومی های پس از انقلاب، تاوان آن را می پردازند؟ این عوارض تلخ و ضایعات انقلاب ایران (که متأسفانه پس از همه ی این سال ها هنوز دامان هموطنان ما را رها نکرده است) به زنجیر کشیدن عشق ، به زندان افکندن و در مجموع، تبدیل رابطه ی عاطفی و انسانی مردم، به رابطه ای خشک و خشن و به دور از هرگونه مهر و محبت است.

اکنون مخالفان سیاسی، مخالفت خود را نه تنها محدود به آرا و عقاید سیاسی خود نمی کنند بلکه جز به مرگ هم راضی نمی شوند. حکومت نیز رابطه ی خود را با مردم مبدل به رابطه ای خشک و محدود به قوانین متغیری کرده است که به شدت به سوی خشونت روز افزونی پیش می رود و در این میان، «عشق» – این باشکوه ترین واژه ی انسانی و عاطفی – به جرمی قضایی بدل شده است که از جمله گناهان کبیره نیز محسوب می شود.

حالا دیگر تنها دو مخالف سیاسی نیستند – که گویی در ابراز عقاید سیاسی خود – بالاجبار معتقد به حذف فیزیکی یکدیگرند، که در میان مردم عادی و در میان خانواده ها نیز روابط عاطفی و عاشقانه ، جای خود را به یک «تحمل اجباری» داده است.

اما مگر می توان در سرزمین سعدی زیست، دیوان حافظ را در کنار دست داشت و اشعار مولانا را بر زبان جاری کرد اما «عشق» را به زنجیر کشید؟

آیا در چنین دیاری، در چنین شهری می توان شاهد شکوفایی غنچه ها بود؟

آیا باغی، گلستانی در این شهر امکان رشد می یابد؟

آیا پس از گذشت این همه سال، فرصت آن نرسیده است که اجازه دهیم یک بار دیگر، نهال های نورس عشق در کوچه پس کوچه های روابط ما شکوفا شود؟

آیا از تاریخ نیاموخته ایم که به زنجیر کشیدن و محبوس کردن عشق، حاصلی جز سرزمینی سوخته با مردمانی غمزده و از هم بیزار نخواهد داشت؟

اجازه دهید بو، وعطرعشق به خانه ها، به زندگی، به ابراز نظرها، به صفحات روزنامه ها به برنامه های رادیویی و تلویزیونی بازگردد.

فرصت دهیم که یک بار دیگر دوست داشتن را، مهر ورزیدن (حتی به مخالفان خود) را تجربه کنیم شاید که اوراق تاریخ، بهتر درباره ی ما قضاوت کند.