خانه >> مقالات >> روانشناسی فرافکنی و معضل اصلاح‌طلبی در جمهوری اسلامی
نویسنده : منصور فرهنگ

روانشناسی فرافکنی و معضل اصلاح‌طلبی در جمهوری اسلامی
نویسنده : منصور فرهنگ

فرافکنی واژه ایست که در نزاع سیاسی برای بی اعتبار کردن رقیب مورد استفاده قرار می‌گیرد. حتی در کشورهای دمکراتیک سیاستمدارانی هستند که از پذیرش پیامدهای منفی تصمیمات خود اکراه دارند و متنقدین را به قلب واقعیت یا اغراق گوئی متهم میکنند. اما دراین جوامع به دلیل آزادیهای مدنی و استقلال قوه قضائیه فرافکنی با محدودیتهای حقوقی و اخلاقی و سیاسی روبرو است.

اما در رژیمهای استبدادی که از مردم فقط تمکین میخواهند و به حریم خصوصی زندگی افراد اهمیت نمی‌دهند غالب انگیزه‌های منتقدین زیر سوال برده می‌شود و آنان را گمراه و بی اعتنا به امنیت جامعه نشان می‌دهند. در این گونه کشورها دگر اندیشان امکان دفاع از نظریات خود را ندارند.

در این حکومت‌ها حاکمان برای هیچ بدیل فکری مشروعیت قائل نیستند و فرافکنی به متهم به کردن تمامی منتقدان و دگر اندیشان به عامل یا بازیچه دشمن بودن تبدیل می‌شود.

صاحبان قدرت در رژیم‌های ایدئولوژیک و مذهبی عملأ به عنون مالک کشور عمل میکنند و از آنجا که حاکمیت خود را ضرورت تاریخ یا فرمان الهی میدانند، گفتمان انتقادی یا اصلاح طلبی را خیانت به حقیقت مطلق و اجرای دستور دشمن می‌نامند. می‌توان گفت که در جهان کنونی ایران یکی از اینگونه کشورها است.

در چهل سال گذشته گروه‌ها و افرادی که زمانی در جمهوری اسلامی نفوذ و مقامی داشته‌اند و شاهد عدم کارآئی و فساد ساختاری آن بوده‌اند بر این باورند که ثبات و بقای رژیم نیاز به اصلاح دارد. اصلاح طلبان نقش شورای نگهبان در تأئید صلاحیت کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری را زیر سئوال می‌برند و میخواهند که مجلس و رئیس جمهور در انجام وظایف خود از استقلال بر خورداد باشند. برخی از افراد متعّلق به این گروه در مصاحبات و سخنرانیهای خود بطور تلویحی دخالت آشکار یا پنهانی ولی فقیه در امور اجرائی را مسئله ساز میدانند و از نقش سپاه پاسداران در سیاست و اقتصاد کشور اظهار نگرانی میکنند.

تمامی کسانی که از این مواضع حمایت کرده‌اند به مرور از مناصب حکومتی کنار گذاشته شده‌اند و غالبأ منحرف از اسلام و متهم به افتادن در دام دشمنان شده‌اند. برخی از نظریه پرداران و فعالان آنها نیز روانه دادگاه و زندان شده‌اند و یا کشور را ترک کرده‌اند. سیاستمدارانی چون حسینعلی منتظری، محمد خاتمی، مهدی کوبی و میر حسین موسوی که سالها مقامات عالی داشته‌اند به دلیل درخواست اصلاحات حصر خانگی شده‌اند و یا برای فعالیت‌های آنان محذوراتی ایجاد شده است. اصلاح طلبان دیگری هم بوده‌اند که در رژیم نقشی نداشته ولی کوشیده‌اند که صاحبان قدرت را متقاعد به رد تقسیم مردم به “خودی” و “غیر خودی” و تمکین به رقابت سالم و دمکراتیک کنند. بسیاری از این افراد مخالف خشونت و بر اندازی هم متهم و زندانی شده‌اند.

به نظر می‌رسد بعد از مرگ روح الله خمینی، پیشنهاد اصلاحات همیشه از طرف حامیان نظام جمهوری اسلامی مطرح بوده ولی هیچ تأثیری روی عملکرد صاحبان قدرت نداشته است.

در بحث و جدلهای سیاسی منتقدان و مخالفان رژیمهای استبدادی، فرافکنی صاحبان قدرت را دروغگوئی مینامند ولی برخی روانشناسان معتقدند که برخی از مستبدان گرفتار نوعی روان بیماری (Psychopathology) می‌شوند که یکی از پیامدهای آن بریدگی از برخی حقایق است. دروغگو واقعیت را میداند ولی برای بی اعتبار کردن دیگران یا امتناع از پذیرش مسئولیت خلاف آن را بیان می‌کند، حال آنکه بیمار میتواند به آنچه میگوید عمیقا معتقد باشد و برای اثبات ادعایش از توهم و توطئه استفاده کند.

یونگ، روانشناس نامدار قرن بیستم مطالعات وسیعی در باره فرافکنی (Projection) در مورد روان بیماری (Psychopathology) در آلمان دوره هیتلر و شوروی دوره استالین انجام داد که برای ناظران علاقمند به تبیین گفتار و کردار حاکمان رژیمهای تمامیت گرا قابل استفاده است. یکی از نتایج مطالعات یونگ این است که در رژیمهای مطلق اندیش خود شیفتگی رهبران تبدیل به اعتقاد به خطا ناپذیری آن‌ها میشود که تأیید مواضعش را تمکین به حقیقت و منتقدان و مخالفان خود را عامل یا فریب خورده میداند. (در تبلیغات و فرافکنی جمهوری اسلامی واژه‌های کافر، منحرف، مشرک، منافق و مرتد برای دشمنان بکار برده می‌شود). یونگ میگوید پیچیدگی و سرعت تغییر و تحول در جوامع مدرن به حدی است که اشتباه در تبیین و تفسیر وقایع سیاسی اجتناب ناپذیر است و بر مبنای این واقعیت نتیجه میگیرد که رهبران جزم اندیشی که خود را بری از خطا می‌بینند مبتلا به روان بیماری (خود شیفتگی، توهم، توطئه بینی و بلند پروازی) میشوند و عکس العمل آنها به نارضایتی جامعه ترکیبی از ناباوری، فرافکنی و توسّل به خشونت است.

طرفداران جزمی و متعصب رهبر بلا منازع، تمکین به مواضع او را وظیفه خود میدانند و بر این باورند که هدف رهبر بر آوردن آرزوهای آنان است. وقتیکه یک انسان هویت خود را از تعّلق به یک رهبر میگیرد به مرور استقلال فکری خود را از دست میدهد و بجای توجه به واقعیت موضع رهبر را از آن خود میداند. این پدیده محدود به کشورهای استبدادی نیست و در جوامع دمکراتیک هم امکان پذیر است. روزنامه‌های معتبر غربی با ارائه دلیل و مدرک و شاهد، صدها خلاف گویی ترامپ را در رابطه با مسائل داخلی و خارجی افشا کرده‌اند ولی سنجش افکار عمومی نشان میدهد که هنوز حدود ۳۵ در صد از مردم آمریکا ترامپ را مردی راستگو، جسور و رهبر مورد نیاز خود میدانند.

با در نظر گرفتن پارانویای روز افزون رژیم که به دستگیری دوتابعیتی‌ها و فعالان محیط زیست هم کشیده شده و رقابتها و اختلافات گردانندگان آن و نیز ماهیت جزمی و انعطاف ناپذیر ایدئولوژیکی‌اش میتوان نتیجه گرفت که اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی آرزوئی قابل احترام ولی انجام ناشدنی است.

در این میان ادبیات سیاسی ایرانیان طرفدار دمکراسی و حقوق بشر، ماهیت جمهوری اسلامی را به نحوی آشکار روشن کرده است ولی این ادبیات تاثیری در ترویج گفتار و رفتار دمکراتیک در جمع مخالفان و منتقدان رژیم تأثیر کافی نداشته است. هنوز مناظره و جدل حامیان دمکراسی بری از فرافکنی نیست و هنوز اجتناب ناپذیری اکثریت در تبیین و تفسیر مسائل در ذهنیت و رفتار برخی فعالان و دگراندیشان هضم نشده است.

باید بیاموزیم که رقابت دمکراتیک محدود به پذیرش ایده دمکراسی نیست بلکه ادغام کثرت پذیری در گفتار و رفتار و احساسات ملموس و روزانه ما است که رشد جامعه دمکراتیک را آبیاری میکند. امیدوارکننده ترین راه برای کاشتن بذر یا نهال دمکراسی در فرصتی که پایان هر حکومتی بیش خواهد آورد تربیت و رفتار دمکراتیک دگراندیشان و فعالانی است که امروز برای دمکراسی مبارزه میکنند.

منصور فرهنگ
استاد علوم سیاسی دانشگاه بنینگتون

درباره‌ی armita