خانه >> مقالات >> توافق درباره دریای خزر: اسناد تاریخی و ملی‌گرایی واقعی‌ در برابر ملی‌گرایی قلابی، محمد سهیمی

توافق درباره دریای خزر: اسناد تاریخی و ملی‌گرایی واقعی‌ در برابر ملی‌گرایی قلابی، محمد سهیمی

مقدمه

روز یکشنبه ۱۲ اوت ۲۰۱۸، سران پنج کشور ساحلی دریای خزر، ایران، آذربایجان، روسیه، قزاقستان و ترکمنستان، درباره وضعیت حقوقی دریای خزر به توافق رسیدند. در زمان شوروی سابق دریای خزر از نظر ایران و شوروی یک دریاچه محسوب میشد. بعد از سقوط شوروی و اضافه شدن سه کشور ساحلی جدید به آن، مذاکرات درباره وضعیت دریای خزر آغاز شد که بیشتر از دو دهه طول کشید. در توافق جدید دریای خزر از نظر آب سطح آن ابهای بین المللی محسوب میشود، ولی‌ آقای حسن روحانی گفته ا‌ند که تقسیم منابع زیرزمینی دریای خزر نیاز به مذاکرات جداگانه خواهد داشت.

نگارنده با این موضوع کاملا آشنایی دارد، و در دهه ۱۹۹۰ درباره آن تحقیق کرد. دلیل آن این بود که در دهه ۱۹۹۰ هم قزاقستان و ترکمنستان، و هم آذربایجان مایل بودند که نفت و گاز خودرا از طریق ایران به خلیج فارس برسانند و از آنجا صادر کنند. بخصوص که خط لوله‌ای از جنوب ایران تا شمال به مرز آذربایجان وجود داشت که قبل از انقلاب گاز ایران را به شوروی تحویل میداد. ولی‌ دولت بیل کلینتون که مایل به منزوی کردن ایران بود، از این پروژه‌ها جلوگیری کرد. از باکو از طریق تفلیس خط لوله‌ای به بندر جیهان در ترکیه ساخته شد که نفت آذربایجان را صادر می‌کند، که بسیار از خط لوله ایران کم اقتصادی تر است. قرار بود که از قزاقستان از طریق بستر دریای خزر نیز خط لوله‌ای ساخته شود که نفت آن کشور را به خط لوله باکو-تفلیس-جیهان متصل کند، ولی‌ چون وضعیت حقوقی دریای خزر روشن نبود، آن خط لوله ساخته نشد. حامد کرزی، رئیس جمهوری سابق افغانستان، برادر او عبدل قیوم کرزی، وزلمی خلیلزاد که در دوران دولت جرج بوش پسر سفیر آمریکا در افغانستان، سپس عراق و سرانجام سازمان ملل بود، لابیگر شرکت یونیون اویل آمریکا بودند که دولت کلینتون را راضی‌ کنند تا با دولت طالبان رابطه سیاسی برقرار کند تا خط لوله‌ای از قزاقستان و ترکمنستان از طریق افغانستان به پاکستان و اقیانوس هند ساخته شود. در آن زمان چون نگارنده، همچون حال، مخالف منزوی نمودن کشور بود که دود آن فقط به چشم مردم عادی میرفت، درباره این خطوط نفتی‌ سیاسی، نه اقتصادی، مقاله نوشت، سخنرانی کرد، و مصاحبه داشت. از فواید خط لوله باکو-تفلیس-جیهان برای “دولت پنهان” در ایران، و زیان آن برای مردم عادی این بود که صادق محصولی، “وزیر میلیاردر،” توانست امتیاز مبادله نفت با آذربایجان در بدست آورد، و ثروت عظیمی‌ کسب کند، و در عوض مردم عادی هزینه فساد ناشی‌ از آن بپردازند.

امضای توافق یکشنبه واکنش‌های وسعی را در میان ایرانیان برانگیخته است. هدف این مقاله بحث درباره این موضوع و یادآوری زوایای واقعی‌ آن ‌ میباشد. ولی‌ این نکته مهم یادآوری میشود که نگارنده نه حامی‌ این توافق و نه مخالف آن است، چون اصولا هم دولت آقای روحانی و هم نظام ولایت فقیه تمامی اطلاعات لازم درباره مفاد این توافق را نه به اطلاع مردم رسانده ا‌ند، و نه در مجلس مطرح کرده ا‌ند، که بتوان راجع به آن اظهار نظر نمود. هدف این مقاله فقط مرور وجوه تاریخی مساله دریای خزر، و همچنین واکنش هموطنان به آن میباشد.

واکنش ایراندوستان اصیل

بخشی از ایرانیان میهندوست به این توافق اعتراض کرده ا‌ند، با این باور که ایران حق خود در دریای خزر را واگذار کرده است. البته در شرایطی که ایران مورد تهدید دولت ترامپ، عربستان، و اسرائیل قرار دارد، ملی‌ گرایی در دفاع از کشور بسیار عالی‌ است و جای شادمانی است. ولی‌ باید یادآوری نمود که باید با همین شدت و حدت از کشور دربرابر دولت ترامپ، اسرائیل، و عربستان نیز حمایت کرد. ملی‌ گرایی انتخابی و موردی وجود ندارد. ملی‌ گرایی نمیتواند بر اساس، بعنوان مثال، روسیه-ستیزی و یا حتی آمریکا-ستیزی باشد، و فقط بر اساس دفاع از مصالح و منافع ملی‌ واقعی‌ کشور است. فقط در این چهارچوب است که میتوان با سیاست‌های روسیه، آمریکا، و یا هر کشور دیگری، اگر در تضاد با منافع و مصالح ملی‌ باشد، به مقابله پرداخت.

واکنش اپوزیسیون قلابی حامی‌ جنگ

اپوزیسیون قلابی ما — آن بخش از به اصطلاح ایرانیان که طرفدار تحریم اقتصادی، تهدید و جنگ نظامی، و حتی تجزیه ایران میباشد و کوکورانه از ترامپ، عربستان و اسرائیل حمایت می‌کند — نیز وارد میدان شده و برای ایران اشک میریزد. ولی‌ این اشک تمساح بیشتر نیست. همان جماعت بی‌ صبرانه منتظر حمله به ایران هستند، و برای یک دستمال آماده هستند که قیصریه را به اتش بکشند. همان جماعت تمامی رسانه‌های فارسی‌ زبان خارج از کشور را اشباع کرده و شب و روز درباره سرنگونی از طریق مداخله نظامی داد سخن میدهند. همان جماعت تحریم‌های کمر شکن را که دود آن فقط به چشم مردم عادی میرود و از زمان جنگ دوم جهانی‌ موفق نشده حتی یک رژیم دیکتاتوری را سرنگون کند، حمایت و “توجیه” میکنند. همان جماعت شب و روز دروغ می‌گویند، و با پول‌های عربستان، سفر‌های پنهانی‌ به اسرائیل، از قبیل سفری که بعد از امضای برجام انجام شد، و پول‌های باد آورده از وزارت خارجه آمریکا، “موقوفه ملی‌ برای دموکراسی،” و دیگر سازمان‌های راستگرای آمریکا خوش هستند. بخشی از این اپوزیسیون قلابی همان جماعت سلطنت طلب هستند که بت آنها، محمد رضا شاه، بحرین را — که در کتاب‌های درسی‌ آن زمان به ما گفته میشد که “استان چهار دهم” ایران است — دو دستی تقدیم اعراب کرد که حال برای ما مزاحمت ایجاد میکنند و بحرین محل فرماندهی ناوگان پنجم آمریکا است. همان جماعت با دزدانی که پول‌های عظیمی‌ از ایران دزدیده و به خارج فرار کرده ا‌ند ازدواج میکنند، ولی‌ پز روشنفکری و اپوزیسیون واقعی‌ نظام ولایت فقیه گرفته، و شب و روز در بی‌ بی‌ سی‌ و دیگر رسانه ٔگل خوری میکنند. این اشک‌های تمساح را باور نکنید.

توافق‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ بین ایران و شوروی

مبنای اعتراض برخی‌ از ایرانیان وطندوست به توافق این ادعا است که توافق‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ بین ایران و شوروی ۵۰ در صد دریای خزر را به ایران داده بود. نگارنده متن آن دو قرارداد را برای پژوهش دهه ۱۹۹۰ خود خوانده است.

معاهده ۱۹۲۱ که “معاهده مودت ایران و روسیه” شناخته میشود در ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ امضا شد. این معاهده تمامی معاهده‌های قبلی‌ بین دو کشور، از جمله پیمان ترکمنچای را لغو نمود [البته شوروی قفقاز را به ایران پس نداد]، و حق مساوی کشتیرانی برای دو طرف را در دریای خزر با پرچم‌های دو کشور به رسمیت شناخت. یک هدف شوروی از امضا ی این توافق این بود که ایران را مجبور کند از ورود “ضد انقلابیون روسیه سفید” به کشور جلوگیری کند، که این تعهد ایران در بند‌های ۵ و ۶ معاهده صریحا ذکر شده ا‌ند. بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران این دو بند را رد کرد چون به شوروی حق مداخله نظامی در ایران را میداد. این معاهده هیچ بندی درباره تقسیم مساوی دریای خزر بین ایران و شوروی نداشت، و اصولا درباره منابع کف دریا و زیر زمینی‌ آن سکوت کرده بود.

توافق دوم در ۲۵ مارس ۱۹۴۰ امضا شد و درباره روابط بازرگانی و کشتیرانی بود. این معاهده، همچون معاهده ۱۹۲۱، دریای خزر را یک دریاچه و یا یک “دریای بسته” تعریف میکرد، که البته هدف آن جلوگیری از ورود هرگونه ناوگان یک کشور سوم به آن بود. این معاهده نیز درباره چگونگی‌ تقسیم منابع کف دریا و زیر زمین آن سکوت کرد، و هیچ بند آن حاوی این ادعا که دریای خزر بطور مساوی بین ایران و شوروی تقسیم شده است نبود.

مجلس شورای ملی‌ در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۲۸ قانونی را درباره حقوق قانونی ایران در خلیج فارس و دریای عمان تصویب نمود، ولی‌ درباره دریای خزر سکوت کرد، و هیچ اشاره‌ای به قرارداد ۱۹۴۰ [۱۳۱۹] ننمود. ۶ سال بعد یاداشتی به بند ۲ آن قانون اضافه شد که چنین میگفت، “درباره دریای خزر قوانین بین المللی مربوط به دریای‌های بسته قابل اجرا هستند.”

ایران و شوروی در سال ۱۹۵۷ معاهده دیگری را امضا کردند که نه تنها معاهده ۱۹۴۰ را تاکید میکرد، بلکه موارد توافق را گسترش داد، ولی‌ باردیگر درباره چگونگی‌ تقسیم منابع زیر زمینی‌ و کف دریا سکوت کرد. در ۱۹۷۰ شوروی عملا دریای خزر را به دو قسمت ایرانی‌ و شوروی تقسیم نمود. سهم ایران از دریا بر اساس خطی‌ فرضی‌ بود که شوروی از استارا به بندر حسینقلی کشیده بود. در آن زمان هیچگونه اعتراضی از طرف رژیم محمد رضا شاه به این تقسیم بندی نشد.

آقای ابوالحسن بنی صدر در یک اطلأعیه خود این ادعا را مطرح کرده ا‌ند که” آن زمان، از بهره برداری از منابع نفت و گاز دردریاها نیز سخنی بمیان نبود. وقتی چه در قرارداد ۱۹۲۱ و چه در قرارداد ۱۹۴۰ اصل برابری بر مبنای مشاع بودن دریا پذیرفته شده است، یعنی مبنای حقوقی قرارداد این است که دریای مازندران دریای آزاد مشمول حقوق بین المللی حاکم بر دریاهای آزاد نیست و دو طرف پذیرفته اند داشته های آن مشاع هستند. ” چنین اصلی‌ یا توافقی در باره “مشاع بودن”، حتی بطور غیر مستقیم نیز وجود ندارد. حتی عنوان قرارداد ۱۹۴۰ “توافق درباره تجارت و کشتیرانی” است. دفاع ما از منافع کشور باید بر اساس توافق‌ها و قوانین بدون المللی باشد. شوروی از سال ۱۹۴۹ به بهره برداری از منابع نفتی‌ آذربایجان شوروی پرداخت. همانطور که در بالا ذکر شد، در همانسال مجلس شورای ملی‌ قانونی را درباره حقوق ایران در خلیج فارس و دریای عمان تصویب کرد، ولی‌ درباره دریای خزر سکوت نمود. توافق ۱۹۵۷ بین ایران و شوروی نیز به چنین اصلی‌ اشاره نکرد و این نکته مهم است چون در آن زمان شوروی مشغول بهره برداری از میدان‌های نفتی‌ آذربایجان در دریای خزر بود. خط فرضی‌ استارا-حسینقلی در ۱۹۷۰ نیز مورد اعتراض قرار نگرفت. بنا بر این، ادعای آقای بنی صدر، دستکم تا جایی‌ که نگارنده درک می‌کند، بی‌ اساس است.

نقض توافق‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ توسط روسیه

بعد از آنکه روسیه در سال ۱۹۹۲ رسما وارث تعهدات بین المللی شوروی شد، توافق‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ را از یک جهت نقض نمود. بر طبق آن توافق ها، نه ایران و نه شوروی اجازه داشتند که بدون اجازه طرف دیگر با یک کشور ثالث درباره دریای خزر وارد هرگونه مذاکره شوند و یا توافق کنند. روسیه، بعنوان وارث قانونی تعهدات بین المللی شوروی، این بند از دو توافق را نقض نمود و بدون اجازه و یا توافق با ایران با قزاقستان و آذربایجان وارد مذاکره درباره دریای خزر شد. در این مورد ایران و مردم ایران حق اعتراض داشته و دارند. این اعتراض پایه محکم در قوانین و روابط بین المللی دارد.

معاهده ۱۹۴۰ همچنین دریای خزر را غیر نظامی اعلام کرد، ولی‌ روسیه بخشی از ناوگان جنگی خودرا از دریای سیاه به دریای خزر منتقل نموده است که نقض معاهده است، و میتوان به آن اعتراض مشروع نمود. قزاقستان نیز در نقض معاهده ۱۹۴۰ چند کشتی نظامی در دریای خزر دارد.

حمایت برخی‌ از کمونیست‌ها از روسیه درباره دریای خزر

در این میان آنچه که به نظر خیلی‌ عجیب می‌‌آید، دفاع تمام قد برخی‌ از کمونیست و توده‌ای های کشور از روسیه است. آنها در دفاع از روسیه — که هیچ وجه تشابهی با شوروی ندارد، و نه کمونیست است، نه ضد سرمایه داری، و نه ضد امپریالیسم — چنان پیش رفته ا‌ند که گویی حق تقدم ما روسیه است، نه ایران. به نظر می‌رسد اگر روسیه تهران را هم اشغال کند، این هموطنان یک “توجیهی” برای آن خواهند یافت، آنهم در حالیکه دفاع آنها از روسیه فقط جنبه نوستالژیک دارد.

البته در میان این هموطنان، مانند همه گروه‌های سیاسی تفاوت نظر وجود دارد، و همه اینچنین نیستند. در عین حال، چنین موضعی را ارگان‌های رسمی‌ حزب توده در خارج از کشور نیز نگرفته ا‌ند. ولی‌ گشتی در صفحه‌های فیسبوک و بحث‌های شدیدی که بین این بخش از هموطنان و دیگران وجود دارند بخوبی این موضوع را نشان میدهند.

این البته بار اول نیست که این چنین مواضع را از این هموطنان میبینیم. روسیه بدون حمایت جمهوری اسلامی ممکن نبود که جایگاه خود در سوریه و خاورمیانه را فقط با بمباران مواضع تروریست‌ها در آن کشور محکم کند، ولی‌ زمانی‌ که اسرائیل به نیروهای مورد حمایت جمهوری اسلامی در سوریه حمله کرد، روسیه سکوت کرد. در عین حال، روسیه هم با عربستان و هم با اسرائیل، دو دشمن کنونی ایران، روابط نزدیک دارد. البته هر کشوری باید به دنبال منافع و مصالح ملی‌ خود باشد، و کاش رهبران جمهوری اسلامی نیز این چنین میکردند. ولی‌ موضوع مورد بحث این نیست که روسیه نباید به دنبال منافع و مصالح ملی‌ خود باشد، بلکه موضوع این است که این هموطنان که از روسیه دفاع میکنند، آن کشور را متحد ایران نیز میدانند. اتحاد واقعی‌ ایران — اتحادی که در آن کشور ما فقط برای پیش بردن اهداف دیگران مورد استفاده قرار نمی‌ گیرد — با کشور‌هایی‌ نظیر چین، روسیه، هند، و برزیل به سود کشور و مردم ایران است، ولی نمیتوان ادعا کرد که کشوری با ایران متحد استراتژیک است، ولی‌ در عین حال با دشمنان کشور نیز روابط حسنه دارد. به گمان نگارنده نمیتوان حتی پیشنهاد چنین اتحادی را مطرح کرد، و در عین حال ساخت و پاخت روسیه با اسرائیل و عربستان را، با این بهانه که “این به سود صلح جهانی‌ است،” توجیه کرد.

در مورد توافق درباره دریای خزر نیز همین اتفاق را شاهد بودیم. برخی‌ از هموطنان که بخاطر میهندوستی و با این تصور که در گذشته دریای خزر بین ایران و شوروی بطور مساوی تقسیم شده بود، از اعلام امضای این توافق به خشم آمدند. در مقابل برخی‌ از هموطنان کمونیست و توده ای، که به گمان نگارنده هنوز در نوستالوژی شوروی هستند و به همین دلیل از روسیه دفاع میکنند، به جای آنکه به مفاد واقعی‌ قرارداد‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ اشاره کنند، با خشم هرچه تمام به هموطنان معترض حمله میکردند. بعنوان مثال، معاهده مودت ۱۹۲۱ بین ایران و شوروی حق کشتیرانی برای ایران را که معاهده ترکمنچای از ایران گرفته بود را دوباره برای کشور به رسمیت شناخت. برخی‌ از هموطنان حامی‌ روسیه این نکته را بعنوان “لطف” شوروی به ایران عرضه کرده ا‌ند، در حالیکه نه تنها معاهده ترکمنچای ظالمانه بود، بلکه اصولا یک هدف مهم از قرارداد ۱۹۲۱ لغو تمامی معاهده‌های پیشین بین ایران و روسیه تزاری بود. ولی‌ طرفداران روسیه خشمگین هستند که چرا از این “لطف” شوروی قدردانی‌ نمی‌شود. البته حساب اپوزیسیون قلابی و فرصت طلب جدا است، ولی‌ اینگونه دفاع‌های بی‌ اساس فقط آن تصوری که از زمان کودتای ۱۳۳۲ درباره برخی‌ از هموطنان توده‌ای بوده را تقویت می‌کند.

سهم ایران از دریای خزر چقدر است؟

به گمان نگارنده روشن است که سهم ایران از منابع دریای خزر ۵۰ درصد نمیباشد. از طرف دیگر، آذربایجان، قزاقستان، و ترکمنستان سه کشور مستقل هستند، و دیگر مانند زمان شوروی تابع مسکو نیستند. بنا بر این حتی اگر قرارداد ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ منابع دریای خزر را بطور مساوی بین ایران و شوروی تقسیم کرده بودند — که چنین نیست — آن تقسیم بندی دیگر معنی‌ ندارد.

یک محاسبه در سال ۱۹۹۵ پیشنهاد نمود که سهم کشور‌های دریای خزر از طول کل ساحل آن از این قرار است [مرجع شماره ۴]: روسیه، ۱۸.۵ درصد؛ قزاقستان، ۳۰.۸ درصد، ترکمنستان، ۱۶.۸ درصد؛ ایران ۱۸.۷ درصد، و آذربایجان، ۱۵.۲ درصد. دولت آقای سید محمد خاتمی تاکید نمود که منابع دریای خزر باید بطور مساوی بین کشور‌های ساحلی تقسیم شود. وزارت خارجه دولت محمود احمدی‌نژاد اعلام کرد که درخواست سهم ۵۰ درصدی از دریای خزر “حرف ضد انقلاب” است، و سهم ایران را چیزی حدود ۱۱ درصد اعلام کرد، که البته این اعلام از آن دولت که به کشور و مردم خیانت‌های زیادی مرتکب شد، جای تعجب نداشت. دکتر داوود هرمیداس باوند، استاد حقوق و روابط بین المللی و سخنگوی جبهه ملی‌ داخل کشور سهم ایران را بین ۲۰ تا ۳۰ درصد میدانند، ولی‌ ذکر نکرده ا‌ند که اساس این ارقام چیست.

کلام پایانی

بر خلاف تصور و یا ادعای برخی‌ از هموطنان، معاهده‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ نه منابع کف دریا و زیر زمینی‌ دریای خزر را بطور مساوی بین ایران و شوروی تقسیم کرده بود، و نه حتی این موضوع حتی بطور غیر مستقیم ذکر شده بود. از ۱۹۷۰ مرز بین ایران و شوروی در دریای خزر نیز خط فرضی‌ استارا به بندر حسینقلی در مازندران بود که توسط دولت محمد رضا شاه نیز دستکم بطور غیر رسمی‌ به رسمیت شناخته شده بود. آقای هوشنگ اریانپور، ناخدا سوم در ارتش شاهنشاهی نیز در پستی که در صفحه فیسبوک “مرکز اسناد ایران” داشتند [تاریخ دسترسی‌ نگارنده به آن صفحه چهارشنبه ۱۴ اوت ۲۰۱۸ بود]، این موضوع را تأیید کردند، که کاملا با آنچه که نگارنده در این مقاله ذکر نموده مطابقت دارد.

به گمان نگارنده در حال حاضر مهمترین موضوع اطلاع یافتن ملت از متن توافق است. آقای عبد الله رمضان زاده، سخنگوی دولت آقای خاتمی اعلام کردند که دولت آقای روحانی امتیاز‌های مهمی‌ به روسیه درباره دریای خزر داده است. بنا بر این به گمان نگارنده وظیفه همه ایرانیان فشار برای آگاهی‌ از مفاد این قرارداد و در صورت لزوم اعتراض به امتیاز‌هایی‌ است که دولت ممکن است به روسیه داده باشد.