خانه >> مقالات >> بیچاره دریای خرز من، هوشنگ امیراحمدی

بیچاره دریای خرز من، هوشنگ امیراحمدی

من‌ تالشی هستم و “بچه” خزر. تالش طولانی ترین مرز دریایی هر شهری در ایران را با دریای خزر دارد. اسم خزر مرا احساساتی میکند و برای اینکه‌ این احساس در من همیشه زنده بماند، پلاک ماشین من در آمریکا CASPIAN است. و هر بار هم‌ که به ایران رفته ام، کمی از آب شور و روشنش را هم به تنم مالیده ام و در تالاب انزلی قایق سواری کرده ام.

طرف ایران خزر، سبزترین طبیعت منطقه را دارد و برای ما ارزش اصلی خزر در این طبیعت است که متاسفانه دارد کم کم توسط جاهای نفت و زباله های صنعتی و غیره در آن چند کشور دیگر و اخیرا ایران خودمان نابود میشود. چند سال پیش قراردادی هم‌ برای حفظ محیط زیست خزر امضا کردند ولی همچنان روی کاغذ مانده است.

من در یک مقاله که چند سال پیش در کنفرانس خزر در شهر آستانه پایتخت قزاقستان دادم، اهمیت این طبیعت را برای کل منطقه تشریح نمودم و به کشورهای پالاینده هشدار دادم و اعتراض کردم. جمع وسیعی از متخصصین از من حمایت کردند ولی مقامات رسمی دیگر روی میز شام و نهار با من ننشستند. دولت ایران هم‌ کلا غایب بود.

دیروز آقای روحانی بهمراه روسای جمهور روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان “کنوانسیون” خزر را بعد از ۲۲ سال مناقشه روی سهم این کشورها در خزر بالاخره امضاء کردند. هنوز منتظرم‌ بدانم که چه قراردادی امضاء شده است. در کتاب من بنام The Caspian Region at a Crossroad که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد، رژیم‌ حقوقی این دریا (یا بزرگترین دریاچه) توسط دکتر میرفدرسکی با دقت بررسی شده است. اینکه حق ایران تا قبل از فروپاشی شوروی ۵۰ درصد بود در آن شکی نیست.

در سایت خبرگزاری ایسنا اطلاعیه وزارت امور خارجه ایران را دیدم و فکر کردم که با خواندن ان‌ مجهول سهم ایران را پیدا میکنم. اما جستجو در ان‌ سند برای یافتن جواب بیهوده بود. اطلاعیه دوصفحه ای وزارت خانه از سیر تا پیاز را بهم بافته بود اما نمی گفت ایران چه قراردادی را امضاء کرده است و چه سهمی را پذیرفت است. کسی خبر ندارد و مطبوعات هم در هاله ای از ابهام یا سکوت قرار دارند. چرا؟ نمیدانم. وزارت خارجه کشور تحت مدیریت آقای دکتر ظریف غیرشفاف ترین وزارت خانه کشور شده است. در برجام‌ هم‌ همین شد و نتیجه اش را هم دیدیم.

واما سهم ایران می بایست‌ چقدر باشد؟ اول بنویسم که‌ معاهدهای ننگین گلستان و ترکمنچای برای خشکی بود و دریا را شامل نشدند. انقلاب اکتبر تزارهایی را که این قراردادها را به ایران‌ تحمیل کرده بودند را به درک فرستاد. سپس برابر توافق نامه های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ بین ایران و اتحاد شوروی سهم ایران شد ۵۰ درصد. آنروزها ما شریک‌ برابر اتحاد شوروی بودیم. و خطی هم این دو ۵۰ درصد را از هم‌ جدا‌ نمی کرد. درست مثل دو سهامدار در یک شرکت.

این‌ وضع حتی بعد از فروپاشی شوروی تا سال ۱۹۹۶ هم ادامه داشت. یعنی ایران تا آن تاریخ روی ۵۰ درصد خودش ایستاد که حقش بود چون شوروی تجزیه شده بود ونه ما. بنابراین، سهم آن میبایست تقسیم‌ میشد و نه سهم ما. در آن سال لعنتی اتفاق مهمی افتاد. آخرین سال آقای هاشمی بود و کشتار رهبران کرد در رستوران میکونوس برلین در ۱۹۹۲ کار را برای ایران یواش یواش خراب کرد تا اینکه در ۱۹۹۶ اروپا در کل با ایران قطع رابطه کرد.

هاشمی و نظام به وحشت افتادند و فوری فکر سازش روی خزر با همسایه های شمالی را بعنوان طرح فرار از اروپا تصور کردند. در کنوانسیون ۱۹۹۶، ایران برای اولین بار و در میان بهت و حیرت همه، اعلام کرد که از موضع ۵۰ درصدی خودش دست میکشد. بعد از آن دیگر کشورهای همجوار پررو شدند و شروع کردند به سهم خواهی بیشتر.

کنوانسیون پریروز هم در فضای بعد از برجام اتفاق افتاده است. ایران برای فرار از تحریمهای آمریکا خودش را به دامن روس ها انداخته است. برای ایران مطمئنم امضاء‌ قرارداد اخیر یک امر حقوقی نبود بلکه یک امر امنیتی بود. عینا همین منطق در باره امضاء برجام مطرح شد. اینکه اگر امضا نمی کردیم جنگ و تحریم میشد. با این منطق باید منتظر جدا شدن جزایر تنب و ابوموسی از ایران در آینده نزدیک هم‌ بود.

کتاب من در باره این‌ جزایر Small Islands Big Politics: The Tombs and Abu Musa in the Persian Gulf در سال ۱۹۹۶ چاپ و منتشر شد. برای سالها روی این‌ جزایر با امارات دعوا داشتیم. چند سالی است که این دعوا فروکش کرده است. واقعا چرا؟ آیا معامله ای در خفا روی انها‌ هم انجام گرفته است و یا اینکه این آتش زیر‌ خاکستر هم‌ منتظر است که در چهارچوب امنیتی برجام و‌ خزر دیگری خاموش شود؟

اینطرف و آن طرف میخوانم که اصلاح طلبان و اصول گرایان موافق قرارداد اخیر (که البته مثل حمایت آنها از برجام متن را نخوانده حمایت میکنند) یک سوال به ذم خودشان مشکل پیش پای مخالفین گذاشته اند. و آن اینکه اگر امضاء نمی کردند چکار میکردند؟ و اینکه‌ راه حل شما مخالفین چیست؟

اول بنویسم که این سوال عادلانه و صحیح نیست. مردم ایران کشور را به حاکمیت اسلامی‌ به امانت داده اند و وظیفه حاکمین است که راه حل درست را در چهارچوب منافع ملی کشور پیدا کنند. اگر قادر نیستند بروند پیکارشان چون ماندنشان بصلاح منافع ملی ایران نخواهد بود.

دوم، قبل از اینکه‌ ما را به‌ لبه پرتگاه ببرید این سوال را از مردم بکنید. در باره گروگان‌گیری، جنگ با عراق، غنی سازی و غیره هم همین شد. ما را به‌ پرتگاه بردید و بعد پرسیدید که چاره‌ چیست؟ چاره این است که این رفتار را متوقف کنید و کشور و مردم را دیگر به بسوی پرتگاه‌ نبرید! و اگر نمی توانید کشور مردم ایران را به خودشان پس بدهید. آنها کشور را بشما نفروخته اند. به امانت داده اند و خیانت در امانت نکنید.