خانه >> مقالات >> اپوزیسیون نانجیب و اپوزیسیون زیادی نجیب
نویسنده : اکبر معارفی

اپوزیسیون نانجیب و اپوزیسیون زیادی نجیب
نویسنده : اکبر معارفی

در طول چند دهه ی گذشته بسیاری از متفکرین مخالف جمهوری اسلامی در مورد دلایل عدم اتحاد در جبهه اپوزیسیون و طرفداران “مردم سلاری” و “جدایی دین از سیاست” مطالب زیادی نوشته و صحبت های زیادی کرده اند. در این جا قصد دارم که این معضل دیرپای را از منظری دیگر و شاید جدید بررسی کنیم.

به باور من یکی از دلایل عدم وحدت عملی در جبهه اپوزیسیون، دو قطبی شدن آن به دو قطب افراط و تفریط مزمن؛ یعنی نجابت بیش از حد و بی نجابتی زننده مربوط می شود. در آغاز، چنین ارزیابی ساده لوحانه جلوه می‌کند. ولی پس از بررسی کارنامه این دو جبهه شاید اعتبار آن روشن شود. شناسایی اپوزیسیون نانجیب بسیار ساده است و به جناح خاصی محدود نمی شود. ولی کمتر در مورد نجابت بیش از حد قطب دیگر اپوزیسیون صحبت شده است که آسیب های آن در وحدت نیروهای مخالف ولایت فقیه چندان کم نبوده است و لازم است به آن پرداخته شود. پیش از پرداختن به مشخصات این قطب می باید در باره ی ویژگی های قطب نانجیب به اختصار سخن بگوییم.

افراد وابسته به اپوزیسیون نانجیب در میان طرفداران سلطنت، مخالفین سلطنت، جمهوری خواهان، سکولارها، چپی ها و بی نام و نشان ها فراوان به چشم می خورند. آن ها به طیف سیاسی خاصی محدود نمی شوند. جمع این طیف، خانه و کاشانه بسیار پر نان و آبی برای مامورین اطلاعاتی جمهوری اسلامی ساخته است که در قبای مخالفت با جمهوری اسلامی و در اصل برای ایجاد تشتت در صفوف اپوزیسیون فعالیت می کنند.

اولین مشخصه اپوزیسیون نانجیب دشمنی بیشتر آن ها با جناح دیگری از اپوزیسیون در مقایسه با دشمنی با ولایت فقیه است. بخش اعظمی از صحبت های تلوزیونی، رادیویی، اینترنتی و نوشته هایشان به مخالفت با بخش دیگری از اپوزیسیون اختصاص دارد. فقط بخش کمی از مطالب آن ها به شرح دلایلشان در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی مربوط می شود. اگر دلایلی در مخالفت با جمهوری اسلامی مطرح می کنند مطالبی هستند که اظهرمن الشمس اند: تخریب محیط زیست، رانت خواری، جنایت، غارت منابع طبیعی و انسانی از جمله مطالبی هستند که بسیار روشن تر و مستندتر از طرف نمایندگان مجلس جمهوری اسلامی مطرح می شوند. این گروه نمی تواند حرفی بیش از نمایندگان مجلس سید علی خامنه ای در نفی حکومت او بزند.

مشخصه دوم اپوزیسیون نانجیب بیسوادی عمومی آن است. البته گاهی آگاهی بسیار محدود و ناقصی به بخش کوچکی از تاریخ ایران از خود نشان می دهد. آن ها از این آگاهی محدود و ناقص فقط به عنوان چماق برای حمله به جناح دیگر اپوزیسیون استفاده می کنند. مطالبی که در صحبت ها و نوشتارهایشان به چشم می خورد خالی از هر گونه ژرف نگری است. هر جا که به گذشته تمدن ایرانی و یا حوادث عصر جدید برخورد می کنند، چه در ستایش و چه نقد، هیچ مطلب ارزشمندی دیده نمی شود. آنان به دلیل بی سوادی مزمن، تک موضوعی هستند و چنان رفتار می کنند که هر کس جز آن ها فکر کند باید تکه پاره شود. موضوع هایی چون مصدق، ملی کردن نفت، تجدد طلبی رضا شاه و محمد رضا شاه، زرتشت، اسلام و غیره چنان دیوار ذهنی برای آن ها ساخته تو کویی تشنه خون دگر اندیشان هستند.

مشخصه سوم و آشکار اپوزیسیون نانجیب که ناشی از دو مشخصه اول است عصبیت و تندخویی زننده آن است. در مورد این ویژگی اخلاقی زشت توضیحی نمی دهم چون همه آن هایی که ذهنی سالم دارند از این ویژگی آن ها آزار می بینند.

مشخصه چهارم آن ها این است که بیشتر از آن که بخوانند، حرف می زنند. بیشتر از آن که بخوانند می نویسند. اگر مطلبی می خوانند عموماً مقاله ها و کتاب هایی است که از طرف همفکرانشان نوشته شده اند. نبود ژرف اندیشی در گفتارها و نوشته هاشان ناشی از این ویژگی ذهنی آن ها است.

پنجمین مشخصه آن ها آسیب رسانی عمدی یا غیر عمدی به وحدت ملی از طریق تبلیغات زهرآگین به اقلیت های قومی ایرانی است. تازی ستیزی، فارس ستیزی، ترک ستیزی، بلوچ ستیزی و یا کرد ستیزی در نوشته ها یا گفتار آن ها بسیار خوانده یا شنیده می شود.

پنج مشخصه این گروه ناشی از تنبلی ذهنی مزمن است که متاسفانه منجر به نوعی خود ارضایی ذهنی گروه بزرگی در فضای مجازی شده است. ماموران امنیتی و اطلاعاتی سید علی خامنه ای جای بسیار خوشی در میان اپوزیسیون نانجیب پیدا کرده اند و آگاهانه و به طور استراتژیک برای جلوگیری از وحدت عمل اپوزیسیون فعالیت می کنند. فهرست مشخصات اپوزیسیون نانجیب را می توان این گونه خلاصه کرد:

۱ – دشمنی کمتر با جمهوری اسلامی در مقایسه با دشمنی با جناح دیگری از اپوزیسیون

۲ – بی سوادی، فقدان ژرف نگری و تک موضوعی

۳ – تند خویی زننده

۴ – زیاده گویی و شهوت کلام بدون پشتوانه مطالعاتی

۵ – آسیب رسانی به وحدت ملی

هر چند می توان موارد دیگری هم به ویژگی های این گروه افزود ولی برای هدف ما همین بسنده می کند. رذیلت اخلاقی اپوزیسیون نانجیب برای اکثر آن هایی که با درایت و ژرف نگری به تحولات سیاسی ایران نگاه می کنند آشکار است، ولی آسیبی که از طرف اپوزیسیون زیادی نجیب به وحدت نیروهای ملی وارد شده چندان آشکار نیست و اینک لازم است که به آن نیز پرداخته شود. پیش از این بررسی لازم است اشاره ای به فلسفه اخلاق ایرانی بکنم که از اساس با مکاتب متنوع فلسفه اخلاق که در غرب پدیدار شده تفاوت می کند.

به سبب حاکمیت تفکر تقلیل گرایی بر ذهن متفکرین غربی، فلاسفه این حوزه در تبیین فلسفه اخلاق همواره در جستجوی اصلی بودند که بتوانند اخلاق را به آن اصل ارجاع بدهند. فلسفه اخلاق کانت، فلسفه اخلاق هیوم و فلسفه اخلاق میل همه بر بنیاد پیدا کردن چنین اصلی مرجع پایه ریزی شده اند. در حالیکه فلسفه اخلاق ایرانی تقلیل گرا نیست و بر کلیت روانشناسی فرد بنا نهاده شده است. به همین جهت به جای جستجوی یک اصل مرجع، بستر فلسفه اخلاق ایرانی بر شناسایی مشخصات روانی انسانی استوار است. ابن مسکویه یکی از مراجع فلسفه اخلاق ایرانی است که به واسطه اصل ونسب زرتشتیش اساس این نگرش را وارد گفتمان اندیشمندان دیگر ایرانی کرد. او در بررسی رذایل اخلاقی اعلام کرد که آن ها متضاد فضایل اخلاقی نسیتد بلکه افراط و تفریط در مشخصات روحی هستند که فضایل و رذایل اخلاقی را بوجود می آورند. به طور مثال، ما شجاعت را یک فضیلت اخلاقی می شناسیم ولی انتقام جویی و زبونی را رذیلت می دانیم. شجاعت، انتقام جویی و زبونی هر سه از یک مشخصه روانی ناشی می شوند. وقتی این مشخصه روانی، در حالت تعادل باشد به صورت شجاعت ظاهر می شود. ولی در صورت افراط به شکل درنده خویی و انتقام جویی ظهور می کند و در صورت تفریط زبونی و ترسویی ظاهر می شود. بنابر این رذایل اخلاقی، متضاد فضایل اخلاقی نیستند بلکه افراط و تفریط در آن مشخصه روحی هستند که فضیلت اخلاقی را بوجود می آورند. بنابراین وقتی از اپوزیسیون زیادی نجیب صحبت می کنیم قصد ما تمجید از نجابت آن ها نیست بلکه نشان دادن در تفریطی است که آسیب آن غیر قابل چشم پوشی است.

اولین مشخصه اپوزیسیون زیادی نجیب، خجالت در اعلام هدف سرنگونی جمهوری اسلامی است. آن ها از دعوت مردم به سرنگونی رژیم ولایت فقیه شرم دارند و از واژگانی چون”گذار از جمهوری اسلامی” استفاده می کنند. همه ما معنی سرنگونی جمهوری اسلامی را می فهمیم. شاید هر کدام ما سناریوهای متفاوتی را برای دوران پس از سرنگونی در ذهن خود مرور می کنیم ولی همه در فهم سرنگونی مشترکیم. میدانیم که سرنگونی جمهوری اسلامی یعنی برچیده شدن ولایت فقیه، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، تلاشی سپاه پاسداران، نیروهای بسیج، گشت ارشاد و از میان رفتن وزارت سانسور یا ارشاد و از میان رفتن بی بازگشت همه دستگاههای سرکوب و تحمیق و دزدی روحانیت دولتی. ولی گذار از جمهوری اسلامی هیچ تصویری در ذهن ایجاد نمی کند. آیا از این نظام باید سریع بگذریم یا پاورچین پاورچین؟ در این دوران گذار کدام از نهادهای سرکوب، تحمیق و چپاول ملی به حیات خود ادامه خواهند داد، برای چه مدت و چرا؟ در این طیف هم شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نماد پادشاهی قرار می گیرد و هم جمهوری خواه خوشنامی با شناسنامه سیاسی شناخته شده چون دکتر اسماعیل نوری علاء. حتی آن هایی که هنوز ذهنشان در باتلاق مبارزه با سرمایه داری جهانی و امپریالیسم گیر کرده و زمانی مبارزه مسلحانه را برای سرنگونی نظام پادشاهی تجویز می کردند امروز دست به عصا و با احتیاط کامل تئوری گذار را تبلیغ می کنند.

مشخصه دوم اپوزیسیون زیادی نجیب، شرم از قرار گرفتن بر مسند رهبری است. آن‌ها انس بیشتری به پیروی دارند تا رهبری. اولین و مهمترین چیزی که از کلامشان شنیده می‌شود این است که “ما تابع رای اکثریت مردم ایران هستیم. ” هرچند هراس از بازگشت استبداد می‌تواند تا حدی چنین حساسیتی را در گفتمان آن‌ها توجیه کند ولی واقعیت این است که رهبر واقعی، فعالیت و گفتارش را در جهت دادن وهدایت افکار عمومی به کار می‌گیرد نه پیروی از آن. رهبر واقعی تابع رای اکثریت نیست بلکه هدایت کننده رای اکثریت است. در راس اپوزیسیون زیادی نجیب شاهزاده رضا پهلوی است. او هم مثل همه ما فیلم‌های اعتراضی مردم ایران را در دی ماه ۱۳۹۶ دیده است و می‌داند که در مذهبی ترین شهرهای ایران چون قم، اصفهان و مشهد یکی از برجسته ترین شعار مردم “رضا شاه روحت شاد” یا “مملکت که شاه نداره حساب کتاب نداره” بود. او دیده و شنیده است که جمهوری خواه استخوان داری مانند اسماعیل نوری اعلاء در مصاحبه با شهرام همایون در ۱۲ آوریل ۲۰۱۸ [۱] موقعیت شاهزاده را به عنوان نماد وحدت ملی پذیرفته و از او خواسته است “مانند نخ تسبیح” نقش رهبری معنوی سازمان‌های اپوزیسیون را بازی کند. ولی شاهزاده نه خود اقدام به سازماندهی می‌کند و نه حاضر است که از ظرفیت موجود اپوزیسیون برای دفاع از میراث پادشاهی بهره ببرد. در مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی با بیژن فرهودی در برنامه فراتر از رسانه بیان در لندن در فوریه ۲۰۱۸ [۲] او عملاً خود را تابع روند حوادث و نه پیشتاز و هدایت کننده اعلام کرد. رهبر واقعی که مدعی میرات کهن ترین نظام سیاسی روی کره زمین است به جای اینکه با گردن کج خود را پیرو رای اکثریت اعلام کند باید من نوعی را که طرفدار نظام پادشاهی نیستم متقاعد کند که بازگشت نظام پادشاهی چرا به سود منافع درازمدت مردم ایران است. او باید افکار امثال من را تغییر بدهد نه اینکه خود را پیرو آن بداند. مثال دیگر از جبهه جمهوری خواهان دکتر اسماعیل نوری علاء است. او که با کمک یاران خود نهاد پر طرفدار “مهستان” را بوجود آورده، به جای تلاش در وحدت جمهوری خواهان همانطور که گفته شد عملاً از شاهزاده درخواست کرد که قدم رنجه فرموده و رهبری سازمان هایی را که او و بسیاری از همفکران او در درازای چند دهه با خون جگر ساخته‌اند قبول بفرمایند. رهبر واقعی جمهوری خواه به جای تفویض رهبری اپوزیسیون به وارث نظام پادشاهی قبل از هر چیز سعی می‌کند استحکامات جبهه جمهوری خواهان را تقویت کند. مگر آنکه به این نتیجه رسیده باشد که نظام پادشاهی مدرن بهترین گزینه برای بازسازی اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی جامعه‌ای است که به واسطه حکومت آخوندی به قهقراء تباهی و فساد کشیده شده است. در این صورت شتر سواری دولا دولا دیگر معنی ندارد و باید تمایلات قلبی و عقلی خود را آشکارا اعلام کند.

مشخصه سوم اپوزیسیون زیادی نجیب ترس آن ها از دیدن خون است. آرزویشان این است که بدون اینکه خون از دماغ کسی بیاید دستگاه قدرت از آخوند و فرومایگان حاکم به نمایندگان واقعی مردم که در محیطی آزاد انتخاب می شوند منتقل شود. آن ها از خشونت بیزارند. به جای اینکه مردم را برای آماده شدن برای نبردی نهایی با دژخیمان حاکم فرا بخوانند ترجیح می دهند که نافرمانی مدنی را تشویق کنند. به گمان آن ها با فراگیر شدن نافرمانی مدنی حکومت ایران به مرحله ریزش می رسد و خود به خود گذار از جمهوری اسلامی به یک جمهوری واقعی تحقق می پذیرد. اگر این نظریه را دکترین “خودش خشک میشه می افته” ننامیم نمی دانم چه چیز دیگری می توان نامید. آن ها اساساً به این فکر نمی کنند که عدم مقابله خونین با دستگاه اهریمنی ولایت فقیه ممکن است در اثر سرکوب های متمادی به انجماد روانی و اخلاقی دائمی تمام جامعه منجر شود. مگر کشتارهای اعراب و پس از آن مقول ها برای چندین قرن جمود فکری و روانی را بر جامعه ایران مستولی نکرد؟ چه تضمینی وجود دارد که سرکوب های متوالی و خشونت بار در ایران روزی به انجماد روانی تمام جامعه منجر نشود؟ مگر مردم کره شمالی و جنوبی هردو یک مردم نیستند؟ چگونه است که نقش سرکوب را در انجماد روحی کره شمالی نمی بینید؟ چرا فکر می کنید امکان تبدیل شدن مردم ایران به مردم کره شمالی نیست؟ چرا فکر می کنید که توسری خوردن و مطیع شدن نمی تواند به یک واقعیت پذیرفته شده جامعه ایران تبدیل شود؟ واقعیت این است که برای کم کردن هزینه انتقال قدرت، دستگاه های سرکوب رژیم ولایت فقیه باید با سرعت و در یک خیزش وسیع اجتماعی و در نهایت خشونت متلاشی شوند. برای نجات ایران بدون متلاشی کردن سریع سپاه و بسیج، جوانان عزیز بیشماری باید در خون خود بغلتند. تنها راه کم کردن هزینه انتقال قدرت، تلاشی سریع ارگان های سرکوب جمهوری اسلامی است و برای رسیدن به آن آماده سازی ذهنی مردم، ایجاد یک مرجع رهبری اپوزیسیون و ایجاد تشکیلات لازم ضروری است.

به باور من راه حل برون رفت از تشتت اپوزیسیون در پذیرش این واقعیت ها است:

(۱) تنها راه نجات ایران از باتلاق فسادی که رژیم ملایان بوجود آورده، سرنگونی قطعی جمهوری اسلامی است. این امر باید با قاطعیت و شفاف از طرف همه نیروهایی که طالب نقشی سازنده در آینده ایران هستند تبلیغ بشود. باید از تبلیغات گنگ و مبهمی چون گذار از جمهوری اسلامی پرهیز بشود.

(۲) حمایت از نافرمانی مدنی مردم ایران و تشویق آن لازم است ولی کافی نیست. رهبران اپوزیسیون در خارج از کشور باید یک قدم از خیزش‌های خود جوش مردمی جلوتر حرکت کنند. آنها باید نه تنها نوید فروپاشی جمهوری اسلامی را بدهند بلکه آن‌ها را به لحاظ ذهنی و روحی برای یک نبرد سرنوشت ساز خیابانی آمادی کنند. رهبران اپوزیسیون در داخل کشور باید با کمک گیری از وسایل ارتباط جمعی اپوزیسیون خارج از کشور رهبری تاکتیکی مبارزات نیروهای مردمی را به عهده بگیرند. باید این واقعیت تلخ را بپذیریم که به رغم همه تمایلات صلح طلبانه ما، به احتمال زیاد در نهایت، برای انتقال قدرت از لشگر انبوه ملایان و جیره خوران فرومایه‌شان که جمعیت بزرگی هستند یک مصاف اجتماعی خشونت بار ضروری خواهد بود.

شفافیت در هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و ترسیم دورنمای کوتاه مدت و درازمدت از طرف اپوزیسیون متحد که بخش بزرگی از قشر روشنفکران آن در خارج زندگی می‌کنند کمک بزرگی به رهبران جنبش در داخل کشور خواهد کرد تا تاکتیکهای مبارزاتی موفق را بسته به شرایط مشخص تعیین کنند. این شفافیت به کمتر شدن تنش دو قطبی در صفوف اپوزیسیون کمک خواهد کرد و شرایط را برای اتحاد گسترده تر فراهم خواهد ساخت.

تا کنون قدم‌های مثبتی برای وحدت اپوزیسیون برداشته شده است که نمونه آن ایجاد نهاد “مهستان” با هدایت جنبش سکولار دموکراسی است. برای جلوگیری از هرج و مرج محتملی که می‌تواند پس از سقوط جمهوری اسلامی رخ بدهد، لازم است که قدم‌های مثبت در وحدت اپوریسیون برای تشکیل “دولت موقت در تبعید” برداشته شود. همه می‌پذیریم که شکل نهایی حکومت ملی ایران پس از سرنگونی جمهوری اسلامی باید با رای مردم ایران تعیین بشود. ولی وجود یک دولت موقت برای دوران گذار ضروری است تا احزاب و سازمان‌های سیاسی بتوانند در فضایی آزاد برنامه‌های خود را در معرض قضاوت عمومی قرار بدهند و به این ترتیب شکل و محتوای نهایی حکومت آینده ایران به رفراندوم عمومی گذاشته بشود. شکل دولت موقت باید قبل از فروپاشی جمهوری اسلامی مورد موافقت بخش عمده رهبران اپوزیسیون قرار بگیرد. به باور من موثرترین شکل دولت موقت، حکومت پادشاهی مشروطه است. چون بازگشت پادشاهی آنتی تز جمهوری اسلامی است و نفی کننده تمام موجودیت عینی و ذهنی آن است. خاندان سلطنتی، شهبانو و شاهزاده می‌توانند به عنوان شخصیت‌های فراسیاسی و به عنوان نماد وحدت و هویت ملی نقشی قاطع در وحدت جنبش و کاهش هزینه فروپاشی جمهوری اسلامی بازی کنند. در دیماه سال گذشته بیشترین و تندترین شعارها در حمایت از نهاد سلطنت در مذهبی ترین شهرهای ایران چون قم، اصفهان و مشهد شنیده شد. شعارهایی که بر درو دیوار شهرهای ایران نوشته می‌شود همه نشان از آن دارند که خاندان سلطنت سرمایه بسیار ارزشمندی برای جنبش براندازی است. خوشبختانه رفتارها و گفتارهای خاندان سلطنت در طول چهار دهه گذشته به ما که نگران بازگشت استبداد به ایران هستیم این نوید را می‌دهد که دورنمای تبدیل شدن خاندان ساطنت به نهاد استبداد بسیار کم است. هر چند احتمال چنین پیامدی را نمی‌توان بطور کل نفی کرد، ولی ضامن پیدایش و تداوم دموکراسی در ایران نه شکل حکومت بلکه فرهنگ و اخلاق بخش عمده قشر روشنفکری آن است که حرکت‌های اجتماعی را جهت می‌دهد. من بر این باورم که با توجه به سطح رشد شعور اجتماعی و سیاسی لشگر عظیم جوانان تحصیل کرده ایرانِ امروز امکان بازگشت استبداد به ایران بسیار ناچیز است.

گفتار را با قطعه ای از مولانا پایان می دهیم:

شیر بیشه میان زنجیراست شیر در مرغزار بایستی

ماهیان می‌طپند اندر ریگ راه در جویبار بایستی

دیده‌ ها از غبار خسته شد است دیده اعتبار بایستی

همه گِل خواره ‌اند این طفلان مشفقی دایه وار بایستی

ره به آب حیات می ‌نبرند خضر را آبخوار بایستی

دل پشیمان شدست ز آنچ گذشت دل امسال، پار بایستی

اندر این شهر قحط خورشیدست سایه شهریار بایستی

شهر ز سرگین پرست پر گشته‌ است مشک نافه تتار بایستی

دولت کودکانه می‌جویند دولت بی‌عِثار[3] بایستی

چنگ در ما زد است این کمپیر[4] چنگ او تار تار بایستی

پاینده باد ایران

درباره‌ی armita

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *