مادری که قاتل شد!

شهرام همایون
طی دو هفته گذشته یک فیلم در فضای مجازی، بسیاری را بهت زده ومشوش کرد. در شهری در شمال ایران فرزند مادری دریک نزاع نابرابر،توسط مردی غول پیکر و با سلاح قمه به قتل رسیده بود و حالا نوبت مادر سالخورده ای بود که در یک صبحگاه، به قصاص مرگ فرزند خود، صندلی را از زیر پای متهم کشیده و در حقیقت یک قاتل را به «قتل» برساند و به این ترتیب یکی از احکام الهی «جمهوری اسلامی» به انجام برسد.
هنگام تماشای فیلم نگران بودم، نه نگران قاتلی که داشت اعدام(کشته) می شد، نگران مادری که داشت «قاتل» می شد. لحظه ها سنگین بود. تعداد قابل توجهی از مردمان دور تا دور محوطه به تماشا ایستاده بودند. تنی چند زیر گوش مادر زمزمه می کردند که آیا فکرتان را کرده اید؟ و مادر سری تکان می داد که: خواهان قصاص ام!
تصویر زن، تصویر مادری رنج کشیده، محنت دیده، و شکسته بود اما مرد که زیر طناب ایستاده بود، مرتب نام فاطمه و حسن و حسین را فریاد می کرد تا بالاخره شد آنچه که نباید.
نه اینکه «نباید» آن قاتل مجازات می شد، که حتما مجازات باید می شد. علیرغم مخالفتم با اعدام، مخالف مجازات مجرم نیستم. آنچه نباید می شد این بود که نباید «مادر» مقتول مرتکب قتل می شد. این یک قتل بود. حتی اگر کشیدن چهارپایه از زیر پای یک قاتل باشد.
جمهوری اسلامی اما، دانسته چنین می کند. دانسته انسان های عادی، انسان های انسان را، تبدیل به کسانی کرده که می توانند «قاتل» باشند. مگر آسان است صندلی را از زیر پای کسی کشیدن و به زندگی انسانی ولو «قاتل» خاتمه دادن؟!
«جلادان» در تاریخ شکل و شمایل خاص خود را داشته اند. تازه آنهایی که کسب و کارشان این بود و بابت اش دستمزد می گرفتند، ولی در جامعه، «قشر موجهی» محسوب نمی شدند و حتی امروز هم نمی شوند پس چگونه است که حکومتی مردم عادی (مادری) را تبدیل به «جلاد» می کند آن هم به نام خدا و دین و کتاب خدا!
تازه با این همه اعدام ها، با این همه «قتل قانونی» چه دردی از جامعه دوا شده است؟ ادعا می کنند که جامعه ای امن هستند ومی گویند حالا که در ترکیه، عراق، سوریه، افغانستان و حتی پاکستان ناآرامی است، ما ایران را آرام نگه داشته ایم! امنیت اینجا برقرار است! کدام امنیت؟! نگاهی به پیرامون خود بیاندازید سازمان ملل از پیش از یک هزار اعدام رسمی در مملکت خبر می دهد. رئیس پلیس می گوید هر روز ده ها نفر در ایران به قتل می رسند. زورگیری، گروگان گیری، قمه کشی، اعتیاد و فحشا خیابان ها وکوچه های شهر را به ویژه شهرهای مذهبی را در بر گرفته است از هر 70 نفر، یک نفر نظامی است از هر یکصد هزار نفر، یک نفر زندانی تازه، به این می گویند: جامعه ای امن و امنیت؟!
بگذریم! از چند میلیون پرونده قضایی، گویی نیمی از مردم ما شاکی و نیم دیگر متهم هستند! چرا که هر یک به هر حال، در دستگاه قضا گرفتارند!
-امنیت کجاست؟ آیا سرمایه ها و سرمایه گذاری ها امن هستند؟!
-آیا اقتصاد از امنیت برخوردار است که ناگهان یک شبه دلار هزار تومانی می شود چهار هزار تومان؟
-آیا تجارت این است که بانک های کشور اکثر ورشکسته هستند؟!
آیا حتی سیاستمداران امن هستند که هر رئیس جمهوری می آید، پیشینیان و آنان که پیش از او، مقام و عنوان داشته اند تحت عنوان اختلاس به زندان و حبس محکوم می شوند؟!
این امنیت که از آن دم می زنید کجاست که بیش از یک دهه جمعیت کشور تحت عنوان مهاجر کشور را ترک کرده اند؟
این امنیت کجاست که دختران ایرانی حالا دیگر خواستگار مردان افغانی هستند و بعضی از آنها در «دوبی» مشغول فراهم آوردن ساعات خوش برای شیوخ عرب؟!
این امنیت کجاست که اگر همین فردا اعلام کنند که مردم می توانند به یک کشور نسبتا امن بروند! بیش از نیمی از مردم ایران کوچ خواهند کرد؟
اما اگر واقعیت را بخواهید امنیت هست. اما نه برای ملت ایران، بلکه برای آنانی که در دیدار امن خاص بیت رهبری با حمایت سپاه محافظت می شوند. آنان از هر گونه آسیبی محفوظ و مصون هستند و به راستی که هیچ کجای دنیا به امنیت زندگی آنان، در ایران نیست.

You may also like...

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

No Favorites Has Been Added!